وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۲۳
تیر

مشاورۀ تربیتی 

تربیت

🔸پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به دو پرسش مشاوره‌ای

🔹پرسش ۱:
پسر هفت‌ساله‌ای دارم که در کل پسر خوبی است، ولی گاهی رفتارهایی دارد که برایم عجیب و سؤال‌برانگیز است. از جمله اینکه:
- گاهی پسرم سر بزرگترها داد می‌زند و به آنها بی‌احترامی می‌کند.
- گاهی به پدربزرگ و مادربزرگش سلام نمی‌کند.
- گاهی جواب من را که مادرش هستم، پس می‌دهد و به قول معروف «تو روی من در می‌آید».
- گاهی دایی‌اش را با اسم کوچک صدا می‌زند.
خلاصه اینگونه رفتارهایش حسابی کلافه‌ام می‌کند. نمی‌دانم چه کنم؟ راهنمایی‌ام کنید.

🔹پاسخ:
دیدن خوبی‌های فرزند در کنار ضعف‌هایش نشانۀ دانایی است. اینکه شما همۀ رفتارهای پسرتان را می‌بینید و فقط روی کاستی‌هایش متمرکز نمی‌شوید، پسندیده است.

  • علی اکبر مظاهری
۲۲
تیر

برگی از «شیخ بی‌خانقاه»

در خانه عمه‌ام، همه چشم‌ها به سمت حاج‌آخوند بود که حرفی بزند. دو زانو نشسته بود. 

گفت: در بندر، وقتی کشتی لنگر داشته باشد، توفان هم که بشود، کشتی باقی و بر جای می‌ماند. البته کژ و مژ می‌شود، اما توفان که آرام گرفت، کشتی آرام و قرار پیدا می‌کند.
این مصیبت‌ها، مثل سوختن پسرمان "قربان"، مثل توفان است. لنگری که توجه و تعادل ما را حفظ می‌کند، توکل به خداوند و توسل به اهل بیت است.
انسان متوکل و دارای روح طمانینه، در مصیبت‌ها صبور است و در شادی‌ها اندازه نگاه می‌دارد و دچار غرور نمی‌شود.
کاش من هم می‌توانستم جلوه‌ای از این آیه سوره حدید را در زندگی‌ام شاهد باشم:
"لا تاسَوا عَلیَ مَا فَاتَکُم وَ لَا تَفرَحُوا بِمَا آتَاکُم"؛ از چیزی که از دست می‌دهیم، نبایست دچار نومیدی و حسرت شویم و برای آن چه هم که به دست می‌آوریم، نبایست شادی [غافلانه] کنیم.
باباطاهر به همین معنا توجه داشته است:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
"قربانِ" شما، با آن صفا و معصومیتی که داشت، در بهشت خداوند است. دعاگوی شما است.

شیخ‌ بی‌خانقاه

۹۹/۴/۲۲

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
تیر

تجربهٔ مشاوره‌ای

دختری نجیب و عاقل، تماس گرفت و گریه کرد. صبر کردم تا آرام شود. 

آن‌گاه گفت: «تجردم، به امنیت روانی‌ام، آسیب زده.»
گفتم: «چه شده؟ توضیح دهید.»
توضیح داد.

آقایی به‌گونه‌ای ناشیانه، از او خواستگاری کرده بود؛ به جای اینکه او را به واسطهٔ خانوادهٔ خود، از خانوادهٔ دختر خواستگاری کند، مستقیم به خود او گفته بود و او را از خودش خواستگاری کرده بود. دختر، سخت رنجیده و احساس بدی پیدا کرده بود.

او گفت: «من سی‌ساله‌ام و مجرد. تجردم در این سن، امنیت روانی‌ام را به هم زده. بعضی‌ها به خود اجازه می‌دهند که در بر خورد با من بی‌نزاکتی کنند. دیگر از این وضعیت خسته شده‌ام.»
گفتم: «من به جای آن آقا از شما معذرت می‌خواهم. از بیان شما چنین می‌فهمم که او قصد ناپاکی نداشته، اما شیوهٔ خواستگاری‌اش درست نبوده است. او می‌بایست از طریق خانواده‌اش مسئله را با خانوادهٔ شما مطرح می‌کرد، اما اصل موضوع، بی‌اشکال است.»
دختر گفت: «دیگر خسته شده‌ام. از ازدواج منصرف شده‌ام. این خواستگاری‌ها روحم را می‌آزارد.»
گفتم: «اشتباه آن آقا در شیوهٔ خواستگاری، نباید سبب انصراف شما از ازدواج شود.»

