وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۲۵
فروردين

✅ استقلال همسران جوان (3)

✍️ نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

🔶 استقلال انسانی

⭕️ برای همسرمان استقلال انسانی قائل شویم

خدای حکیم، آدمیان را گوناگون و جوراجور آفریده است. در آموزه‌های اسلامی آمده است:
«النّاسُ مَعادِنُ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّة»؛ (بحار، ج ۵۸، ص ۶۵)
مردمان، معدن‌هایند؛ چونان معادن طلا و نقره.
از این‌رو، هیچ همسری نباید توقع داشته باشد که همسرش مانند او فکر کند، مانند او سلیقه داشته باشد، مانند او عمل کند و علاقه‌ها و احساس‌هایش مانند او باشد. این توقّع، ناروا است. از سوی دیگر، برآمدن چنین توقّعی، نه ممکن است و نه مطلوب. امّا این‌که چرا ممکن نیست؟ چون او انسانی است غیر از همسرش؛ با نظام مغزی، اندیشه‌ای، سلیقه‌ای و جسمیِ متفاوت. هیچ‌کس مانند هیچ‌کس نیست. و امّا این‌که چرا مطلوب نیست؟ چون تنوع، موجب تکامل است و تفاوت، سبب تسابق (کوشش برای پیشی گرفتن) و مایۀ رشد است و نیز تنوع، سبب زیبایی حیات است. یکسانی و یکنواختی، موجب رکود است و رکود، موجب جمود است و جمود، مایۀ خمودگی.
چرا باید همسر ما عین ما باشد؛ اندیشه‌اش، سلیقه‌اش، احساسش، انتخابش؟ مگر دو همسر، چونان دو ماشین یا دو عروسک یا دو مجسمه‌اند که از روی یک مدل ساخته شده باشند؟ هیچ منطق و قانونی حکم نمی‌کند که همسر ما مانند ما بیندیشد، مانند ما تصمیم بگیرد، مانند ما عمل کند، مانند ما باشد؛ نه دیانت چنین حکمی کرده، نه فطرت، نه انسانیت و نه هیچ قانون و منش و نه هیچ چیز دیگر. او یک انسان است؛ انسانی مستقل، با تمام ویژگی‌هایش.
بسیاری از مجادله‌ها و نزاع‌های همسران، ریشه در تفاوت شخصیت ایشان دارد، امّا نه به سبب اصل تفاوت شخصیت، بلکه به دلیل استقلال قائل نشدن برای شخصیت یکدیگر. اگر زن و شوهری شخصیت متفاوتی داشته باشند ـ که حتماً دارند ـ و این استقلال از ناحیۀ همسرشان به رسمیت شناخته شود، دیگر جایی برای مجادلۀ منفی و ستیزه‌گری‌های فضیلت‌سوز باقی نمی‌ماند. این تفاوت و استقلال، آن‌گاه دردسرساز می‌شود که هر یک از همسران یا یکی از ایشان، نخواهد شخصیت مستقل همسرش را به رسمیت بشناسد و به آن احترام بگزارد. امّا اگر هر کدام از ایشان، همسرش را یک فرد مستقل بداند و او را همان‌گونه که هست، بپذیرد و حریم و حقوق و شخصیت وی را به رسمیت بشناسد، دیگر مجالی برای منازعه و مجادله در این عرصه باقی نمی‌ماند.

🔶 همسری یا بردگی!

بردگان نیز دارای اندیشه و شخصیت مستقل‌اند، امّا چون نظام بردگی
به آنان فهمانـده یا تحمیـل کرده که بایـد مطیـع ارباب خویش باشند، ایشان
ـ به‌ناچار ـ استقلال انسانی خود را تعطیل یا خفه کرده و تابع و مطیع بی‌ارادهٔ ارباب شده‌اند، که این، بدترین نوع اطاعت و موجب تحقیر بردگان و تعطیلی شخصیت انسانی ایشان است.
ماهیت «همسری» با ماهیت «بردگی» تفاوت جوهری و ریشه‌ای دارد. اصلاً میان این دو ماهیت، هیچ نسبتی نیست. همسران، همسران‌اند، نه بردگان و اربابان. اگر همسران این حقیقت را به جان خویش بچشانند، بسیاری از نزاع‌ها و کشاکش‌هایشان از بین می‌رود. در این موضوع، فرقی میان زن و مرد نیست. برخی می‌پندارند که فقط مردان، زنان را به بردگی می‌گیرند. آری؛ این غلبه دارد، امّا واقعیت آن است که زنان نیز مردان را به بردگی می‌کشانند، منتها شکل‌های بردگی‌هایشان متفاوت است.
آنچه می‌باید و می‌شاید، این است که زن و شوهر، هیچ‌کدام برده یا کُلفَت و نوکر دیگری نباشد و نیست. زن و شوهر، دو انسانند که بنابر تعهّدی فطری، عاطفی، اخلاقی و قانونی و در نظام خانوادگی با یکدیگر زندگی می‌کنند و با حفظ استقلال انسانی، وظایفی را بر عهده می‌گیرند و با تفاهم و همدلی و همفکری، سیری تکاملی را می‌پیمایند؛ پویشی هدفمند، کریمانه، دوستانه و محترمانه.

