وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۰۲
دی

از تاریخ بیاموزیم!

 حاکمان دانا از جنگ پرهیز می‌کنند، نه از ترس شکست، بلکه به دلیل نگرانی از ویرانی کشورشان، حتی در صورت پیروزی.  
آن‌ها می‌دانند که جنگ، حتی با پیروزی، هزینه‌های سنگین و جبران‌ناپذیری بر ملت تحمیل می‌کند.  
 ویرانه‌ای که جنگ به جا می‌گذارد، پیروزی را بی‌ارزش می‌کند. ویرانی و اندوه مردم، حتی در پیروزی، شکست است.

وقتی اسکندر مقدونی به چین رسید، در محل فرماندهی لشکر، با سردارانش مشغول گفت‌و‌گو بود که دربان آمد و گفت:
فرستادهٔ پادشاه چین بر در است و اجازه ورود می‌خواهد، او را به درون آوردند.
بایستاد و گفت: 
چیزی که برای گفتن آن آمده‌ام برنمی‌تابد که دیگری نیز بشنود. اسکندر حاضران را مرخص کرد و شمشیر آخته برگرفت و گفت: 
بگو هر چه می‌خواهی.
گفت: من پادشاه چین هستم، نه فرستادهٔ او!
اسکندر گفت: 
چه شد که از جان باک نداشتی و به نزد من آمدی؟
گفت: چون می‌دانم از کشتن من بهره‌ای نخواهی برد.
اسکندر دانست که مردی با خِرد است. 
پس گفت:
باج سه سال چین را می‌خواهم تا بروم.
گفت: بپذیرم. 
اما مردم من، مرا بکشند که چنین ثروتی به تو داده‌ام.
اسکندر گفت: 
اگر باج یک ساله بستانم چه شود؟
گفت: بهتر باشد و گشایش بیشتر. بپذیرفت و سپاس گزارد و برفت.

بامداد که شد سپاهی گران از چینیان گرداگرد اسکندر را بگرفته بود. چنان که اسکندر و سپاهش از محاصره و نابودی ترسیدند. 
اسکندر، به پادشاه چین گفت: 
نیرنگ زدی؟
شاه چین گفت: نه!
این سپاه را آوردم تا بدانی که اگر با تو بر صلح نهادم، از ناتوانی نبود. هراس ویرانی سرزمینم حتی در صورت پیروزی را داشتم.
اسکندر را خوش آمد و گفت: چون تو مردی، هرگز خوار نشود و باج نپردازد.
از گرفتن باج درگذشتم و می‌روم.
شاه چین گفت: 
زیان نخواهی دید.
اسکندر از چین بازگشت. 
شاه چین دو برابر آنچه گفته بود برایش فرستاد.

چین تنها سرزمینی بود که از هجوم اسکندر ویران نشد. زیرا فرمانروای چین تا دیر نشده با آن جهانگشای مغربی وارد مذاکره شد.
این کمترین فایده مذاکره است با دشمن.
میهن و مردمانش می‌ستایند، آن کس را که با تدبیر نیکو، شرِّ جنگ را از سر میهن بگرداند.

جنگ، چون طوفانی بی‌رحم، هر آنچه از مهر و آبادانی ساخته شده را در هم می‌کوبد و جز خاکستر غم و ویرانی بر جای نمی‌گذارد.



۲۹ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

حوزه/ نویسنده در یادداشت پیش رو، با بهره‌گیری از دو روایت متفاوت اما عمیقاً مرتبط، بنیان‌های یک زندگی خانوادگی اصیل و پایدار را ترسیم می‌کنند و بر ستون اصلی هر جامعه یعنی اخلاق تأکید می‌ورزد.

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اکبر مظاهری

خبرگزاری حوزه | حریم رازداری در زندگی مشترک، ستون استواری اخلاق و عامل پایداری کانون خانواده است. حجت‌الاسلام علی‌اکبر مظاهری، در این یادداشت، با بهره‌گیری از دو روایت تأمل‌برانگیز، پیوند میان فروپاشی اخلاق در جامعه و فروپاشی اعتماد در خانواده را ترسیم کرده بیان دارد که حفظ اسرار همسر، نه تنها یک فضیلت فردی، بلکه سنگ بنای سلامت و استحکام جامعه به شمار می‌رود.

بانو ایندیرا گاندی از پدرش، جواهر لعل نهرو، پرسید:

 در جنگ چه اتفاقی می‌افتد؟

پدرش پاسخ داد: آموزش و اقتصاد فرو می‌ریزد.

گفت:بعد از فروپاشی آموزش و اقتصاد چه رخ می‌دهد؟

پدرش پاسخ داد: اخلاق فرو می‌پاشد.

ایندیرا دوباره پرسید:

و اگر اخلاق هم فرو بپاشد چه می‌شود؟

پدرش با نهایت حکمت گفت:

چگونه انسان می‌تواند در کشوری زندگی کند که اخلاق در آن نابود شده است؟

انسان می‌تواند در هر جامعه‌ای با کمبودهایی چون غذا، اقتصاد، یا امکانات رفاهی کنار بیاید، اما نبودِ اخلاق را تاب نمی‌آورد! زیرا در آن‌هنگام، فرومایگان و پست‌طینتان مسلط می‌شوند، آداب و قوانین و خیر از میان می‌رود، همه‌چیز به جنگل می‌ماند، و در نتیجه، زندگیِ شرافتمندانه تقریباً ناممکن می‌گردد.۱

رازداری همسران

این‌که نزد مردمان، معروف شده که «زن، رازدار نیست و نمی‌تواند اسرار خود و همسر و خانواده را محفوظ بدارد»، عمومیت ندارد. آفرینش زن این‌گونه نیست که توان رازداری را نداشته باشد. زنان بافضیلت، مانند مردان بافضیلت، «اسرار مگو» را نمی‌گویند و رازهای محرمانه را محترم می‌شمارند و زنان بی‌فضیلت، مانند مردان بی‌فضیلت، رازهای پنهان را آشکار می‌کنند و اسرار محرمانه را حرمت نمی‌نهند.

