وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۵ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است

۲۸
مهر

مشاورهٔ تربیتی
پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به پدری مهربان

پرسش:
پسر ۶ ساله‌ای دارم. او کودک باهوش و مؤدبی است، اما در مسائل جنسی کمی زودفهم‌تر از هم‌سن و سالانش است و نسبت به سن کمش تمایل قابل‌توجهی به مسائل جنسی دارد.
رفتار صحیح و مناسب با این‌گونه کودکان چگونه است؟

پاسخ:
مقدمه:
کودک باهوش، زودفهم‌تر از کودکان دیگر است. او مسائل را بهتر می‌فهمد و زودتر تحلیل می‌کند و مراحل حل مسئله را سریع‌تر طی می‌کند. او زود بزرگ می‌شود و نسبت به سنش بیشتر می‌فهمد.
هر مقدار هوش انسان بیشتر باشد، دانایی او افزون‌تر است. مسائل جنسی هم از جمله مسائلی است که کودک باهوش با آن مواجه می‌شود. برای اینکه او دچار مشکل و بحران نشود، باید راهکارهایی را مدبرانه تدبیر کرد.

راه‌کارها:
۱. پدر و مادر بدانند کودک باهوش تربیت ویژه می‌طلبد.
آنها مواظب گفتار و رفتارشان باشند تا فرزندشان تحریک نشود.
٢. کودک را در معرض تحریک جنسی قرار ندهید.
مثلاً وقتی او را به حمام می‌برید و آن قسمت از بدنش را صابون می‌زنید، مالش زیادی ندهید، به کمترین حد مالش اکتفا کنید و وسواس به‌خرج ندهید. مالیدن موجب لذت و تحریک جنسی می‌شود.
٣. کودک را در مجالسی که مسائل جنسی بی‌پروا مطرح می‌شود، نبرید.

تربیت صحیح کودک مهم‌تر از رودربایستی است. 

۴. از فیلم‌هایی که درندهٔ پرده‌های حیا و عفت و پاکدامنی هستند، پرهیز شود.
اینگونه فیلم‌ها را در منزل و در گوشی‌هایتان به‌هیچ‌وجه نداشته باشید. حتی نرم‌افزارهای خارجی که با فیلم و عکس مستهجن آغاز می‌شود را در گوشی‌هایتان نصب نکنید؛ یا در گوشی دیگری نصب کنید، که در دسترس کودک نباشد و او نبیند. دقت کنید که برای کودک جرقه ایجاد نکنید.
٥. کودک را تا حد ممکن در معرض جذب مسائل جنسی قرار ندهید تا بلوغ زودرس برایش حاصل نشود.

به قلم خانم نرگس صفرخانلو
۹۸/۷/۲۸

  • علی اکبر مظاهری
۲۸
مهر

یکی از مسائل ناگوار در عرصهٔ مشاوره، این است که یکی از دو همسر به مشاوره نمی‌آید؛ همسرش را همراهی نمی‌کند. گاهی دعوت و پیگیری مشاور هم ثمر نمی‌دهد.

پدیده‌ای خردپسند

این کاملاً طبیعی است که وقتی برای یک زوج مسئله‌ای مشترک پدید آید، هر دو باید در حل آن بکوشند. اگر خودشان توانستند مسئله را حل کنند که خوب، وگرنه باید از کسی که دانایی و توانایی لازم در حل مسئله را دارد، کمک بگیرند.
ما، همگی‌مان، در همهٔ مسائل زندگی، همین کار را می‌کنیم. بنابر مثال، اگر کودکمان تب کند، پاشویه‌اش می‌کنیم. اگر تب فرونشست که خوب، وگرنه به پزشک مراجعه می‌کنیم. اگر کولر منزل خراب شد، چنانچه خودمان توانستیم تعمیرش کنیم که خوب، وگرنه به تعمیرکار کولر مراجعه می‌کنیم.
چرا به مشاوره نیز نگاهی این‌چنین نداشته باشیم؟
یکی از عرصه‌های گسترده در مشاوره، عرصهٔ زندگی زن و شوهری است. اگر برای ایشان مسئله‌ای پیش‌ آید، باید خودشان آن‌را حل کنند. اگر خودشان حل کردند، چه بهتر، اما اگر نتوانستند، باید هر دو به مشاوره بروند و با مشاوری مرضی‌‌الطرفین، که هر دو قبولش داشته باشند، مشاوره کنند. رفتن به چنین مشاوره‌ای، بیشتر مسائل را حل می‌کند، اما نرفتن، خسارت به بار می‌آورد.