🔶 برخی از گونه‌های استقلال همسران

۱. استقلال اندیشه
انسان موجودی اندیشمند است و در اندیشة خویش، صاحب استقلال است. این از امتیازهای ارجمند اوست. این امتیاز را هرگز نباید از او گرفت. همسانی و یکسانی اندیشة همسران، نه ممکن است و نه مطلوب (بنا به دلایلی که قبلا بیان شد).

۲. استقلال عقیده
انسانِ بی‌عقیدهٔ مستقل، وجود ندارد و اگر باشد انسان نیست. هر کسی عقایدی دارد و عقاید آدمیان، جزئی از وجود ایشان است. ایشان را باید همان‌گونه که هستند، پذیرفت و آدمیتشان را محترم داشت و به رسمیت شناخت. «آدمی چون آدم است، محترم است».
البته راه اصلاح و تغییر و تصحیح عقاید آدمیان، همواره گشوده است.

۳. استقلال سلیقه
به تعداد افراد بشر، تعدّد سلیقه وجود دارد و هر انسانی دارای سلیقهٔ مخصوص به خود است.

۴. استقلال اخلاقی
هر کس مجموعه‌ای از خُلق‌وخو‌های گوناگون دارد که ویژة اوست.

۵. استقلال سیاسی
اندیشه‌ها و سلیقه‌های سیاسی نیز مانند دیگر اندیشه‌ها و سلیقه‌هاست. هر کس به سیاست، با دیده و اندیشهٔ خود می‌نگرد و این نیز حق فطری و طبیعی هر انسانی است و این حق، مانند دیگر حقوق مشروع، باید به رسمیت شناخته شود.
عرصهٔ سیاست، ویژگی‌های تندی دارد که گاهی بحران‌ساز است. بحران‌های سیاسی، گاهی چنان تند می‌شود که به مرز خطر می‌رسد و اگر با تدبیر، مدیریت نشود، به همهٔ شئون زندگی خانوادگی زیان می‌رساند و حتّی حیات زوجیت را فلج می‌کند. اختلاف نظرهای زن و شوهر در مسائل سیاسی، اگر بالا بگیرد و با مهارت مهار نشود، به طوفانی بدل می‌گردد که بیمِ آن است خیمة زندگی خانوادگی را از بنیان بر کَند و آن را به دره‌های هولناک پرتاب کند.
همسران عاقل کسانی‌اند که هنگام بحران، زندگی را با شکیبایی اداره کنند؛ چونان کشتی‌بانان ماهر که هنگام طوفانی‌شدن دریا، کشتی را صبورانه و ماهرانه هدایت می‌کنند و از افتادنش در غرقاب، مصون می‌دارند.

🔶 مدیریت بحران

الف. پذیرش تفاوت دیدگاه‌ها
هر یک از زوجین، به دیدگاه همسرش احترام بگزارد و با مدارا به آرام‌سازی تنش‌ها بپردازد و با افزایش سطح تحمّل خویش، از درگیری بپرهیزد.

ب. مذاکرهٔ آرام
گاهی یکی از همسران دیدگاهی دارد که برای همسرش آشکار نیست و همین آشکار و شفّاف نبودن، سبب اختلاف نظرشان شده است؛ یا مطلبی می‌داند که همسرش آن را نمی‌داند و همین ندانستن، موجب تفاوت دیدگاهشان گشته است؛ یا توضیحی وجود دارد که بیان آن می‌تواند نظرهایشان را به هم نزدیک کند و از فاصلة نظرها بکاهد و یا وحدت نظر پدید آورد.
در این فرض، زن و شوهر باید یک گفت و شنود آرام و مذاکرهٔ عاقلانه و صبورانه ایجاد کنند و بدون این‌که به ورطهٔ مجادله بیفتند، با هم سخن بگویند و نظرهای خود را محترمانه بیان کنند و دلایل خویش را توضیح دهند. اگر این مباحثة دوستانه، نتیجه داد و نظرهایشان را به هم نزدیک کرد یا بر سر موضوع مورد مذاکره به نظری واحد رسیدند، که خوب است و مطلوب؛ امّا اگر چنین نشد و هر کدامشان بر نظر خویش باقی ماندند، دیگر بحث را ادامه ندهند و به هیچ رو، نزاع نکنند، بلکه هر کدام نظر خود را داشته باشد.