آن‌گاه او را دلداری و امیدواری دادم و به صبوری بر این سختی، و نشکستن زیر بار این مشکل، توصیه‌اش کردم و وعده‌اش دادم که کارش را به‌گونه‌ای عاقلانه، پیگیری کنم و با آن خواستگار ناشی صحبت کنم که اگر مناسب او بود، در کار خواستگاری به شیوهٔ درست، یاری‌اش کنم.

مشاور: علی‌اکبر مظاهری

۹۹/۴/۱۸

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
تیر

اخلاقم آرزوست...

🔸پای درس علامه جعفری

علامه محمدتقی جعفری، پس از پایان کلاس درس مثنوی مولوی، گفت:

من خیلی فکر کردم و به این جمع‌بندی رسیده‌ام که رسالت همهٔ پیغمبران در یک عبارت خلاصه می‌شود، و آن «کوک چهارم» است.

شاگردان پرسیدند: کوک چهارم چیست؟

‏استاد با آن لهجهٔ شیرین تبریزی، گفت:
یک شخصی کفش‌هایش را برای تعمیر نزد کفاشی می‌برد. کفاش با نگاهی به کفش، می‌گوید: این کفش سه کوک می‌خواهد و هر کوک ده تومان می‌شود. خرج تعمیر کفش می‌شود سی تومان.
مشتری هم قبول می‌کند. پول را می‌دهد و می‌رود ‏تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیرشده بشود.
کفاش دست به کار می‌شود. کوک اول، کوک دوم و در نهایت، کوک سوم و تمام.
اما با یک نگاه عمیق درمی‌یابد اگرچه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می‌شود و کفش، کفش‌تر خواهد شد.
‏از یک سو، قرار مالی را گذاشته و نمی‌شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر، دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند.
او میان نفع و اخلاق، میان دل و قاعده‌ٔ توافق، مانده است.
یک دوراهی ساده که هیچ‌کدام خلاف عقل نیست.
‏اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده، اما اگر بزند، به رسالت هزار پیامبر تعظیم خواهد کرد.
اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون راه رفته، اما اگر بزند، صدای لبیک او، آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و ما کفاش‌های دودل.

برایتان دعا می‌کنم که در این دنیای فانی، همیشه و هر لحظه با نگاهتان، با کلامتان، و با قدم‌هایتان، با مهرورزی و از سر وجدان، کوک چهارم را برای دیگران بزنید. شما هم برای ما دعا کنید که کوک چهارم را بزنیم.

دنیایی سراسر خیر و نیکی خواهیم داشت اگر با هم مهربان باشیم.

۹۹/۴/۱۲

  • علی اکبر مظاهری
۱۰
تیر

جوانان را یاری کنیم

از دام‌هایی که برخی از جوانان در آن می‌افتند این است که قبل از ازدواج می‌فهمند یکدیگر را دوست ندارند (و یا یکی دوست دارد و دیگری ندارد) و می‌خواهند از ازدواج منصرف شوند، امّا افراد خانواده و اطرافیان می‌گویند: «فعلاً ازدواج کنید، بعداً محبّت به وجود می‌آید.» جوانان حرف آنان را باور می‌کنند و ازدواج می‌کنند و بعد نه تنها محبّتی به وجود نمی‌آید، بلکه هر چه می‌گذرد، نفرت‌ها بیشتر می‌شود. در آن حال، دیگر از افرادی که اینان را سفارش به ازدواج می‌کردند و وعده می‌دادند محبّت بعداً به وجود می‌آید، خبری نیست. هر کس پی کار خودش رفته و این‌ها تنها مانده‌اند، با یک زندگی سرد و بی‌روح. و اگر آن وعده‌دهنده‌ها بخواهند هم کاری برایشان بکنند، نمی‌توانند.

جوانان (دختر و پسر) باید به این نکتهٔ مهم توجّه داشته باشند که محبّت و علاقه، از همان ابتدا باید وجود داشته باشد و یا به وجود آید و زیربنای ازدواج گردد. هیچ تضمینی وجود ندارد که عشق و محبت بعداً به وجود آیند.

 آیت‌الله ابراهیم امینی نوشته‌اند:

خانم ... در نامه‌اش می‌نویسد: نزدیک یک سال پیش با جوانی ازدواج کردم که قبلاً با او آشنایی نداشتم. دو نوبت آمد خانهٔ ما، ولی من آن رو را نداشتم که خوب در او دقّت کنم که آیا به عنوان همسر آینده‌ام او را دوست دارم یا نه. با خود می‌گفتم وقتی صیغۀ عقد خوانده شد، محبّت خواهد آمد. ولی متأسّفانه بعد از عقد که به منزل ما آمد، دیدم اصلاً علاقه‌ای به او ندارم.