نسبتی عجیب
نسبت آمدن و نیامدن به مشاوره در خانم‌ها و آقایان، نسبتی عجیب است؛ حدود هشتاد به بیست! حدود هشتاد درصد خانم‌ها، هنگام نیاز به گرفتن کمک از مشاور در حل مسائل زندگی‌شان و تربیت فرزندانشان، به مشاوره می‌آیند و حدود بیست درصدشان نمی‌پذیرند و نمی‌آیند، اما آقایان حدود بیست درصدشان می‌آیند و هشتاد درصدشان نمی‌آیند. گاهی پس از دعوت ما از ایشان می‌آیند، اما بسیار می‌شود که دعوت مشاور را هم نمی‌پذیرند و نمی‌آیند.
دلایل نیامدن آقایان به مشاوره را می‌دانم، اما بماند برای فرصتی دیگر.

زوج‌درمانی
هرگاه مسئله‌ای برای همسران پیش آید، هر دو به یک اندازه باید تلاش کنند تا مسئله حل شود. برخی از مسائل را در مشاوره‌هایمان تا نزدیک حل‌شدن پیش می‌بریم، اما با نیامدن همسر دیگر، کار ناقص می‌ماند و گاهی به صفر برمی‌گردد.
بسیار با این سخن مواجه می‌شویم که یکی از همسران به دیگری، که خواهان آمدن به مشاوره است، می‌گوید: «من که مشکلی ندارم. تو مشکل داری، خودت به مشاوره برو.»
این سخن و منطق، بسیار بد است! مگر زندگی برای هر دوی شما نیست؟ شما برای حل مسئلهٔ همسرت نیز به مشاوره برو. دیگر آنکه مشاوره لزوماً برای حل مشکل نیست. هدف‌ها و نتایج دیگری هم دارد، مانند آموختن مهارت‌های زندگی، افزایش دانایی‌های لازم برای مدیریت زندگی، پیشگیری از ایجاد مشکل و صد فایده دیگر.
یکی از دلایل این نیامدن‌ها لجبازی است و صد دلیل دیگر.

علی‌اکبر مظاهری
۲۸ مهر ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۲۶
مهر

اربعین

زیارت‌های بسیاری در‌باره امام حسین و صحابیانشان - سلام‌الله علیهم - داریم. یکی از بهترین آن‌ها زیارت اربعین است.
شاه‌بیت درخشندهٔ زیارت اربعین، این است:

«...و َبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ»؛
... خون و رگ قلبش را برایت نثار کرد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی برهاند.

سلام‌الله علیه.

علی‌اکبر مظاهری
۲۶/مهر/۹۸، شب اربعین

  • علی اکبر مظاهری
۲۵
مهر

مشاورهٔ تربیتی
ادامهٔ پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به پدری آینده‌نگر

کودک باهوش

✔️ ادامهٔ راه‌کارها:

۴. مطالعه و مشاورهٔ بیشتر
برای تربیت کودک معمولی، خواندن نصف کتاب در زمینهٔ تربیت فرزند کافی است، اما برای تربیت کودک باهوش به مطالعهٔ حداقل پنج کتاب تربیتی و مراجعه به مشاور متخصص کودک نیاز است.
🔵 دو سؤالی که ممکن است والدین از مشاوران بپرسند:
اگر پدر و مادری از ما بپرسند؛
١. ما فرزند باهوش نمی‌خواهیم. نمی‌توانیم زحمت تربیت فرزند باهوش را بر دوش بکشیم، چه کنیم؟ 