خداوند که آفرینندۀ زن و مرد است، فرموده است:

«هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ أَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ»؛۲

آن زنان، لباس شما مردان‌اند و شما مردان، لباس زنان‌اید.

‌یکی از معانی لباس، در این آیه، رازپوشی و نگهداری اسرار است.

آری؛ طبیعت زنان چنین است که از مردان، پرسخن‌ترند و طاقت رازنگهداری ایشان کمتر است، امّا فطرت ایشان چنین نیست که افشاگر اسرار باشند؛ بر طبیعت نیز با مراقبت و تمرین، می‌توان غلبه کرد.

بر ریحانگان لازم است که رازهای زندگی‌شان را فاش نکنند و به‌ویژه، اسرار همسرشان را نزد هیچ‌کس برملا ننمایند؛ حتی نزد نزدیک‌ترین کسان و حتی نزد مادر خود.

اسراری که باید نزد ریحانه محفوظ بمانند، بسیارند؛ امّا دو گونۀ دانه‌درشت آن‌ها، یکی عیب‌های پنهان همسر است و دیگری رازهای درون خانواده. افشای عیب‌های پنهان همسر، سبب کسر شأن او و شکستن اقتدار او و ریختن آبروی اوست؛ و افشای اسرار درونی خانواده، موجب دخالت‌های دیگران و ربوده شدن اختیار زندگی از دست همسران است، که هردو زیانبار است.

نگاهبانی از حرمت و حریم زندگی و همسر، از وظایف حتمی ریحانه است. البته مرد نیز در این باره وظایفی مانند زن دارد، امّا سخن اکنونی ما با ریحانگان است.

حکایت ریحانهٔ زاهد

اوسّاحیدر، بنّایی است ماهر. همسرش زهرا خانم، زنی است فهیم. درآمد اوسّا، کفاف هزینه‌های زندگی‌شان را می‌کرد؛ امّا از قضای روزگار، بازار کار اوسّاحیدر کساد شد. او دیگر نمی‌توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کند. گاهی چند روز می‌گذشت و از مطبخ‌شان دودی برنمی‌خاست. خوراکشان نان بود و آب.

منزل ایشان نزدیک خانهٔ والدین زهرا خانم بود. مادرخانم برای دخترش دلسوزی می‌کرد؛ غذایی می‌پخت و دختر و دامادش را به سفره‌اش دعوت می‌کرد. امّا هر وقت برای بردن دختر و دامادش به منزلشان می‌آمد، می‌دید قابلمهٔ غذاپزی‌شان روی اجاق است؛ می‌جوشد و بوی خوش از آن برمی‌آید.

زهرا خانم به مادرش می‌گفت: «غذای ما حاضر است. شما بفرمایید بر سفرهٔ ما.» مادر بازمی‌گشت و زهرا خانم اجاق را خاموش می‌کرد و با اوسّاحیدر نان و آب می‌خوردند؛ چون در قابلمه چیزی جز آب و ادویهٔ خوشبو نبود.

چند ماه بر این منوال گذشت تا این‌که کار اوسّا دوباره رونق گرفت. حالا این زهرا خانم بود که غذا می‌پخت و پدر و مادرش را بر سفره‌شان دعوت می‌کرد.

پی نوشت

۱. خاطرات ایندیرا گاندی؛ نخست‌وزیر، سیاست‌مدار و یکی از برجسته‌ترین رهبرانِ هند.

۲. سورهٔ بقره، آیه ۱۸۷.



متن کامل مصاحبه:
 https://hawzahnews.com/xfjk5


۲۵ آذر ۱۴۰۴

🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

 رازداری

 زیبایی‌های اخلاق (۲۹)

 نویسنده: علی‌اکبر مظاهری 

 بانو ایندیرا گاندی از پدرش، جواهر لعل نهرو، پرسید: 
در جنگ چه اتفاقی می‌افتد؟
پدرش پاسخ داد: آموزش و اقتصاد فرو می‌ریزد.
گفت:
بعد از فروپاشی آموزش و اقتصاد چه رخ می‌دهد؟
پدرش پاسخ داد: اخلاق فرو می‌پاشد.
ایندیرا دوباره پرسید:
و اگر اخلاق هم فرو بپاشد چه می‌شود؟
پدرش با نهایت حکمت گفت:
چگونه انسان می‌تواند در کشوری زندگی کند که اخلاق در آن نابود شده است؟
انسان می‌تواند در هر جامعه‌ای با کمبودهایی چون غذا، اقتصاد، یا امکانات رفاهی کنار بیاید، اما نبودِ اخلاق را تاب نمی‌آورد! زیرا در آن‌هنگام، فرومایگان و پست‌طینتان مسلط می‌شوند، آداب و قوانین و خیر از میان می‌رود، همه‌چیز به جنگل می‌ماند، و در نتیجه، زندگیِ شرافتمندانه تقریباً ناممکن می‌گردد.۱

 رازداری همسران
این‌که نزد مردمان، معروف شده که «زن، رازدار نیست و نمی‌تواند اسرار خود و همسر و خانواده را محفوظ بدارد»، عمومیت ندارد. آفرینش زن این‌گونه نیست که توان رازداری را نداشته باشد. زنان بافضیلت، مانند مردان بافضیلت، «اسرار مگو» را نمی‌گویند و رازهای محرمانه را محترم می‌شمارند و زنان بی‌فضیلت، مانند مردان بی‌فضیلت، رازهای پنهان را آشکار می‌کنند و اسرار محرمانه را حرمت نمی‌نهند.
خداوند که آفرینندۀ زن و مرد است، فرموده است:
«هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ أَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ»؛۲
آن زنان، لباس شما مردان‌اند و شما مردان، لباس زنان‌اید.
‌یکی از معانی لباس، در این آیه، رازپوشی و نگهداری اسرار است.
آری؛ طبیعت زنان چنین است که از مردان، پرسخن‌ترند و طاقت رازنگهداری ایشان کمتر است، امّا فطرت ایشان چنین نیست که افشاگر اسرار باشند؛ بر طبیعت نیز با مراقبت و تمرین، می‌توان غلبه کرد.
بر ریحانگان لازم است که رازهای زندگی‌شان را فاش نکنند و به‌ویژه، اسرار همسرشان را نزد هیچ‌کس برملا ننمایند؛ حتی نزد نزدیک‌ترین کسان و حتی نزد مادر خود.
اسراری که باید نزد ریحانه محفوظ بمانند، بسیارند؛ امّا دو گونۀ دانه‌درشت آن‌ها، یکی عیب‌های پنهان همسر است و دیگری رازهای درون خانواده. افشای عیب‌های پنهان همسر، سبب کسر شأن او و شکستن اقتدار او و ریختن آبروی اوست؛ و افشای اسرار درونی خانواده، موجب دخالت‌های دیگران و ربوده شدن اختیار زندگی از دست همسران است، که هردو زیانبار است.
نگاهبانی از حرمت و حریم زندگی و همسر، از وظایف حتمی ریحانه است. البته مرد نیز در این باره وظایفی مانند زن دارد، امّا سخن اکنونی ما با ریحانگان است.