ج. عدم تحمیل‌های ناروا
تحمیل نظر خود به دیگران، از زشت‌ترین کارهاست و گونه‌ای از استبداد و نشانگر رگه‌هایی از خوی دیکتاتوری است؛ امّا سینه‌فراخی و تحمّل نظر مخالف، نشان بلوغ عقلی و از متین‌ترین خصلت‌های انسانی است.
هیچ اشکالی ندارد که همسران، در برخی از مسائل، اختلاف نظر داشته باشند و در همان حال، رفیقانه زندگی کنند. تفاوت دیدگاه، نقصانی برای زندگی مشترک نیست که بر رفع آن اصرار ورزیم. آنچه نقصان است و به زندگی لطمه می‌زند، تحمّل نکردن نظر مخالف و تبدیل آن به جدال و دشمنی است.

*┄┅═✧❁🌸❁✧═┅┄*

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
فروردين

✅ استقلال همسران جوان (۲)

✍️ نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

🔶 گسترش امواج

... ستیزها و ناخرسندی‌های زوج‌ها با خانواده‌های همسرشان، در همان محدوده محصور نمی‌شود، بلکه سیل‌آسا می‌تازد و ویران می‌کند و به خود زوج‌ها نیز سرایت می‌نماید؛ هر کدام از زن و شوهر ـ معمولاً ـ طرف خانوادۀ خود را می‌گیرد و همسرش را محکوم می‌کند و دیگری نیز مقابلۀ به‌مثل می‌نماید و این آتش تباهگر، می‌سوزاند و به پیش می‌رود؛ چندان که هیچ حرمت و محبّتی را بی‌نصیب و بی‌آسیب نمی‌گذارد.
بسیار می‌شود که در ریشه‌یابی اختلافات زن و شوهرها، به آفات دوران چند ماهۀ زندگی ایشان نزد یکی از خانواده‌هایشان می‌رسیم؛ حتّی پس از چندین سال جدا شدن از آن خانواده و مستقل کردن زندگی. یعنی آتشی که
در آن چند ماهِ نخستین زندگی مشترکشان افروخته شده، پس از استقلالشان خاموش نمی‌شود، بلکه همچنان ریشه‌های زندگی را می‌سوزاند و بنیان خانواده را می‌پوساند.

🔶 از زبان مشاور

🔶 پس از پانزده سال

صابر و سمیرا، پانزده سال پیش به عقد هم درآمدند. دوران نامزدی و عقد‌شان که حدود یک سال بود، به خوشی گذشت. صابر و سمیرا عاشق هم بودند؛ خانواده‌های آنان نیز با هم دوست بودند. آیندۀ درخشانی برای این دو فاختۀ دلباخته پیش‌بینی می‌شد، تا این‌که قصد کردند عروسی کنند و همْ‌آشیانه شوند.
برای ساختن آشیانۀ مشترکشان گفت و گو کردند و چون خانۀ مستقلّی نداشتند، قرار شد که مدّتی در خانۀ والدین صابر زندگی کنند، تا در آینده خانۀ جداگانه‌ای تهیه نمایند.
صابر و سمیرا، از آغاز درباره‌ مسائلشان با من مشورت می‌کردند؛ حتّی انتخاب همسرشان نیز با مشورت بنده بود. در دوران یکسالۀ نامزدی و عقد‌شان نیز مسائل خود را با من در میان می‌گذاشتند. تصمیم زندگی مشترک در خانۀ والدین صابر را نیز با بنده مطرح کردند.
من که خانواده‌های آن دو را می‌شناختم و اخلاقشان را می‌دانستم و خلق و خوی این دو را نیز می‌شناختم و ترکیب ساختمانی خانۀ پدر صابر را نیز می‌دانستم، که یک طبقه بود و اینان می‌خواستند در یکی از اتاق‌های همان خانه که والدین صابر با چند فرزند دیگر در آن زندگی می‌کردند، ساکن شوند، با این کارشان مخالفت کردم و نظر منفی دادم.
دلیل و توضیح خواستند. گفتم:
آن خانه، یک‌طبقه است و چند نفر در آن زندگی می‌کنند و اتاقی که شما می‌خواهید در آن زندگی مشترکتان را شروع کنید، با محل زندگی آنان درآمیخته است و در نتیجه، زندگی شما با زندگی آنان می‌آمیزد و یک زندگی هفت هشت نفره می‌شود. حال آن‌که شما می‌خواهید زندگی مستقلی داشته باشید و زندگی زوج‌های جوان، به‌خصوص در آغاز، اقتضائات خاص خود را دارد.
صابر گفت:
«ما چند نفر تا حالا در آن خانه زندگی می‌کرده‌ایم، حالا یک نفر به جمع ما اضافه می‌شود و پدر و مادرم فرض می‌کنند یک فرزند به فرزندانشان افزوده شده».
گفتم: نه! اصلا چنین نیست. یک نفر و یک فرزند افزوده نمی‌شود، بلکه قرار است یک خانوادۀ جدید شکل بگیرد. این دختر، مانند یکی از خواهرانت نیست؛ یک همسر است که می‌خواهد با شما یک زندگی نو را آغاز کند.
گفتند: «پس چه کنیم؟»
گفتم: ...

