وقتی مهربانی، روایتهای کهنه را تغییر میدهد!
نویسنده: مریم یوسفی عزت
سالها پیش از آنکه ازدواج کنم، روایتهای تلخ، زودتر از خود زندگی به من رسیده بودند؛ داستانهایی تکراری از عروسهای رنجدیده و مادرشوهرهای همیشه ناراضی؛ و گاهی برعکس. در این تصویر جمعی، مادرشوهر از ربودهشدن پسرش میگفت و عروسی که از نادیدهگرفتهشدن مرزهای زندگی تازهاش رنج میبرد. یکی احساس میکند جایگاهش کمرنگ شده و دیگری میترسد استقلالش دیده نشود.
همین صداهای انباشته، پیش از آنکه قدم در این مسیر بگذارم، دلم را نگران کرده بود؛ نه از آدمها، بلکه از تکرار سرنوشتی که گویی از پیش نوشته شده بود. اما من، دلِ بدیدیدن یا بدیکردن نداشتم. همیشه هنگام نماز، در دلم دعای صلح میکردم.
با همهٔ این ذهنیتها ازدواج کردم؛ نه با چشم بسته، بلکه با دلی که میخواست خلاف جریان عموم حرکت کند. از همان سالهای نوجوانی، حتی پیش از آنکه نام «خانوادهٔ همسر» وارد زندگیام شود، هیچزمان خودم را در مقابل آنها تعریف نکرده بودم. در ذهن من، خانوادهٔ همسر قرار نبود جبههٔ مقابل باشد؛ من آنها را بخشی از همان ریشهای میدیدم که من و همسرم از آن رشد کردهایم. حالا که ما یکی میشویم، ریشههایمان هم ناگزیر به هم میرسند.
تماسی از دلِ روزمرگی
امروز، در میان شلوغی روزمره، با پدر و مادر همسرم تماس گرفتم. تماس سادهای بود، بیمقدمه و بینقشه. با هر کدام حدود بیست دقیقه صحبت کردیم. گفتوگوها پر از خنده بود، دلتنگی، احوالپرسیهای معمولی و حرفهای سادهای که فقط از دل برمیآید. نه نیشی، نه کنایهای، نه حسابکشیای. اگر سخنی از رفتنمان به خانهشان گفته شد، میدانستم از سر دلتنگی است؛ همان دلتنگیِ انسانی که دوست دارد عزیزانش را از نزدیک ببیند.
در پایان صحبتمان، چیزی گفتم که کاملاً از دل آمده بود: «مامان! بابا! همیشه شنیدهایم: دعای پدر و مادر ردخور ندارد، ما را دعا کنید و در نمازهایتان به یادمان باشید.» آنها هم دعا کردند؛ شاید ساده، شاید کوتاه، اما همان جملهٔ معمولی «الاهی عاقبتبهخیر شوید» کافی بود تا دلم آرام بگیرد. بعد از قطع تماس، حس عجیبی داشتم؛ نه هیجان، نه غرور، فقط یک آرامش نرم و عمیق. شکر کردم. نه فقط برای این رابطه، بلکه برای توانایی مهربانبودن. برای اینکه خدا به من ظرفیتی داده که بتوانم خانوادهٔ همسرم را واقعاً پدر و مادر خودم ببینم، نه فقط در حرف، بلکه در دل.
پیامبر اکرم (ص) فرمودهاند: «أفضَلُ الأعمالِ بَعدَ الایمانِ بِاللّه التّودُّدُ إلىَ الناسِ»؛۱
بهترین کارها، پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است.
معنویت؛ زبانِ پنهانِ رابطهها
این تجربه به من یادآوری کرد که بسیاری از زخمهای روابط خانوادگی، پیش از آنکه واقعی باشند، ذهنیاند؛ محصول ترس، شنیدهها و روایتهای کهنه. وقتی کسی با نیت خیر وارد رابطه میشود، وقتی تصمیم میگیرد بهجای جنگیدن، بفهمد و بهجای دفاع، وصل شود، فضا تغییر میکند. مهربانی، اگر آگاهانه باشد، ضعف نیست؛ نوعی قدرت آرام است که مرزها را بیصدا جابهجا میکند.
من باور دارم که معنویت فقط در دعا و ذکر خلاصه نمیشود؛ معنویت در نوع نگاه ما به آدمهاست. در اینکه دیگری را تهدید نبینیم، بلکه امانت ببینیم. در اینکه دعا را فقط برای خودمان نخواهیم، بلکه برای رابطهها، برای پیوندها، برای عاقبتبهخیریِ جمعی بخواهیم.
زمانی که دل انسان به این نقطه میرسد، حتی یک تماس تلفنی ساده میتواند حال دل را خوب کند و زندگی، برای لحظهای کوتاه، شبیه همان دنیای صلحآمیزی شود که روزی آرزویش را کرده بودم.
۱. نهجالفصاحه؛ ص ۷۴، ح ۳۸۷.
۱ اسفند ۱۴۰۴
🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علیاکبر_مظاهری
ما را در رسانههایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علیاکبر_مظاهری