 بعداً موضوع را با خانواده‌ام در میان گذاشتم، ولی با مخالفت شدید آن‌ها روبرو شدم و گفتند: بعداً علاقه‌مند می‌شوی. 

ولی اکنون که یک سال از ازدواج ما می‌گذرد، نه تنها علاقه‌مند نشده‌ام، بلکه تحمّل دیدن او را ندارم. شوهرم نیز می‌داند که او را دوست ندارم ... واقعاً دارم از بین می‌روم. چند دفعه خواستم خودم را از بین ببرم، ولی از خدا ترسیدم. زندگی من مثل جهنّم می‌ماند. می‌سوزم و می‌سازم و نمی‌دانم چه کار کنم ... . 

نویسنده: علی‌اکبر مظاهری 

۹۹/۴/۱۰

  • علی اکبر مظاهری
۰۸
تیر

روش درست برندهه شدن

دو نفری که در این عکس می‌بینید، ایوان فرناندز، دوندهٔ اهل اسپانیا و آبل موتای دونده اهل کنیا هستند (هشت سال پیش).
دوندهٔ سیاه‌پوست کنیایی، آبل موتای، نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، سرعتش را کم می‌کند.
ایوان فرناندز، دوندهٔ سفیدپوست اسپانیایی که نفر دوم و پشت‌سر او بوده متوجه اشتباهش می‌شود. ابتدا به او اشاره می‌کند که خط پایان آنجاست! وقتی می‌بیند که متوجه زبان او نمی‌شود، حریف را هل می‌دهد و پشت‌سر او می‌دود. موتای سیاه‌پوست به‌عنوان نفر اول از خط پایان عبور می‌کند و فرناندز دوم می‌شود.
همهٔ این‌ها در چند ثانیه اتفاق می‌افتد.
خبرنگار از فرناندز می‌پرسد: «برای چه این کار را کردی؟»
او پاسخ می‌دهد: «رؤیای من این است که روزی همهٔ ما اینچنین زندگی اجتماعی‌ای داشته باشیم.»
خبرنگار قانع نمی‌شود: «ولی چرا اجازه دادی دوندهٔ کنیایی اول شود؟»
ایوان می‌گوید: «من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول می‌شد.»
خبرنگار اصرار می‌کند: «اما تو می‌توانستی اول شوی.»
ایوان نگاهی به او می‌اندازد و می‌گوید: «درست است؛ اما حاصل آن پیروزی چه بود؟ آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟ مادرم چه فکری در مورد من می‌کرد؟»

🔸جایی دیدم که نوشته بود: «روش«ها و ابزارهای درستِ برنده‌شدن را به بچه‌هایمان بیاموزیم.»
جا دارد که به هنر مادر ایوان فکر کرد و به رؤیایی که در وجود فرزندش پرورانده و به رابطهٔ عمیقی که با او ساخته اندیشید.

برگرفته از کانال «جلال و بی‌بی خانم» در ایتا

  • علی اکبر مظاهری
۰۶
تیر

شما انسان شاد و آرامی هستید؟

پارسال در جایی خواندم که فنلاند، شادترین کشور دنیاست. قبل از آن، از دوستی که مدتی در فنلاند اقامت داشت، شنیده بودم که در دو یا سه ماه اقامتشان، تنها ۳ بار صدای بوق اتومبیل شنیدند.

ارتباطش واضح است، نه؟! رابطه شادی و مراعات آرامش را می‌گویم.
و بعد در یک کانال آموزشی خواندم که در نظام آموزشی فنلاند، برای کودکان ١٥-٩ سال، این مهارت‌ها آموزش داده می‌شود:

١. مهارت درست لباس‌پوشیدن.
٢. مهارت درست راه‌رفتن.
٣. مهارت خوب حرف‌زدن.
٤. مهارت حرف خوب‌زدن.
٥. مهارت منظم‌بودن.
٦. مهارت شعرخواندن.
٧. مهارت نقاشی‌کردن.
٨. مهارت نوشتن.
٩. مهارت ترانه و دکلمه‌خواندن.
١٠. مهارت بهداشت.
١١. مهارت تیمی‌عمل‌کردن.
١٢. مهارت درست انتقادکردن.
١٣. مهارت و تمرین شجاعت.
١٤. مهارت تشخیص درست از نادرست.
١٥. مهارت درست غذاخوردن.
١٦. مهارت گره‌زدن.
١٧. مهارت کار با قیچی و برش‌زدن.
١٨. مهارت سعی در خوش‌خط بودن.
١٩. مهارت شستن اشیا.
٢٠. مهارت مطالعه.
٢١. مهارت تقسیم زمان در امور.
٢٢. مهارت کنترل خشم.
٢٣. مهارت تحمل حرف مخالف.
٢٤. مهارت پژوهش و تحقیق.
٢٥. مهارت تشخیص دوست خوب.
٢٦. مهارت بازی‌کردن.
٢٧. مهارت غذا‌پختن.
٢٨. مهارت کار با سوزن.
٢٩. مهارت تشکر و سپاسگزاری‌کردن.
٣٠. مهارت خوب توجه‌کردن.
٣١. مهارت فکرکردن.
۳۲. مهارت...

٦٠. مهارت‌های اضافه‌ای که شما لازم می‌دانید.

و مهارت‌های بسیار دیگر.

به نظرم رسید که حتما باید این کشور، کشور شادی باشد.

نویسنده: خانم مهندس فاطمه کوثر

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
تیر

شرح و توضیح نهج‌البلاغه

معرفی

نهج‌البلاغه را با ترجمه و توضیحی فاخر بخوانیم؛ نزدیک به متن.

ترجمه و توضیح: علی‌اکبر مظاهری

ناشر: نشر جمال، قم.

  • علی اکبر مظاهری
۰۱
تیر

اشاره:

در پی انتشار «عشق خاص»، گلایه‌ها و سؤال‌هایی مطرح شد. متن زیر در پاسخ آن سؤال‌ها ارائه می‌شود.

اگر زنان چنین کنند

اگر زنان، اشباع و ارضای عاطفی و جنسی همسرشان را در ردیف‏ نخست وظیفۀ همسری خود قرار دهند، بسیاری از مشکلات ‏خانوادگی، یا اصلاً پدید نمی‏‌آید، یا اگر پدید آمد، زود حل می‏‌شود.

اکنون سخنی از پیامبر اکرم (ص) را بنگریم. ایشان در ضمن بیان وظایف ‏همسران در قبال یکدیگر، فرموده است: لایَحِلُّ لِامرأةٍ أَن تَنامَ حَتّی تَعرِضَ نَفسَها عَلی زَوجِها؛ تَخلَعُ ثیابَها وَتَدخُلُ مَعَهُ فی لَحافِهِ فَتَلزَقُ‏ جِلدَها بِجِلدِهِ. فَإذا فَعلَت ذَلِک فَقَد عَرَضَت؛ برای زن، روا نیست بخوابد، تا آن‌که خود را بر همسرش‏ عرضه کند؛ به این‌گونه: جامه از تن درآورد و با همسرش‏ به بستر رود، آن‌گاه بدنش را به بدن شوهرش بچسباند. اگر چنین کند، خود را عرضه کرده است (و این وظیفه را به‏ کمال، انجام داده است).*

  • علی اکبر مظاهری
۲۸
خرداد

آتشی که خانهٔ مظهر صداقت را سوخت

«آتش، در، خانه، کوچه، مظلومیت و...» این‌ها کلماتی آشنا و جگرسوز برای شیعیان است که از ابتدای مقابلهٔ حق و باطل رقم خورد.
پرچم‌های سیاه بالارفته در سطح شهر، این بار به نام بنیان‌گذار مذهب شیعه پیوند خورده و نام امام صادق علیه‌السلام را در دل خود جا داده است.
اگرچه تاریخ گواه است که این امام معصوم نیز بسان پدر بزرگوارشان مسموم زهر جفا شد، اما شاید یکی از دردناک‌ترین وقایعی که تاریخ زندگی این امام معصوم، در خود به ثبت رسانده، ظلمی به رنگ آتش بود... . آتشی که می‌شد همهٔ تاریخ اسلام را در شعله‌های آن به نظاره نشست؛ از درٔ سوختهٔ خانهٔ دختر پیامبر تا خیمه‌های سوختهٔ نوادگان پیامبر در دشت کربلا... آتشی که زبانه‌هایش از آتشِ گرفته بر درِ خانهٔ حضرت مادر، شعله گرفت. به یقین اگر بعد از رحلت پیامبر صلی‌ا... علیه و آله دست جفا خانهٔ عصمت را به آتش نمی‌کشید، شعله‌های ظلم نه دشت کربلا را درمی‌نوردید و نه به درِ خانهٔ صادق آل محمد علیه‌السلام می‌رسید.

  • علی اکبر مظاهری