 حکایت ریحانهٔ زاهد
اوسّاحیدر، بنّایی است ماهر. همسرش زهرا خانم، زنی است فهیم. درآمد اوسّا، کفاف هزینه‌های زندگی‌شان را می‌کرد؛ امّا از قضای روزگار، بازار کار اوسّاحیدر کساد شد. او دیگر نمی‌توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کند. گاهی چند روز می‌گذشت و از مطبخ‌شان دودی برنمی‌خاست. خوراکشان نان بود و آب.
منزل ایشان نزدیک خانهٔ والدین زهرا خانم بود. مادرخانم برای دخترش دلسوزی می‌کرد؛ غذایی می‌پخت و دختر و دامادش را به سفره‌اش دعوت می‌کرد. امّا هر وقت برای بردن دختر و دامادش به منزلشان می‌آمد، می‌دید قابلمهٔ غذاپزی‌شان روی اجاق است؛ می‌جوشد و بوی خوش از آن برمی‌آید.
زهرا خانم به مادرش می‌گفت: «غذای ما حاضر است. شما بفرمایید بر سفرهٔ ما.» مادر بازمی‌گشت و زهرا خانم اجاق را خاموش می‌کرد و با اوسّاحیدر نان و آب می‌خوردند؛ چون در قابلمه چیزی جز آب و ادویهٔ خوشبو نبود.
چند ماه بر این منوال گذشت تا این‌که کار اوسّا دوباره رونق گرفت. حالا این زهرا خانم بود که غذا می‌پخت و پدر و مادرش را بر سفره‌شان دعوت می‌کرد.

۱. خاطرات ایندیرا گاندی؛ نخست‌وزیر، سیاست‌مدار و یکی از برجسته‌ترین رهبرانِ هند.
۲. سورهٔ بقره، آیه ۱۸۷.


۲۳ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

دو فنجان خوشدلانه!

(ای‌بسا دو فنجان چای خوشدلانه، گواراتر از یک ضیافت شاهانه!)

 هدیه‌ای برای زوج‌های دوران عقدی

 نویسنده: استاد سیدمحسن منتظرین اصفهانی

هوا سرد بود و باران هم بعد از مدت‌ها خودی نشان داده بود. لطافتی داشت هوای آن شب. سرما و بوی مطبوع برگ‌های خیس با هم وارد مشامم می‌شد و حال خوبی به من می‌داد. منتظرش بودم تا بیاید. اولین تجربه با هم‌بودن در هوای سرد بارانی، خیلی برایم شیرین بود.
همیشه فصل سرد را بیشتر دوست داشته‌ام. انگار سرما با ملزوماتش زندگی را برایم پویاتر می‌کند. همه داستان‌های خاطره‌انگیزی هم که خوانده‌ام یا دیده‌ام، در هوای برفی و بارانی و مه‌آلود زمستان بوده است.
گوشی‌‌ام زنگ خورد. خودش بود. باید می‌رفتم تا با او برویم. کجا، مهم نبود، مهم بودن من و او در کنار هم در آن شب دلپذیر بود. من و اویی که دیگر ما بودیم. همین که سوار ماشین شدم، گرمای مطبوعی سراسر وجودم را گرفت. هوای سرد، گرمایش هم می‌چسبد. حرکت کردیم و گفتیم و شنیدیم و نفهمیدیم به کجا می‌رویم. خوش بودیم که با هم می‌رویم. 
کنار خیابان خلوتی چراغ سفیدرنگی از دور سوسو می‌زد. بدمان نمی‌آمد به کافه‌ای برویم و نوشیدنی گرمی بنوشیم. مقابل چراغ سفیدرنگ، پیرمردی را دیدیم که صندوق عقب اتومبیلش را به زیبایی آراسته بود. با سماوری و قوری‌ای و استکان‌های کمر باریک. انگار پیرمرد مهیا شده بود تا با چایی داغ و حاج‌بادامی از ما پذیرایی کند. سردش بود و منتظر مشتری دو نفره نشسته بود. کمی جلوتر ایستادیم. مه رقیقی فضا را پوشانده بود. از دوردست صدای سه‌تاری به گوش می‌رسید جان‌بخش و آرام. شاید کسی در تنهایی خود در یکی از آپارتمان‌های آن طرف خیابان نوازندگی می‌کرد. پیش خود گفتم موسیقی زنده هم دارد!
پیاده شدیم و به سمتش رفتیم. ما را که دید به پهنای صورت خندید.     

 بفرما! خوش آمدید! چه به‌موقع؟ حوصله‌ام سر رفته بود باباجان!
منتظر سفارش نماند. دو چایی برایمان ریخت. بوی هل می‌داد. پولکی و حاج‌بادامی هم از قبل در قندان‌های قدیمی‌اش آماده داشت. 
چه خوب بود! این که می‌گویند عشق، مقدس است، راست است واقعا! انگار همه دست به دست هم داده بودند تا این عشق مقدس را برای ما جشن بگیرند. یکی ساز می‌زد. یکی چایی و حاج‌بادامی تعارف می‌کرد و طبیعت هم که سنگ تمام گذاشته بود. 
جامع اضدادی بود آن شب؛ سرمای هوا و گرمای عشق با هم، هم‌آوا شده بودند. بی‌جهت نبود که فرمود:
در بهار عشق، دِی آمد عجب شد فصل سرد
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد!