٢. آیا ما که صاحب فرزند باهوش هستیم، خوب است بگوییم خوش به‌حال کسانی که فرزند معمولی دارند؟
این‌گونه پاسخ می‌دهیم:
١. شما با یک همسر باهوش ازدواج کرده‌اید و فرزند شما باهوش شده است. وظیفهٔ انسانی شماست که فرزندتان را خوب تربیت کنید.
اگر این سختی را نمی‌خواستید باید قبل از ازدواج این فکر را می‌کردید. اینجا نمی‌توانید بگویید من نمی‌خواهم. بچهٔ باهوش را خوب تربیت کنید و بهره‌اش را نیز ببرید.
٢. خداوند را به‌خاطر عطای فرزند باهوش شکر کنید. بدانید لذت سختی‌کشیدن و تلاش بیشتر و حتی اذیت‌شدن از دست فرزند باهوش، بسیار بیشتر از استراحت و آسایشی است که از فرزند معمولی می‌برید.
امیرالمؤمنین می‌فرمایند:
«افضل الاعمال احمزها»*١: بهترین کارها سخت‌ترین آنهاست.
فرزند باهوش را بزرگ می‌کنید، لذتش را نیز می‌برید و برایتان یک نسل هوشمند به‌جای می‌ماند.

↩️ ١. نهج‌البلاغه
به قلم خانم نرگس صفرخانلو

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
مهر

مشاورهٔ تربیتی


ادامهٔ پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به پدری آینده‌نگر
✔️ ادامهٔ راه‌کارها:

٢. رفتار هوشمندانه:
برای تربیت کودکان باهوش باید رفتار هوشمندانه داشته باشیم و حساب‌شده عمل کنیم. مثلاً اگر قصد داریم به میهمانی برویم، به کودک تیزهوش نگوییم آماده شو می‌خواهیم به میهمانی برویم؛ این برای کودک کودن است، چون او مطیع محض است.
به کودک تیزهوش بگوییم ما می‌خواهیم به میهمانی برویم، شما کی آماده هستید؟
سؤال‌های کودک باهوش را نیز باید با پاسخ‌های هوشمندانه جواب دهیم. اگر پدر و مادر پاسخ هوشمندانهٔ سؤال را نمی‌دانند، بگویند: نمی‌دانم، باید مطالعه کنم یا مشاوره بگیرم، چون نمی‌شود سر کودک باهوش را شیره مالید.

یک مورد مشاوره‌ای:
بچه‌ای به پدر و مادرش می‌گفت: ازدواج یعنی چه؟
پدرش از دوستان زمان جنگ ما بود.
مادر می‌گفت: من نمی‌دانم. پدر هم می‌گفت من نمی‌دانم. پیش دوستم حاج‌آقا مظاهری می‌رویم و از او می‌پرسیم که ازدواج یعنی چه؟ او جواب این سؤال را می‌دهد.

٣. پرهیز از سخنان معماگونه
نزد کودک هوشمند باید هوشمندانه سخن بگوییم. معماهایی که هنوز وقتش نرسیده است را مطرح نکنیم. برخی از داستان‌ها نیز نباید نزد او گفته شود، چون برایش سؤال‌برانگیز خواهد بود.
مثلاً کودک در حال بازی است، مادر به خاله می‌گوید: دخترعمهٔ همسرم پنج ماه پیش، ازدواج کرد. اکنون بچه‌دار شده‌اند. خاله با تعجب می‌گوید ۵ ماه است؟!
هر دو می‌خندند.
آنها فکر می‌کنند، کودک در حال بازی متوجه سخنانشان نمی‌شود، در حالی که او سخنان آنها را تحلیل می‌کند و برایش سؤال و معما پیش می‌آید که بچه ۹ ماهه به دنیا می‌آید، پس اینها چرا ۵ ماهه بچه‌دار شده‌اند؟

به قلم خانم نرگس صفرخانلو
این مطلب ادامه دارد...
۲۴ مهر ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۲۳
مهر

 مشاورهٔ تربیتی

پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به پدری آینده‌نگر

پرسش:

پسرم کودک باهوشی است و تربیت کودک باهوش سخت است. من و همسرم برای تربیت صحیح او چه تدابیری باید بیندیشیم؟

پاسخ:
مقدمه:

✔️ پاره‌ای از ویژگی‌های کودک باهوش و کودک معمولی

١. تربیت کودک باهوش و کودک کودن متفاوت است.
کودک کودن همانند بره می‌ماند؛ کمی جست‌وخیز می‌کند، اما وقتی با ریسمان به جایی بسته شد، آرام می‌گیرد و در آنجا می‌ماند. اگر به او بگویید بنشین می‌نشیند، اگر بگویید این سخن را بگو، می‌گوید و...
کودک معمولی همین‌که امری از سوی پدر و مادر گفته شود برایش کافی است. اما بچه باهوش و تیزهوش اگرچه فلسفه نمی‌داند، اما فیلسوفانه می‌اندیشد.
اگر به او بگویید: اینجا بنشین، می‌گوید: چرا بنشینم؟
اگر بگویید: این کار را نکن، می‌گوید: چرا نکنم؟
٢. کودک معمولی احتمالاً فربه شود و اضافه‌وزن هم بیاورد، سالم باشد و بیماری نگیرد. اما کودک باهوش ممکن است برخی از اوقات، خوب غذا نخورد، چون مهم‌ترین مسئله برای او شکم نیست و مسائل مهم‌تری برایش مطرح است؛ بنابراین ممکن است لاغر ‌شود، حتی گاهی ریزنقش است و گاهی هم بیمار می‌شود.
٣. کودک باهوش چندان منظم نیست، به وسایلی که اطرافش ریخته می‌شود اعتنا نمی‌کند و خود را معطل کارهای پیش‌پا افتاده نمی‌کند، اما کودک معمولی غالباً منظم است.

✔️راه‌کارها:

١. پذیرش سختی و انجام تلاش بیشتر
پدر و مادر باید بدانند و بپذیرند که تربیت فرزند باهوش مشکل‌تر و کاربرتر است و زحمت بیشتری می‌طلبد.
بنا بر مثال؛ برای دستیابی به طلا و گوهر ثمین باید سنگ را از اعماق زمین درآوریم و ذوب کنیم و مواد زایدش را برطرف سازیم و در نهایت با صرف هزینه و زمان و زحمت بسیار به طلا و جواهر برسیم. اما برای استخراج آهک نیاز به این همه کار و زحمت نیست؛همین‌که کنار کوه آهک برویم و یک پتک بزنیم کافی است.
البته در هر مسئله‌ای باید نتیجه آن‌را هم دید. کسی که زحمت و سختی استخراج طلا را کشیده است، ثروتمندتر و خشنودتر است یا آن که در پی آهک می‌رود؟
تربیت کودک باهوش، مانندِ استخراج طلا و جواهر، پرزحمت و سخت است، اما فرجامی نیکو و پرثمر دارد. ولی تربیت کودک معمولی مانند استخراج آهک، کم‌زحمت و راحت است، اما فرجامی کم‌ثمر دارد.
پذیرش این سختی و زحمت بیشتر گام اول در تربیت کودک تیزهوش است.

به قلم خانم نرگس صفرخانلو
این مطلب ادامه دارد...
۲۳ مهر ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
مهر

مشاورهٔ تربیتی

دزدی در کورکان

ادامهٔ پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به مادری حیران 

✔️ادامه راهکارهای اختصاصی:

۴. برجسته‌کردن حضور خدا

باور به نظارت خداوند بر اعمال انسان‌ها را برای کودکانمان پررنگ کنیم. برخی می‌گویند کودک که خداشناسی نمی‌فهمد. اشتباه است. خداشناسی در جان و فطرت کودکان نهاده شده است.
امام صادق - علیه‌السلام - می‌فرمایند: «کل مولود یولد علی الفطره» *١: هر نوزادی بر مبنای فطرت و سرشت خدایی متولد می‌شود.
برای برجسته‌کردن حضور خداوند در وجود کودکانمان، از قبل با همسرمان هماهنگ کنیم و در حضور فرزندمان با همسر شروع به صحبت کنیم. مخاطب ما همسرمان است، ولی کودک هم می‌شنود.
حدیثی یا داستانی در زمینهٔ حاضر و ناظربودن خداوند بیان کنیم و مسئله را با مثال، روشن و ملموس کنیم.
مثال:
فرض کنیم دوربینی در اتاق ما وجود دارد و شخصی ما را می‌بیند. به اتاق دیگر می‌رویم، آنجا هم دوربین هست. هر جای خانه که می‌رویم، دوربین گذاشته‌اند. در این صورت محال است ما کار زشت یا دزدی کنیم، چون می‌دانیم دوربین از همهٔ کارهای ما فیلم می‌گیرد. خداوند هم در همهٔ این عالم هستی دوربین دارد؛ هر جا که برویم دوربین خدا از ما فیلم می‌‌گیرد و خدا می‌بیند.
اگر دزدی کنیم، حتی اگر تنهای تنها باشیم و هیچ‌کسی نفهمد، خدا می‌بیند. خدا گفته است دزدی نکنید. اگر کسی دزدی کرد، خدا تنبیهش می‌کند.
روی عذاب خداوند خیلی مانور ندهیم، چون کودک را باید جذب مهربانی و محبت خداوند کرد.
برجسته‌کردن حضور خداوند برای کودکان به مقدار سن و فهمشان، از همهٔ راهکارهای گذشته مهم‌تر است.