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
فروردين

🔆 معجزه تغییر در نوع نگاه

🌷سپاس از جناب استاد علی پارسانیا، بابت این هدیه ارزنده‌شان

نویسنده‌ای مشهور، در اطاقش نشسته بود، تک و تنها. دلش مالامال از اندوه، قلم در دست گرفت و چنین نوشت:

"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل، اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌‌ام از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم، غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکی‌اش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد."
و در پایان نوشت:
"خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"

در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن‌که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهره‌اش را اندوه‌زده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته‌ بود، خواند.
بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.
نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:
"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.
سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم.
حالا می‌توانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزون‌تر صرف نوشتن کنم.
در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمین‌گیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن‌که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.
در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.
اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن‌که معلول شود زنده ماند.
و در پایان نوشته بود: "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به‌خوبی و خوشی به پایان رسید!"
نویسنده، از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم‌کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته، بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.

✅ در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار می‌کند، بلکه امتنان و شاکربودن است که ما را مسرور می‌سازد.

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
فروردين

⚛️ نارواهای نوروز

✔️ مشاوره اخلاقی - اجتماعی

⁉️ پرسش

پرسیده‌اند:
ما، در طول سال، رابطة خوبی با اقوام داریم؛ ولی علاقه نداریم ایام تعطیل، در بند رسم‌ها باشیم و هر چه رسوم بگوید، آن را عمل کنیم. مثلاً دوست نداریم ده روز پشت سر هم در نوروز، برای ناهار و شام، مهمان دعوت کنیم یا به مهمانی برویم و همان آدم‌های تکراری را دوباره ببینیم. علاقه داریم حالا که فرصت تعطیلی دست داده، با خانوادة پنج‌نفره و کوچک خودمان، بیشتر دور هم باشیم و خوش بگذرانیم. آیا این کار که مطابق شادی ماست، ولی باعث ناراحتی دیگران می‌شود، درست است یا نادرست؟ حق دارند از اینکه ما در جمع آن‌ها نیستیم، ناراحت شوند؟

پاسخ ما:
تحلیل مسئله:
رسم‌ها و عادت‌هایی که خلاف میل آدمی باشد و آن را به‌اجبار و رودربایستی و مراعات دیگران انجام دهد، ناروا است. از واجب‌ها و حرام‌های دینی که بگذریم، هر عملی که به جان انسان قید بزند، نامبارک است و تکامل آدمی را دشوار و روان او را رنجور می‌کند. اینکه حافظ عارف «غلام همت آن است که زیر چرخ کبود، از آنچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است»، یک مرام سرفرازانه است. هر آنچه که بال‌های جان و اندیشه را سنگین و بلندپروازی را دشوار کند و سبک‌روحی را از آدمی بستاند، شوم است و خداناپسند؛ اما امرها و نهی‌های الهی، عین سرفرازی‌اند؛ آن‌ها جان را فربه می‌کنند و رسوم نامبارک، جان را رنجور می‌نمایند.

پاسخ اصلی:
۱. شما خانوادة پنج‌نفره، هیچ آدابی و ترتیبی مجویید. هر کاری که دلتان می‌خواهد انجام دهید. هر کاری را که خوشتان نمی‌آید، نکنید. آزاد آزاد باشید. فقط مراقب مرزهای الهی باشید؛ واجب‌ها را انجام دهید و حرام‌ها را ترک کنید و دیگر هیچ زنجیری بر پای جانتان نبندید.
۲. صلة ارحام، تجدید پیوند با خویشان، آشتی کردن، همیشه خوب است و شاید در نوروز فرصتی برای آن‌ها فراهم شود؛ اما رفت و آمدهای «خاله‌بازی»، دیدارهای اکراهی، ایجاد مزاحمت برای دیگران، به تکلف افکندن خود و خانواده، هیچ خوب نیست و متأسفانه همین ناخوب‌ها، در جامعة ما و در ایام نوروز، بسیار رواج دارند.
شما پنج‌ تن، نمی‌توانید همة جامعه را یک‌باره و یک‌جا اصلاح کنید؛ اما جمع پنج نفرة خودتان را که می‌توانید سامان دهید. پس سامان دهید. به‌ویژه پدر و مادر، پرهیز از تکلف‌های بیهوده را به فرزندان خود نشان دهند.
۳. هیچ کس از شما ناراحت نمی‌شود. نگران نباشید. اگر هم ناراحت شوند، ناراحتی‌شان نارواست. پس باکی نیست. ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم همه را از خود خشنود کنیم. لازم هم نیست. ما باید زندگی پویایی داشته باشیم و خدا را از خود راضی کنیم. همین! خدا که از ما راضی باشد، همة هستی با ما آشتی است.