۱۶ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

پشتِ فرمانِ بی‌صبری

 نویسنده: مریم یوسفی عزت 

 گناهان پنهان 

گاهی حادثه‌ای کوچک، پرده‌ای بزرگ از حقیقت را کنار می‌زند.
روزی که پشت فرمان، خسته و دل‌شکسته، آهسته در خیابان حرکت می‌کردم، چند راننده با عصبانیت از کنارم گذشتند؛ آن‌چنان که گویی من مقصر تمام کندی‌های جهانم. آن لحظه هنوز نمی‌دانستند در دلم چه می‌گذرد، نمی‌دانستند اشکی پشت چشم‌هایم گیر کرده، نمی‌دانستند از چه می‌رنجم. تنها چیزی که دیدند «کندرفتن» من بود و تنها چیزی که نثارم کردند قضاوتی تیز و قهری عجولانه.
چند روز بعد، قابلمه‌ای آش کنارم بود، و باز مجبور شدم آرام برانم. باز همان نگاه‌ها، همان سبقت‌های پرخشم، همان داوری‌های بی‌صدا…
و این‌بار به خودم نگاه کردم:
«چندبار من نیز چنین بوده‌ام؟ چندبار حکم راننده‌ای را بریده‌ام که از درد، آهسته‌تر حرکت می‌کرد؟»
این پرسش تلخ، مرا به اندیشه‌ای عمیق برد؛ اندیشه‌ای دربارهٔ گناهانی که در ظاهر کوچک‌اند اما در جانِ یک جامعه اثر می‌گذارند.
پشت فرمان، هیچ‌کس تاریخچهٔ رنج دیگری را نمی‌بیند. نه می‌داند بیماری دارد، نه می‌داند در دلش چه طوفانی می‌وزد، نه می‌داند کودکی خواب پشت صندلی است یا دیگی آش در آغوش صندلی جلو.
با این همه، ما به‌سادگی می‌تازیم، می‌رانیم، قضاوت می‌کنیم، و گاهی دهانی که باید محل ذکر و کرامت باشد، به کلمات تلخ می‌گشاییم.
این گناه، گناهی است آرام، خاموش و پنهان؛
نه دیده می‌شود، نه ثبت می‌شود، نه کسی به آن اعتراف می‌کند؛ اما روح انسان را می‌خورد.

 بازار رقابت، نه جادهٔ زندگی
رانندگی امروز ما، شبیه مسابقه‌ای بی‌پایان شده است. هرکس می‌خواهد جلوتر باشد؛ زودتر برسد؛ حق دیگران را با شتابی از آنِ خود کند. 
اگر لازم باشد مسیر دیگری را می‌بندیم؛ حق تقدم را نادیده می‌گیریم؛ و برای چندثانیه زودتر، آبرو و آرامش دیگری را قربانی می‌کنیم.
چه بسیار دعواهایی که فقط با یک بی‌حوصلگی آغاز می‌شود.
چه بسیار ناسزاهایی که فقط به سبب یک توقف کوتاه از دهان بیرون می‌ریزد.
و کسی نمی‌پرسد:
«آیا این شتاب، بهایش خوردنِ حق دیگران نیست؟»

گاهی مسئله فقط رانندگی نیست؛
حتی پارک‌کردن سادهٔ یک خودرو هم می‌تواند آینهٔ اخلاق ما باشد.
یکی ماشینش را طوری رها می‌کند که دو نفر دیگر نتوانند پارک کنند.
یکی راه عابر پیاده را می‌بندد تا خودش چند قدم کمتر راه برود.
یکی جای معلولی را اشغال می‌کند چون «فقط پنج دقیقه کار دارد».
این‌ها گناهان پنهانی‌اند که کسی درباره‌شان خطبه نمی‌خواند.

 آثار پنهان این بی‌صبری‌ها
در دنیا:
جامعه را پرتنش می‌کند.
شخصیت آدمی را خشن و بی‌ملاحظه بار می‌آورد.
روابط اجتماعی را می‌فرساید.
اخلاق عمومی را پایین می‌آورد.

در روان:
آدم را بی‌قرار می‌کند.
آستانه تحمل را پایین می‌آورد.
آرامش را از دل می‌گیرد و اضطراب را جایگزین آن می‌کند.

در آخرت (از نگاه معنوی):
حق‌الناس گردن آدم می‌گذارد.
زبان را آلوده می‌کند.
دل را تاریک می‌سازد.
مسیر تربیت نفس را می‌بندد.

و این همان جایی است که باید صادقانه بگویم:
گاهی ما از گناهانی می‌ترسیم که هرگز مرتکب نمی‌شویم، اما از گناهانی که هرروز در خیابان‌ها انجام می‌دهیم، خیالمان آسوده است. 
ما تصور می‌کنیم رانندگی تنها مهارتی اجتماعی است؛ حال آن‌که یکی از شاخص‌ترین میدان‌های تربیت نفس، همین پشت فرمان است.
شاید اگر یاد بگیریم کمی صبورتر باشیم،
کمتر قضاوت کنیم، حقوق کوچکِ دیگران را پاس بداریم، و بدانیم که هر راننده داستانی دارد که ما نمی‌دانیم…
جامعه‌ای خواهیم داشت که در آن اخلاق فقط شعار نیست، بلکه در عمل، حضور دارد.
بیایید از همین امروز، همین جاده، همین فرمان، و همین ترافیک، آغاز کنیم.

زیرا گاهی بزرگ‌ترین اصلاحات، از کوچک‌ترین رفتارها شروع می‌شود.