حکایتی ماندگار:
زنگ تفریح شد. حسین کیفش را باز کرد تا خوراکی‌هایش را بردارد، ولی دید خوراکی‌هایش را در منزل جا گذاشته است.
خیلی گرسنه‌اش بود.
پژمان گفت: حسین، خوراکی نیاورده‌ای؟
حسین با ناراحتی گفت: بله، جا گذاشته‌ام.
پژمان گفت: بیا برویم باهم خوراکی بخریم، من پول زیادی دارم.
حسین خوشحال شد. باهم به سمت بوفهٔ مدرسه رفتند و دو تا کیک شکلاتی بزرگ و خوشمزه و آبمیوه خریدند.
پژمان گفت: حسین، تو هم باید فردا برای من خوراکی بخری.
حسین گفت: من که اینقدر پول ندارم.
پژمان نیشخندی زد و گفت: از جیب پدرت بردار.
حسین گفت: کیف پول پدرم همراهش هست.
پژمان گفت: کاری ندارد؛ وقتی پدرت از سر کار برگشت و کسی در اتاق نبود و تو را نمی‌دید، برو و از کیفش پول بردار.
حسین با تعجب گفت: وقتی کسی در اتاق نبود و مرا نمی‌دید! خدا همیشه و همه‌جا ما را می‌بیند. من این کار را هرگز نمی‌کنم.
حسین دست پژمان را رها کرد و گفت: خوراکی‌هایت هم برای خودت باشد. من نمی‌خورم.

↩️١.بحارالانوار، ج ٢، صفحه ٨٧-٨٨

به قلم خانم نرگس صفرخانلو
۹۸/۷/۲۰

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
مهر

مشاورهٔ تربیتی

ادامهٔ پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به مادری حیران: 

✔️راهکارهای اختصاصی: 

١. تغافل

کارش را مستقیم به رخش نکشید. فعلاً «تغافل» کنید؛ چشم‌پوشی بزرگوارنه. چنان عمل کنید که با این‌که می‌دانید، گویا نمی‌دانید.
این بهترین شیوه است، چون کودک را شرمنده می‌کند، اما او را از مهر شما ناامید نمی‌کند. در عین اینکه باعث بی‌پروایی او نمی‌شود. حریم‌ها حفظ می‌شود و فایده‌های بسیار دیگری نیز دارد.
تغافل از بهترین راهکارهای اخلاقی و تربیتی است. حقا که تغافل، کلید طلایی تربیت و اخلاق است.

٢. تظاهر و تجاهر

اگر تغافل پدر و مادر مؤثر نبود و موجب جری شدن و طغیان کودک شد و کودک با تغافل، احساس مصونیت کرد و کارش را گسترش داد، تغافل کم‌کم تبدیل به تظاهر و تجاهر می‌شود.
زمانی که متوجه شدیم کودک دزدی کرده است، مچ دست او را می‌گیریم و به نشانهٔ تنبیه پشت دستش می‌زنیم، به‌گونه‌ای که کبود نشود و به او می‌گوییم این کار، کار بدی است؛ هر وقت پول لازم داشتی به خودم بگو. این کار باید در زمان ۳ الی ۵ دقیقه تمام شود.
یادمان باشد که کودک را به باد ملامت نگیریم تا در او احساس پستی ایجاد نشود و از توهین به او جداً بپرهیزیم، تا حرمت والدی و فرزندی شکسته نشود.