💠 حکایتی پندآموز

عیادت از بیمار، عملی پسندیده است و ثواب دارد؛ ولی باید ملاحظة حال بیمار و خانواده‌اش را کرد؛ اگر عیادت برای ایشان زحمت و رنج ایجاد کند، دیگر ناپسند است و ثواب ندارد. گناه هم دارد. یکی از آشنایان، بیمار است. بیماری‌اش طولانی و ملایم است. زمین‌گیر نیست. دارد زندگی‌اش را می‌کند. خویشان و دوستان که از بیماری ایشان آگاه شدند، شروع کردند به عیادت رفتن. وضعیت منزلشان به‌گونه‌ای شده بود که بیمار و خانواده‌اش باید همیشه آماده باشند. آن بیمار دانا، تدبیری اندیشید؛ قرار شد تلفن‌هایی را که اقوام برای هماهنگ‌کردن زمان عیادت از ایشان می‌زنند، خودش پاسخ دهد. و چنین کرد. هر کس زنگ می‌زد، چنان با او سخن می‌گفت که تلفن‌کننده می‌فهمید به عیادت حضوری نیازی نیست و به همان احوال‌پرسی تلفنی اکتفا می‌کرد.
فرزند نکته‌‌سنج و خوش‌سخن ایشان می‌گفت: پدر چنان سخن می‌گویند که تلفن‌کننده را خاطرجمع می‌کنند که هیچ نیازی به عیادت حضوری نیست!

دید و بازدیدهای عید نوروز و هر دیدار و مهمانی دیگر نیز همین‌گونه است.
خداوند سبحان، گروه پنج‌نفره‌تان را شاداب و شادان بدارد. آمین یا الاهی.

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۲۱، ویژه‌نامه نوروز.

*┄┅═✧❁🌸❁✧═┅┄*

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
فروردين

⚛️ ما و نوروز

✔️ مشاوره اخلاقی - اجتماعی

⁉️ پرسش

پرسیده‌اند:
اگر بخواهید برای ایام نوروز چند توصیة مهم بکنید، چه می‌گویید؟

پاسخ ما:
1. ذکر خدا و یاد معاد
خجسته‌ترین حالت آدمی آن است که ذاکر خدا باشد. ذاکر خدا بودن، مذکور خدا شدن را باعث می‌شود. خداوند سبحان فرموده است:
«یادم کنید تا یادتان کنم».1
آمدن بهار و شکوفان شدن پدیده‌های خلقت، دو اندیشه را در جان آدمی می‌شکوفاند:
یکم. اندیشة خالق؛
دوم. اندیشة معاد.
پیامبرمان(ص) فرموده‌اند:
«آن گاه که بهار را دیدید، معاد را بسیار به یاد آرید».2
۲. مهمانی‌های هدفمند
دانایان کسانی‌اند که همة کردارهایشان هدفمند است و سودمند. مهمانی‌های عاقلان، هدف یا اهدافی را می‌جوید: صلة ارحام، تقویت پیوند خویشاوندی و دوستی، یا اکرام بزرگان (آنان که از ما بزرگ‌ترند، به سال یا به تقوا یا به دانش) و تفقد فرودستان (آنان که از ما کوچک‌ترند، به سال یا به ثروت یا به دانش).
از دیگر اهداف مهمانی‌ها: شادکردن دل دیگران، شاداب‌کردن جان خویشتن، آگاه شدن از نیازهای دیگران و برآوردن آن‌ها به اندازة توان است.
یادمان باشد که نونهالان و نوجوانان و جوانان، با شادابی و دلبری‌هایشان، توجه ما را به خود جلب می‌کنند؛ اما هشدار و هشدار که مبادا سالمندان را از چشم و دل خود دور بداریم! ایشان شادابی و دل‌ربایی دیگران را ندارند؛ ازاین‌رو چندان جلوه نمی‌کنند و به دیده نمی‌آیند؛ اما ما منت‌دار ایشانیم.
امیرمؤمنان(ع) فرموده‌اند:
«تدبیر کهن‌سال را بیش از شادابی جوان، دوست می‌دارم».3
۳. پرهیز از آفت‌ها
این جهان چنان ساخته شده که در کنار هر گل، خاری است. به همراه هر نعمت، نقمتی است و در دل هر خوبی، بدی‌ای است. بهشت، همه‌اش خوب خوب است. جهنم، همه‌اش بد بد است. و این جهان، درآمیخته به نیکی‌ها و بدی‌هاست. شرط خردمندی آن است که نیکویی‌هایش را بگیریم و از بدی‌هایش بپرهیزیم.
آداب نوروز نیز چنین است؛ نیکو و نانیکو، خداپسند و خداناپسند، زشت و زیبا، طاعت و معصیت، ثواب و گناه. شرط عقل و ایمان است که آداب نیکوی نوروز را بگیریم و رسم‌های عاقلانه‌اش را عمل کنیم و از آداب نانیکو و رسم‌های ناعاقلانه‌اش فاصله بگیریم.
مباد که به گاه سرخوشی‌های بهارانه، غفلت ورزیم و به معصیت افتیم!
مباد که در مزاح‌های عیدانه، دلی را برنجانیم!
مباد که آداب نوروزانه را به خرافات بیالاییم!
مباد که شادمانی‌های جوانانه، ما را از توجه به کهن‌سالان شکسته‌دل غافل کند!
یادمان باشد که یاد و طاعت خداوند، همیشه نیکوست، به‌ویژه در هنگامه‌های سرخوشی و شادمانی. و غفلت و معصیت، همیشه شوم است؛ به‌ویژه در هنگامه‌های حساس و خطردار.
این معیار را ببینید:
«هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است».4