۱۵ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

 دردِ دل‌های آلوده

 زیبایی‌های اخلاق (۲۸)

 نویسنده: مریم یوسفی عزت 

در روزگاری که شتاب زندگی فرصت نگاهی عمیق به وجدان را از انسان می‌گیرد، برخی لغزش‌ها چنان آرام در رفتار ما جا می‌گیرند که دیگر زشتی‌شان به چشم نمی‌آید. گناهانی که نه پشت پرده پنهان‌اند؛ بلکه در برابر نگاه حقیقت‌جوی ما نادیده می‌مانند. همین فراموشی است که زخم‌هایی بر روح می‌گذارد؛ زخم‌هایی که دیر فهمیده می‌شوند و دیرتر درمان می‌پذیرند.
برخی گناهان آن‌قدر آشکار و زمخت‌اند که انسان از همان نخستین برخورد، زشتی‌شان را درمی‌یابد. اما گناهانی هم هستند که در پوشش محبت، صمیمیت، و دل‌سوزی رخ می‌نمایند؛ گناهانی نرم و آرام، اما ویرانگر. همین پنهان‌بودن است که خطرشان را دوچندان می‌کند و دل‌های بیدار را به درد می‌آورد.
یکی از این لغزش‌های خاموش، «دردِ دل‌های آلوده» است؛ گفت‌وگوهایی که در لباس صمیمیت، اما به کام غیبت و بی‌حرمتی می‌انجامند. مادر با دختر، پدر با پسر، همسران، یا هر رابطه‌ای که باید مأمن آرامش باشد، گاه به میدان داوری ناعادلانه دربارهٔ دیگران تبدیل می‌شود. فرزند در یک دوگانگی آزاردهنده گرفتار می‌شود:
از یک‌سو احترام به والدین،
و از سوی دیگر شرم از همراهی با گناه.
ترس از رنجاندن مادر، سکوت را به‌ظاهر ساده می‌کند، اما همین سکوت، آهسته و آهسته، روح فرزند را می‌‌فرساید. چه بسیار جوانانی که در دل می‌گویند:
«اگر چیزی بگویم، ناراحت می‌شود… اگر نگویم، شریک حرف نادرستش هستم…»
این کشمکش، از ریشهٔ همان گناه پنهان است.
اما در دل همین رفتارهای آلوده، زیبایی‌های بزرگ اخلاق نهفته‌اند؛ زیبایی‌هایی که اگر دیده و زنده شوند، می‌توانند تاریکی را به روشنایی تبدیل کنند:

۱. زیبایی صداقت
صداقت، جرئت رویارویی با حقیقت است؛ نه حقیقتِ دیگران، بلکه حقیقتِ درون خود.
فرزند می‌تواند با ملایمت بگوید:
«حرف‌هایت برایم عزیز است، اما دوست ندارم پشت سر کسی سخنی بگوییم.»
این جملهٔ ساده، آغاز پاکی است؛ آغاز رهایی از سکوتی که به هم‌دستی می‌انجامد.

۲. زیبایی احترام راستین
احترام واقعی یعنی کمک کنیم عزیزانمان بهتر و پاک‌تر باشند.
گاهی بزرگ‌ترین احترام به مادر این نیست که سکوت کنیم، بلکه این است که به او کمک کنیم دلش از سنگینی سخنان ناروا دور بماند.
احترامی که از ترس می‌آید، سطحی است؛ اما احترامی که از اخلاق می‌روید، ریشه‌دار و ماندگار است.

۳. زیبایی مهربانی هدایت‌گر
تذکر، اگر با خشونت همراه شود، دل را می‌بندد؛ اما اگر با مهربانی ادا شود، راهی به نور می‌گشاید.
تغییر آرام موضوع گفتگو، یا نشان دادن نگرانیِ صادقانه، راهی است که رابطه را می‌سازد نه اینکه ویران کند.
این همان مهربانیِ رشددهنده است؛ مهربانی‌ای که می‌خواهد طرف مقابل بهتر گردد، نه اینکه صرفاً ما آسوده بمانیم.

۴. پیامدهای روانی و اجتماعی گناه پنهان
غیبت، حتی در پوشش دردِ دل، روح را سنگین می‌کند.
سکوت فرزند در برابر این رفتار، تعارضی روانی می‌سازد که به مرور به اضطراب، دل‌زدگی و دل‌گرفتگی از والدین می‌انجامد.
خانه‌ای که غیبت در آن عادی شود، کم‌کم اعتماد میان اعضا فرو می‌ریزد و آرامش، تبدیل به دل‌مردگی می‌شود.

۵. پیامدهای معنوی و اخروی
غیبت «حق‌الناس» است؛
و حق‌الناس، حتی با عبادت‌ها جبران نمی‌شود.
در قیامت، زبان‌هایی که نام دیگران را بی‌جا بریدند، باید پاسخگوی هر کلمه باشند.
چه خسارتی بزرگ‌تر از این که سرمایهٔ سال‌ها عبادت، با چند جمله، نابود شود؟!

۶. زیبایی پاکی در خانه
خانه‌ای که در آن زبان‌ها پاک باشد، دل‌ها روشن‌تر و رابطه‌ها امن‌تر می‌شوند.
صمیمیتی که آمیخته با حرمت باشد، به آرامش می‌انجامد.
فرزندان، در چنین خانه‌ای، یاد می‌گیرند که محبت بدون پاکی، ناقص است، و پاکی بدون احترام، بی‌معنا.

 گناهان پنهان، سایه‌هایی‌اند ظریف اما خطرناک؛ آرام وارد می‌شوند و آهسته ریشه می‌دوانند.
اما همان‌جا که سایه هست، امکان روشنایی نیز هست.
اگر صداقت، احترام، مهربانی، و پاکی را در روابط خانواده احیا کنیم، خانه از میدان گناه به بوستان اخلاق بدل می‌شود؛ جایی که کلمه‌ها شفا می‌دهند نه می‌آزارند، و محبت، آلوده به ظلم در حق دیگران نیست.
گناه پنهان را می‌توان دید، و زیبایی اخلاق را می‌توان دوباره زنده کرد؛ اگر دل بخواهد و قدمی برداشته شود.

 یادمان بماند، خانواده یعنی کانون رشد!