٣. رجوع به مشاور

گاهی پدر و مادر در مسائل روانی و اخلاقی نمی‌توانند عوامل و راه‌کارها را به‌درستی تشخیص دهند و باید به مشاوری دانا و توانا رجوع کنند.
ابتدا پدر و مادر بدون حضور کودک نزد مشاور می‌روند و با او مسئله را در میان گذاشته و تبانی می‌کنند. در جلسهٔ بعدی کودک را نیز همراه خود می‌برند. این راهکار بسیار مؤثر است.

به قلم خانم نرگس صفرخانلو
این مطلب ادامه دارد...

۹۸/۰۷/۱۸

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
مهر

مشاورهٔ تربیتی

ادامهٔ پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به مادری حیران

راهکارها:

راهکار عمومی:

✔️کرامت نفس

کرامت نفس و بزرگواری یک قاعدهٔ عمومی و روشی بسیار کارساز و مؤثر در تربیت است.
شخصیت کودک را تکریم کنیم و او را بزرگوارمنش بار بیاوریم. پدر و مادر به فرزندشان بگویند:
تو چه انسان خوبی هستی؛
به‌به! چه انسان شریفی؛
کارهای خوب او را پر رنگ کنیم و به رُخش بکشیم، حتی گاهی با حالت بازی بگوییم: دختر خوب کیه؟ دخترمان در جواب بگوید: من من، من من
یا بپرسیم: پسر خوب کیه؟ پسرمان بگوید: من من، من من
و یا جملاتی با این مضمون گفته شود: تو می‌توانی این کار را بکنی؛ تو از عهدهٔ این کار برمی‌آیی.
گاهی هم مسئولیت‌هایی به کودکمان بدهیم، مثلاً بگوییم: دخترم قاشق‌ها را بشوی. پسرم فلان چیز را از مغازه بخر.
کودکی که با کرامت نفس رشد کند و شخصیت بزرگی داشته باشد، نه سراغ دزدی می‌رود، نه دروغ و نه پلیدی‌های دیگر.
به‌قول بزرگترین روانشناس عالم، امیرالمومنین علیه‌السلام:
«من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته»*١: کسی که نزد خودش احساس بزرگواری کند، پستی‌هایش نزد او خوار می‌شود و تن به پلیدی نمی‌دهد.

حکایتی دلنشین:

حسن آقا که تازه وارد دبستان شده بود، با خانواده به میهمانی رفته بودند. پسر صاحب خانه (آقا مهدی) چندین گوی زیبا و درخشنده داشت، که به‌دور خودشان می‌چرخیدند و همه جا را نورانی می‌کردند.
در تمام مدت میهمانی، حسن دلش پیش این گوی‌ها بود و دوست داشت حداقل یک گوی داشته باشد.
حسن آرام کنار مادر نشست و گفت: مامان برام از اینا میخری؟
مادرش که مشغول صحبت بود به گفته حسن اعتنایی نکرد.
مهدی، حسن را صدا کرد و گفت: حسن بیا بریم اتاق من بازی کنیم.
حسن گفت: باشه و وارد اتاق شدند.
حسن پرسید: مهدی چند تا از این گوی‌ها داری؟
مهدی گفت: زیاد بودند چند تاشون گم شدند، الان چهار تا مونده. حسن و مهدی با‌هم بازی کردند تا اینکه مهدی گفت: پسر خاله‌ام آمده، من می‌روم با او بازی کنم، حسن اینجا بمان.
حسن در اتاق تنها بود. ناگهان چشمش به گویی افتاد، که پشت تخت مهدی افتاده بود. فرصت مناسبی بود، چون حسن در اتاق تنها بود.
هیچ‌کس نمی‌فهمید حسن این گوی را برداشته است. حسن چشمش را از گوی برداشت و با خود گفت: نه، من این کار را نمی‌کنم.
پس از نیم ساعت مادرش به اتاق آمد، روی تخت پیش حسن نشست و چشمانش به گوی کنار تخت افتاد.
مادر گفت: حسن جان گفتی گوی برایت بخرم.
حسن گفت: بله مامان.
مادر می‌خواست حسن را امتحان کند. گفت: چرا این گویی را که کنار تخت افتاده است، برنداشتی؟ تو اینجا تنها بودی، هیچ‌کس نمی‌فهمید، تو آن‌را برداشتی.
حسن گفت: من تنها بودم، کسی نبود، اما خودم که بودم.
مادرش گفت: الهی قربوووون خودت بشم. پسر خوب! برایت گوی می‌خرم.
این یعنی کرامت نفس؛ وقتی کسی شخصیتش برای خودش ارجمند شد، خودش را ارزان نمی‌فروشد.
کودک فطرتاً می‌فهمد دزدی بد است، خانواده هم می‌گویند دزدی بد است، چنین کودک بزرگوارمنشی دزدی نمی‌کند.