4 . آشتی‌های نوروزانه
از کودکی به یاد دارم که اگر میان دو کس شکرآب شده بود، چشم‌به‌راه عید نوروز می‌شدند تا آشتی کنند یا دیگران آشتی‌شان دهند. وه که چه رسم نیکویی! اکنون صدای خوش‌نوای گام‌های نوروز می‌آید. قهرکردگان آمادة آشتی شوند. آشتی‌دهندگان مهیای آشتی دادن شوند. قهروها اهریمن قهر را از خویش برانند. حیف این دل که حرم و عرش خداوند است، آلوده به کینه و نفرت باشد.
«القلب حرم الله؛ دل، حرم خداست». «قلب ‌المؤمن، عرش الرحمن؛ دل مؤمن، عرش خدای رحمان است».
بیایید دل‌ها را صفا دهیم. همان‌گونه که خانه‌تکانی می‌کنیم، دل‌هایمان را کدورت‌زدایی کنیم.
الهی چنین باشد و چنین کنیم.
عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد/ عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا!
(مولوی، دیوان شمس)

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۲۱، ویژه‌نامه نوروز.

پی‌نوشت‌ها:
1. بقره، 152.
2. مفاتیح‌الغیب، ج۱۷، ص۱۹۴.
3. نهج‌البلاغه، حکمت 86.
4. همان، حکمت 428.

*┄┅═✧❁🌸❁✧═┅┄*

  • علی اکبر مظاهری
۱۰
فروردين

ای مرد همیشه جوان! میلادتان خجسته باد🌸💐

  • علی اکبر مظاهری
۲۹
اسفند

💍‌ شرط ضمن عقد (۶)

❗️ادب یکسان دختران و پسران

✍️ نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

در پی انتشار نظر و سؤال آن خانم فرهیخته، در پست دوم شرط ضمن عقد، آقای سبزواری، که مردی است متدیّن، متعهّد، و با اخلاق، چنین گفته و پرسیده‌ است:
خانم استاد، با آن قلم زیبایشان، در آن پرسش طوفانی، ادّعای بزرگی کردند که نیاز به دلیل و اثبات دارد. ایشان در بخشی از آن نوشته‌شان گفتند: «جامعهٔ به‌ظاهر اسلامی ما، پسران را به خوبی دختران، متعهّد و معتقد بار نیاورده‌است.»
❓نظر شما استاد‌ مظاهری چیست؟

❇️ پاسخ ما

در عرصه تربیت جامعه ما، دختر و پسر، تقریباً یکسانند. به‌ویژه در این عصر، در جامعه اکنونی ما، شاهین ترازوی «تربیت‌سنجی» ایشان تقریباً برابر است؛ چه در مثبت‌ها و چه در منفی‌ها و در همه چیز دیگر.
اگر حسنه‌ای هست، برای هر دو است و اگر ناگواری‌ای هست، برای هر دو هست.
هیچ دلیلی نداریم که پسران برتر از دختران تربیت شده‌باشند، یا دختران بهتر از پسران.
در این که جامعه ما، در زمینه تربیت، رشید نیست، حرفی نیست، اما این که این نا‌رشیدی، سهم پسران باشد و سهم دختران رشیدی باشد، هیچ دلیل آشکاری نداریم.
ممکن است در خانواده‌ای، دختران را بهتر تربیت کنند، اما این هم ممکن است که خاندانی دیگر پسران را نیکوتر ادب کنند.
شاید در خانواده‌ای، پسر ارجمندتر باشد و امکانات بیشتری را دریافت کند و مورد توجه و محبت بیشتر والدین قرار گیرد، اما در خانواده‌ای دیگر دختر عزیزتر است و سهم دریافت عاطفه و محبتش بیشتر است.
این که خانم استاد فرموده‌اند، برداشت و قضاوتی یک سویه است؛ شاید به این دلیل که ایشان اُنسشان با دختران و خانم‌ها بیشتر است. شاید ایشان زنان مظلوم را بیشتر دیده‌اند و رنج خانم‌ها را بیشتر مشاهده کرده‌اند و نتیجه گرفته‌اند که جامعه ما پسرها را به خوبی دختران بار نیاورده است.
اما بنده که سال‌های درازی‌ست مشاورم، نیز در متن جامعه‌ام، نیز هر دو ‌گروه خانم و آقا را تقریباً یکسان دیده‌ام؛ این داوری را ندارم.

🔮 تلخی پسندیده

مشاوره خانواده از تلخ‌ترین کارهاست، زیرا مشاور خانواده، رنج خانواده‌ها را از بُن جان می‌چشد.
گاهی پس از مشاوره‌هایم، احوالم را که می‌پرسند، می‌گویم: خسته‌ام و خشنود. عزیزی می‌گفت: «این حالت، نهایت زیبایی است».
خسته‌ام، چون رنج دیگران رنجورم کرده است، خشنودم، چون درددلی را شنیده‌ام و شاید گرهی گشوده‌ام.
🌱
درد‌دل خانم ها، اگرچه با سوز داغ‌تری بیان می‌شود، اما زخم‌ جان آقایان نیز عمیق است. جراحت جان ایشان کمتر از سوز دل زنان نیست. تقریباً برابرند.
شاید در خانواده‌ای زن، مظلوم باشد اما در زندگی دیگری مرد مظلوم است؛ تقریباً برابر.
همه جامعه را که با دیده انصاف بنگریم، ظالم و مظلوم، برابرند؛ در همه جای سرزمین ما.
برای ارزیابی یک پدیده، در یک جامعه، باید از بالاترها نگریست و همه زوایا را بررسی کامل کرد.

  • علی اکبر مظاهری
۲۹
اسفند

✅ استقلال همسران جوان (۱)

✍️ نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

🔶 استقلال‌خواهی آدمیان

آدمی چنان آفریده شده که ضمن اجتماعی بودن، «استقلال‌دوست» است؛ استقلال فردی، خانوادگی، ملّی، فکری و مالی. حسّ «مختار بودن»، مطلوب انسان است. اختیار خویشتن و زندگانی خود را داشتن، در نهاد آدمیان نهادینه است، و برعکس آن ـ یعنی تابع دیگری بودن ـ را دوست ندارد و نمی‌پسندد که زمام خود و زندگی‌اش در کف اختیار دیگری باشد. این حسّی است که در ذات بشر نهاده شده است. این حسّ خجسته، که در یکایک آدمیان و نیز خانواده‌ها و ملّت‌ها موجود است، چنان نیرومند است که بر سر صیانت از آن، جان می‌نهند. نهضت‌های استقلال‌طلبی ملّت‌ها که گاهی فداییان بسیاری در راه آن سر و جان می‌دهند، برخاستۀ از این حسّ مقدّس است.

🔶 استقلال خانوادگی

سخن ما اکنون در قلمرو استقلال خانوادگی است. هر دختر و پسری که ازدواج می‌کنند، دوست دارند زندگی مستقلّی تشکیل دهند و خودشان اختیاردار زندگی‌شان باشند و از دخالت دیگران در زندگی خصوصی‌شان ناخرسندند.
البته هستند کسانی که با والدین خود یا والدین همسرشان در یک منزل و مکان مشترک زندگی می‌کنند و به‌ظاهر مشکلی هم ندارند، امّا اینان کم‌شمارند؛ شاید از هر ده مورد، یک مورد چنین باشد. و می‌دانیم که بر اساس «استثنا» نمی‌شود قاعدۀ کلّی بنا کرد و آن را تعمیم داد. استثناها قابل اقتدا و اعتماد نیستند.
برخی می‌پندارند این از آفات فرهنگ و تمدّن جدید است که زوج‌های جوان نمی‌توانند با والدین و خویشان خود در یک خانه زندگی کنند، وگرنه در روزگاران قدیم، چندین خانواده در یک خانه و به‌طور مشترک زندگی می‌کردند و مشکلی هم نداشتند. امّا این پندار، اشتباه است. در روزگاران قدیم نیز زندگی‌های جمعی، مشکلات خاصّ آن روزگاران را داشت، امّا آنان ناچار بودند که بسوزند و بسازند. آری؛ در روزگاران قدیم، اختلاف اندیشه‌ها و سلیقه‌ها به اندازۀ امروز نبوده، امّا همیشه اختلاف و نزاع در زندگی‌های جمعی بوده است. همان‌گونه که «هووها» معمولاً در یک خانه و یک زندگی مشترک، آرامش نداشته‌اند، دو یا چند خانواده نیز در یک خانه و در یک زندگی شریکی، آرامش ندارند؛ البته شدّت اختلاف هووها بیشتر است.

🔶 چرا عاقل کند کاری ...؟

از پدیده‌هایی که سخت تأسفبار است و از خسارت‌هایی که جبران نمی‌پذیرد، این است که زوج‌هایی در آغاز زندگی مشترکشان، یکدیگر و خانواده‌های همدیگر را دوست دارند و خانواده‌های آنان نیز اینان را دوست دارند و رابطۀ خانواده‌های دو طرف حسنه و محترمانه است و همگی برای هم احترام و حرمت قائلند؛ امّا پس از چندی زندگی کردن زوج جوان با خانواده‌هایشان در یک خانه (چه با خانوادۀ آقا و چه با خانوادۀ خانم)، با اختلاف و دشمنی از آنان جدا می‌شوند و زندگی‌شان را مستقل می‌کنند. با این «استقلالِ پس از نزاع»، کینه‌ها زدوده نمی‌شونهای شاید نزاع‌ها به‌ظاهر فروکش کنند، امّا ریشه‌های کدورت‌ها باقی می‌مانند و حریم‌های شکسته شده، به این آسانی ترمیم نمی‌شوند و به حالت نخست باز نمی‌گردند.
خوب؛ اگر چنین است، چرا بگذاریم حریم‌ها شکسته شوند و دوستی‌ها به دشمنی‌ها بدل گردند و دل‌های لبالب از محبّت و احترام، مالامال از کینه شوند، آن‌گاه برای جدا کردن زندگی اقدام کنیم؟!