۱۰ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

سیرت پیامبر

زیبایی‌های اخلاق (۲۷)

یادداشت‌های یک نویسنده

علی اکبر مظاهری

یکی از دوستان ما که چهل ساله بود، بر اثر عواملی، خوی ترحٌم‌پذیری داشت، مهرطلبِ افراطی بود، این را که دیگران در باره‌اش بگویند: «آخی! فلانی چه مظلوم است!»، خوش‌تر می‌داشت که بگویند: «مرحبا به فلانی که سرفراز است!» این‌که او را فقیر بشمارند، برایش خوشایندتر بود که بی‌نیازش بدانند. این‌که با گردنی کج و قامتی نیم‌خم راه برود را پسندیده‌تر می‌داشت تا قامت کشیده و گردن افراشته. گریستنِ عاجزانه را بر تبسمِ رضامندانه ترجیح می‌داد.
 مشاوره‌ها و مطالعه‌ها و راهکارهای دیگرِ مشاوره‌ای تاثیر موقتی بر او داشت و پس از مدتی به حال پیشین بازمی‌گشت. تا این‌که این روایت را از کتاب «سُنَنِ النَّبِی» علامهٔ طباطبایی(ره)، در وصف سیرت و صورت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله خواند:

معجزهٔ یک روایت
خواند که پیامبر: «إِذَا مَشَى مَشَى مَشْیًا یُعْرَفُ أَنَّهُ لَیْسَ بِعَاجِزٍ وَلَا کَسْلَانَ»۱ 
هرگاه پیامبر راه می‌رفت، چنان راه می‌رفت که از مشاهدهٔ ایشان دانسته می‌شد که نه ناتوان است و نه کسل است؛ بلکه توانا است و کسالتی ندارد.
 خواندن این روایت، چنان تحولی عظیم در وجود او ایجاد کرد که همهٔ آن احوال بیمارانه و عاجزانه را بیرون پاشید؛ گردنش را افراشت، قامت راست کرد، از ترحمْ‌طلبی، مهرطلبی، و رفتار عاجزانه، متنفر شد. دیگر ترحمِ دیگران را نپذیرفت، ابراز تندرستی و شادابی کرد، دیگر از فقیرانگی سخن نگفت، عزت‌جو شد، لباس و ظاهرش را آراست، یک مردِ پیغمبرپسند شد.

 اکنون سال‌ها از آن رخداد خجسته گذشته است و او همچنان سرفرازانه زندگی می‌کند.
وه که یک روایت ناب دینی، چه معجزه می‌کند!
 گوارایش باد!

(۱)بحـار الانوار، ج ۱۶،ص ۲۳۶


 جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۴



🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

 خلوتِ ازدست‌رفته

 نویسنده: مریم یوسفی عزت

در آغاز هر زندگی مشترک، لحظه‌های نخست، نقشی بنیادین در شکل‌گیری صمیمیت، مرزهای عاطفی و آرامش زوجین ایفا می‌کند. این دوره زمانی، کوتاه اما تعیین‌کننده است؛ زمانی که دو انسان تلاش می‌کنند زیر سقفی مشترک، هویت تازهٔ رابطه‌شان را بسازند. هر مداخلهٔ خواسته یا ناخواسته، حتی اگر با نیتی مهربانانه باشد، می‌تواند این تعادل حسّاس را برهم بزند و مسیر سال‌های آینده را تحت تأثیر قرار دهد.

تجربه‌ای خاموش
در همان روزهای نخستِ یک ازدواج جوانانه، دختر و پسری که تازه کنار هم آرام گرفته بودند؛ شبیه دو دل تپنده که بعد از سال‌ها انتظار، بالاخره به جهان دونفره‌شان رسیده‌اند. خانه هنوز عطر گل‌های شب عروسی را در خود داشت؛ رایحه‌ای که هر صبح و هر شب یادآورِ آغاز بود، نه ادامه.
هیجان‌ها خام و گرم در رگ‌هایشان جریان داشت؛ لمس‌ها بوی تازگی می‌داد و نفس‌ها بی‌محابا در هم می‌پیچید. هر گوشهٔ خانه انگار دعوتی دائمی بود به آغوشی طولانی‌تر، نگاهی عمیق‌تر، شوخی‌های بی‌پرواتر و خنده‌هایی که گاهی از شدت نزدیکی، به نجوا تبدیل می‌شد.
خانهٔ کوچک‌شان نه فقط محل زندگی، که جهان تازه‌ای بود که با هر تماس، هر لبخند و هر لحظه، در حال شکل‌گیری بود.
اما تنها یک هفته از این شروعِ گرم نگذشته بود که مادر۱، با نیتی محترمانه و دلسوزانه، نوزده روز مهمان آنان شد. هیچ رفتار آزاردهنده‌ای در میان نبود؛ اما نفسِ یک حضور طولانی، پرده‌ای نامرئی میان راحتی و شور زوجین کشید.
عروس جوان آرام‌آرام در خود جمع می‌شد؛ نزدیکی‌ها کوتاه‌تر می‌شد، آغوش‌ها محتاط‌تر، و لبخندهای رها جای خود را به لبخندهای محجوب و حساب‌شده می‌داد.
در ظاهر همه‌چیز آرام بود؛ اما در عمق رابطه، گره‌هایی ریز و بی‌صدا شکل می‌گرفتند.
سال‌ها بعد، این تجربه همچنان در ذهن آن زن و مرد باقی مانده بود؛ نه از سر بی‌احترامی به مادر، که زنی مهربان و بی‌قصد بود؛ بلکه از اندوه زمانی که ناخواسته از دست رفته بود. حسرت آنان نه متوجه فردی خاص، بلکه متوجه فرصتی بود که باید پایهٔ زندگی‌شان می‌شد و نشد؛ لحظه‌هایی که قرار بود صمیمیت را تثبیت کنند، اما نیمه‌تمام ماندند.