↩️ ١. امیرالمؤمنین، غررالحکم، صفحه٢١٣
به قلم خانم نرگس صفرخانلو
این مطلب ادامه دارد...

۹۸/۰۷/۱۸

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
مهر

مشاورهٔ تربیتی

ادامهٔ پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به مادری حیران

عوامل و ریشه‌های دزدی در کودکان:

١. تجربه‌طلبی

کودک تمایل دارد همه چیز را تجربه کند. او برای تجربه‌کردن چیزهایی که از آنها منع شده، حریص‌تر نیز می‌شود.
تطور کودکان و از حالی به حالی شدنشان موجب می‌شود که در موقعیت‌های جدید و سنین مختلف، مسائل جدیدی را تجربه کنند.
مثلاً کودک در دورهٔ نوزادی، همه اجسام را به سمت دهان می‌برد و تجربه‌شان می‌کند.
با بزرگ‌شدن کودک، این موضوع پیچیده‌تر می‌شود. او تلاش می‌کند کارهای پنهانی را دور از چشم بزرگترها تجربه کند. دزدی و پول برداشتن از کیف پدر و مادر نیز از همین کارهای پنهانی است.
البته او کم‌کم بدی کارهای زشت را متوجه می‌شود، اما در این سنین احساس کودک از عقلش قوی‌تر است و بسیاری از کارهای او را که ما زشت می‌دانیم، خودش اصلاً زشت نمی‌داند و فقط می‌خواهد آنها را تجربه کند.
با بزرگ‌شدن کودک و تربیت صحیح، عقل بر احساس پیشی می‌گیرد.

٢. احساس پَست بودن

این عامل بسیار مهم و گسترده است و هر کار پلیدی از جمله دزدی، دروغ‌گویی و... را شامل می‌شود و زمانی به‌وجود می‌آید که نهال عقل جوانه زده باشد.
اگر کودک احساس پستی کند، دست به هر کار زشتی خواهد زد.
کودکی که در معرض توهین باشد، خود را پَست می‌بیند.
گاهی پدر و مادر یا اطرافیان، مستقیم به کودک خود می‌گویند که تو بدی، تو پَستی، تو پلیدی و ...
فرض کنیم هفته‌ای یکبار به کودک چنین سخنان شرم‌آوری زده شود، او با خود می‌گوید حالا که من بد هستم، دزدی هم می‌کنم، کارهای زشت دیگری هم انجام می‌دهم.
گاهی هم به‌طور غیرمستقیم کودک را تحقیر می‌کنند. کودک بینوا تصمیم به انجام هر کاری می‌گیرد، به او می‌گویند تو نمی‌توانی، تو بلد نیستی، تو از عهدهٔ کار برنمی‌آیی.
یا اینکه پدر و مادر همهٔ کارهای کودک را انجام می‌دهند، ظاهر این کار خیررسانی است، ولی منجر به تحقیر کودک می‌شود.
امیرالمؤمنین - علیه‌السلام - می‌فرمایند: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره»: *١
کسی که نزد خویشتن پَست شد، از شر او در امان نیستی.
مقتضای طبع کسی که احساس پَستی کند، انجام کارهای زشت، از جمله دزدی است.
گاهی در مشاوره‌ها می‌بینیم که کودک از خانوادهٔ متمول و ثروتمند است، روی میز منزل و داخل جیب خودش پول زیادی دارد ولی از کیف مادرش پول برمی‌دارد. چون کودک احساس پَستی و پلیدی می‌کند، با خود می‌گوید چون من پَستم کارهای پَست هم انجام می‌دهم؟

↩️ ١.نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، حکمت٣۴١،صفحهٔ ١٢٩٣

به قلم خانم نرگس صفرخانلو
این مطلب ادامه دارد...

۹۸/۰۷/۱۸

  • علی اکبر مظاهری