  • علی اکبر مظاهری
۲۹
اسفند

🌊 رود همیشه‌روان

📙 جلد دوم کتاب «از زبان مشاور»

🖋️ علی‌اکبر مظاهری

نوشته‌هایم، مشاوره‌هایم، درس‌هایم، رودهایی‌اند که خدا جاری کرده‌است و تا هنگامی‌که بخواهد، روان‌اند.
«از زبان مشاورها» نهرهایی‌اند که تا همیشه جاری‌اند، زیرا تا مشاوره هست، زبان مشاور گویاست و قلم مشاور روان است.
به لطف خداوند لطیف، این رود روان، همیشه جریان دارد؛ تا هنگامی‌که خداوند اراده فرموده باشد.
جلد اول کتاب «از زبان مشاور»، خوش درخشید و بر اندیشه‌های کثیری از صاحب اندیشگان، نیکو تابید و بر دل‌های فراوانی از حریردلان، دلپذیر نشست.
این جلد دوم، سر در پی جلد اول دارد. و انگار که قامتش افراشته‌تر است و گردنش فرازتر.
الاهی! این رود روان را به نهرهای آسمان، پیوند ده.

قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش

  • علی اکبر مظاهری
۲۹
اسفند

⭕️ عبرت‌های کرونایی (۱۳)

🔅 غربت‌های پنهان

✍️ نویسنده: علی‌اکبر مظاهری

✔️ نامه‌ای دیگر از «غریب»

«غریب»، که گاه‌به‌گاه برایم نامه می‌نویسد و احوال روحی خود را بیان می‌کند، این بار با خواندن پست پیشین؛ «باز‌شدن دیده‌ها»، چنین نوشته است:
سخن عارفان و دعای ایشان بوی «بِه» می‌دهد!
این دعای پیامبرمان، که از قلّه‌های عرفان است، در بیشه‌ٔ جان عارفان عاشق، آتشی شگرف می‌افکند: «الهی أرِنی الأَشیاءَ کما هِیَ»؛
خدای من! پدیده‌ها را، همان‌گونه که هستند، به من بنمایان.

اگر اشیا همان بودی که پیداست
کلام مصطفی کی آمدی راست؟
که با حق سرور دین گفت: الاهی!
به من بنمای اشیا را «کما هی»

✔️ بلای کرونا

در این بلیّهٔ کرونا، غربت غریبان، نمایان‌تر شده است. کسانی غریب بودند، اما غربتشان ناآشکار بود. کرونا «غربت‌های پنهان» را چنان آشکار کرد که هیچ عامل دیگری چنین معجزه‌ای نداشت.
اما آیا این آشکار‌‌شدن آن پنهان، به مصلحت است؟ سودمند است؟
از مثبت هاست؟ از منفعت‌های این بلای همه‌گیر است؟
بلی، هست! به مصلحت است، مثبت است، منفعت است.
چگونه؟
بدین‌سان که: پاره‌ای از پنهان‌ها، اگر دیر‌زمان پنهان بمانند، بدخیم می‌شوند و درمانشان سخت می‌شود. آشکار شدنشان سبب علاج زود‌هنگام می‌شود و درمان می‌پذیرند. نیز اگر تا صاحب بلا، قوایش تحلیل نرفته، آشکار شوند، او می‌تواند چاره‌ای بیاندیشد. دور دست‌ها را تیز بنگرد. پیش از فرتوتی و وقوع در ذلّت، تدبیر کند تا غافلگیر نشود. پیش از زمین‌گیری، عصایی برای خود بسازد.
بنابر‌مثال: برخی از یارانمان را دیدیم که می‌پنداشتند همسر و فرزندانشان، به‌گاه پیری، همدمشان‌اند، یاورشان‌اند. از این‌رو، همه داشته‌های خود را نثار آنان می‌کردند. اما همین که کرونا پنجه در گلویشان افکند، باطن اطرافیان آشکار شد. دیده اینان؛ گرفتاران در چنگال کرونا، باز شد. به خود آمدند. چاره اندیشیدند. از تکیه بر کسان خود پشت برداشتند. از اعتماد به دیگران، دل بریدند و با اعتماد به خداوند و تکیه بر قدرت بی‌زوال او، به کار باقی عمر، آخر عمر، و آخرت خویش پرداختند.
الاهی! بر نعمت‌هایت سپاس.

  • علی اکبر مظاهری