چنین موقعیت‌هایی پیامدهای آرام اما ماندگاری برجای می‌گذارند:
فاصلهٔ تدریجی در ابراز محبت، کاهش آزادی عاطفی، خویشتن‌داریِ ناخواسته، شکل‌گیری گله‌های خاموش، و ته‌نشین شدن ناراحتی‌هایی که بعدها در لحظه‌های حساس، خود را نشان می‌دهند. این آسیب‌ها غالباً پنهان‌اند، اما در حافظهٔ هیجانی رابطه، ماندگار می‌شوند.
وقتی دو نفر کم‌کم عشق و صمیمیت را با احتیاط و سانسور بیان می‌کنند، رابطه وارد حالتی خاموش می‌شود. جایی که دل هنوز می‌خواهد نزدیک شود، اما ترس و دلخوری‌ها اجازه نمی‌دهند.
این روند در ابتدا نامحسوس است، اما بعد خودش را در شکل‌های سنگین‌تری نشان می‌دهد:
آرام‌آرام موریانه‌های ذهن فعال می‌شوند و حتی رفتارهای ساده هم بار منفی پیدا می‌کنند.
 گفت‌وگوها کوتاه و بی‌روح می‌شوند؛ رابطه از عمق می‌افتد و سطحی می‌شود.
 ناراحتی‌های انباشته‌شده در لحظه‌های حساس با شدت زیادی منفجر می‌شوند؛ گاهی بر سر موضوعاتی که اصلاً مهم نیستند.
 و در نهایت، فاصلهٔ عاطفی به فاصلهٔ واقعی تبدیل می‌شود؛ جایی که دو نفر هنوز کنار هم‌اند، اما «با هم» نیستند. 
تا جایی که یک روز آدم می‌فهمد «چیزی» کم شده، اما نمی‌تواند دقیق بگوید از کجا شروع شد.

ازدواج، تنها آغاز یک مسیر مشترک نیست؛ بلکه کیفیت همان روزها و هفته‌های نخست است که پایه‌های رابطه را برای سال‌های طولانی تعیین می‌کند. اگر شروع زندگی در آرامش، احترام و آزادی عاطفی رقم بخورد، زوجین یاد می‌گیرند چگونه در کنار هم رشد کنند و چگونه پیوندشان را در برابر سختی‌های آینده مقاوم نگه دارند. اما اگر آغاز رابطه زیر سایهٔ فشار، مداخله یا ازدست‌رفتنِ خلوت شکل بگیرد، اثر آن به شکل رنجش‌های پنهان و احساسات ناتمام در سال‌های بعد باقی می‌ماند.
به همین دلیل گفته می‌شود: شیوهٔ شروع، تنها یک خاطره نیست؛ زیربنای تمام فصل‌های بعدی زندگی مشترک است.
و درست بر همین اساس است که توصیه می‌شود والدین و بزرگ‌ترها اجازه دهند زوجِ تازه‌ازدواج‌کرده مدتی در خلوت و آرامشِ خانهٔ خود تنها باشند. این فاصلهٔ سنجیده کمک می‌کند بهتر یکدیگر را بشناسند، آزادی بیشتری در ابراز محبت داشته باشند و بدون شلوغی اطرافیان، پیوندشان را با آرامش بسازند. احترام به این خلوتِ اولیه، نه فاصله‌گرفتن از خانواده، بلکه بالاترین شکل حمایت و محبت نسبت به زوجین جوان است.

 جهاد عصر ما، حفظ کانونی گرم و با کیفیت در خانواده است. در حفظ آن کوشا باشیم.

۱. با حفظ احترام برای مادران سرزمینم. مادر در این داستان شخصیتی فرضی است.


۲۶ آبان ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۹
آبان

 من موعظه می‌خواهم!

 زیبایی‌های اخلاق (۲۶)

 نویسنده: علی‌اکبر مظاهری

 اشاره
قرارمان با شمایان؛ خوانندگان خوبمان؛ این است که از اخلاق بنویسیم و گوشه‌هایی از «زیبایی‌های اخلاق» را بنمایانیم و نیز پاره‌ای از «اخلاق‌مداران» را نشان دهیم، تا جان‌هایمان فربه شود و مبادا از نبود کرامت‌های اخلاقی، ناامید شویم و مبادا بپنداریم که عصر انسانیتِ کریمانه، گذشته است. 
اینک با هم شویم و سر قرارمان رویم.

از زبان مشاور

 مشاورهٔ اخلاقی

پرسش
آقای «موعظتی» گفته و پرسیده است:
 از کودکی، همراه خانواده‌ام و از نوجوانی و به بعد، به اختیار خودم، به محافل موعظه می‌رفتم. موعظهٔ واعظان وارسته، بر جانم می‌نشست. موعظه، خوراک جانم بود. زندگی منهای اخلاق را نمی‌توانستم تصور کنم. اما اکنون به فقر اخلاقی مبتلا شده‌ام. 
 سبزه‌سرای روحم به شوره‌زاری کویرستانی مبدل شده است. دیگر آن مرحوم «سیدحسن مدرس اصفهانی» را که در مسجد محمدی اصفهان موعظه می‌کرد و آن مرحوم «شیخ محمدتقی فلسفی» را که در مسجد سیّد اصفهان سخن می‌راند، نمی‌یابم. نیز از درس‌های اخلاق ناب مرحوم آیت‌الله مشکینی و مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ‌علی‌پناه اشتهاردی، خبری نیست. در سخنگاه‌های خطبه‌های نمازهای جمعه، به جای توصیه به تقوا و بیان معارف اخلاقی، دشنام و غوغا برمی‌آید. جانم خسته است. جانم تشنه است. من موعظه می‌خواهم. چه کنم؟

پاسخ ما
۱. مرحبایتان می‌گوییم که تشنگی جانتان را ادراک می‌کنید. کم نیستند کسانی که جانشان عطشناک است، اما چندان به آن بی‌اعتنایی می‌کنند تا که آن عطش، چونان سر لاک‌پشت، به درون لاک کشیده می‌شود و اندک‌واندک می‌خوابد و سپس می‌میرد. 
پس خوشا حالتان که جانتان بیدار است، اگرچه بی‌تاب است.
 ۲. اینجانب نیز اکنون کسی و جایی را سراغ ندارم که شما را به آن‌سو رهنمون شوم.
 ۳. ناامید نباشید. بجویید، می‌یابید. ان‌شاالله. اگر یافتید، من را نیز رهنما شوید، که سخت محتاجم.

 اما راشد!
مرحوم استاد «حسنعلی راشد»، از اخلاقی‌ترین و دانشمندترین واعظان چنددههٔ پیش بود. در روزگار نوجوانی و جوانی‌ام سخنرانی‌های هفتگی ایشان را از رادیو ایران می‌شنیدم. سخنانش پاره‌های طربناک جانش بود که از زبان توانایش برمی‌آمد و بر قلب‌های مستعد می‌نشست. موعظه‌هایش دانه‌های لطیف بارانی بود که از آسمان بلند اندیشه‌اش بر سرزمین‌های تشنهٔ دل‌ها می‌بارید و آن‌ها را مخمل‌گون می‌کرد.
خوشبختانه صوت‌های آن سخنرانی‌ها موجود است. آن‌ها را از منابع اینترنتی دریافت کنید. به‌تازگی، در تلگرام، کانالی ایجاد کرده‌اند و آن صوت‌ها را منتشر می‌کنند خداوند مهرورز، جزای خیرشان دهد.
 آن سخنرانی‌ها، در چندین مجلدِ کتاب نیز منتشر شده است. اما آنچه اکنون مطلوب جان خسته و عطشناک شما است، شنیدن صوت‌ها است. سپس کتاب‌ها را بخوانید. 
نام کانال‌های صوتی و کتاب‌های چاپی ایشان، این است: «سخنرانی‌های حسنعلی راشد».
 الاهی کامیاب باشید.
 پیگیر باشید تا باز دراین‌باره‌ها گفت‌وگو کنیم.
 به امید خدا.


۱۸ آبان ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۹
آبان

افسردگی پاییزی (۲) #بازنشر

مشاورهٔ روانشناسی

نویسنده و مشاور: علی‌اکبر_مظاهری
 
پس از یک هفته
پس از آن‌که پاسخ آن خوانندهٔ عزیزمان را درباره ‌افسردگی پاییزی دادیم، اکنون گفته و پرسیده‌اند: به راهکارهایتان عمل می‌کنم و -خدا را شکر- حالم خیلی بهتر شده‌ است. 
یکی از راه‌ها، نخواندن مطالب منفی و ناامیدکننده‌ است. این‌را کاملاً عمل کردم و در بهبود حالم مؤثر بود. راه دیگر این است که مطالب امیدبخش بخوانم. نمی‌دانم چه بخوانم.  
لطفاً یک کتاب مثبت و امیدبخش و راهگشا معرفی کنید.
 
پاسخ ما
مرحبا به شما که راهکارها را عمل کردید. و الاهی شکر که حالتان بهتر است.  
با پشتکار، راه را ادامه دهید تا این افسردگی را از جانتان بیرون برانید و کاملاً شاداب شوید.
 
 اما معرفی کتاب
کتاب «آیین زندگی»، نوشتهٔ «دیل کارنگی» را بخوانید. 
این کتاب، جان‌مایهٔ ارجمندی است برای زدودن اندیشه‌های منفی و ایجاد افکار مثبت. نیز راهکارهایش برای برون‌رفت از تنگناها، بسیار مؤثر است. 
این کتاب را مترجمان پرشماری ترجمه و ناشران متعددی منتشر کرده‌اند. از مترجم و ناشری نام نمی‌بریم. برخی از ترجمه‌ها بهتر است. برخی از مترجمان و ناشران، آن‌را کوتاه و خلاصه کرده‌اند. شما متن کامل را بخوانید. از اینترنت نیز قابل دانلود است. فایل صوتی آن نیز در اینترنت، موجود و قابل دانلود است.
 
 تذکر
یادمان باشد که نویسندهٔ ‌این کتاب، غیرمسلمان و غیرایرانی است.
 
پس از دو هفته
پرسش
به همهٔ راهکارها عمل کردم. الآن حالم خوب شده‌ است و آن حالت رنج‌بار، دیگر وجود ندارد. آیا لازم است که بازهم راهکارها را ادامه دهم؟
 

پاسخ ما
به شما آفرین می‌گوییم که چنین پشتکار دارید و برای تحصیل سلامت و سعادت خود کوشایید. 
راهکارهایمان هیچ‌کدام مانند دارو نبود که با بهبودی حالتان رهایشان کنید. نیز هیچ‌یک تاریخ مصرف نداشت که با شاداب‌شدنتان، تاریخ مصرفش تمام شود؛ همهٔ آن راهکارها همیشه مفیدند. نیز برای بهترشدن حال و رشد روانی و جسمانی، کارسازند. 
دریافت بیشتر نور و انرژی خورشیدی، ورزش، فعالیت جسمانی، نوشیدن نوشیدنی‌های شادابی‌بخش، معاشرت با مثبت‌اندیشان، نشنیدن خبرهای سیاه، ندیدن فیلم‌های اندوه‌بار، خواندن کتاب‌های امیدبخش، تقویت معنویت‌های روحی و تقویت ارتباط با خداوند (که همگی از راهکارهایمان بودند)، همیشه مفید و مطلوب‌اند. 
بنابراین راه را ادامه دهید و راهکارها را همچنان عمل کنید، ‌اما از این پس، نه فقط برای درمان، بلکه برای فربه‌کردن جان.
خداوند سبحان یاورتان باد.
 
ذکر نکته‌ای بایسته
افسردگی، شدت و ضعف دارد. 
افسردگی این خوانندهٔ عزیزمان، که - بحمدالله - به‌راحتی زدوده شد، افسردگی عمیقی نبود؛ بلکه‌ اصلاً افسردگی به معنای بیماری عصبی و روانی نبود؛ یک پژمردگی موقت و تغییر حالت فصلی بود.  
شایسته و بلکه بایسته‌ است بدانیم که درمان برخی افسردگی‌ها ممکن است نیازمند راهکارهای بیشتر و زمان بلندتر باشد. حتی گاهی به دارو‌درمانی نیاز است، که باید به مدد پزشک متخصص اعصاب و روان انجام گیرد.

 
۱۰ آبان ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری