وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۰۵
مهر

بدترین_سرزنش‌ها (۸)

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

⭕️ سرزنش همسران (۴)

آدمی، در نقدناپذیری، موجود عجیبی است. ذات بشر، از شنیدن انتقاد، آتش می‌گیرد. راستی که حیرت‌آور است این خصلت ناپسند انسان.

🔴 انتقاد از همسر

هرگاه همسران خواستند از هم انتقاد کنند، پیچیدگی این خصلت نامبارک بشر را به یاد آورند و از خیر، نه! از شر انتقاد بگذرند.
چه کنیم؟ ماییم و این اولاد آدم. که البته خودمان نیز از همین فرزندان آدمییم.

🔻 این چند فرزند آدم را ببینید:
۱. دوستی داشتیم اهل تحقیق. در تلویزیون برنامه‌ای داشت. دربارهٔ آن برنامه، با من مشورت می‌کرد. مشاورهٔ مفیدی بود. تا این‌که من، در پیش‌نویس یکی از کتاب‌هایم، از یکی از برنامه‌های تلویزیونی‌اش انتقاد کردم؛ بسیار ملایم، محترمانه، مشفقانه. انتشار آن مطلب را منوط به رضایت او کرده بودم. تا او رضایت، بلکه اجازه نمی‌داد، منتشر نمی‌کردم.
نسخه‌ای از پیش‌نویس کتاب را، قبل از انتشار، به او دادم که نقد کند و نظر دهد تا قبل از نشر، استفاده و اصلاح کنم. او تا که به آن چند سطر انتقاد مربوط به برنامهٔ خودش رسید، چنان برآشفت که دوستی چندین ساله‌مان را برهم زد. مشاوره‌مان دربارهٔ برنامهٔ تلویزیونی‌اش را قطع کرد. انتقادم را نه تنها نپذیرفت، بلکه آن را به شدت رد کرد.
یکی از دوستان مشترکمان، که او نیز اهل تحقیق است، گفت: «اگر چه نقدتان وارد است و نظر من نیز همین است، اما چون دوستمان سخت می‌رنجد، آن را از کتابتان حذف کنید.» و حذف کردم.
اکنون آن کتاب، بدون آن انتقاد، منتشر شده است، اما دوستی ما دیگر برقرار نشد که نشد. کوشش‌های من، برای تداوم آن دوستی و حذف آن رنجش و دلجویی از آن دوست، هیچ ثمر نداد.
۲. کتابی را، که به زبانی غیر فارسی بود، ترجمه و منتشر کردیم. دوستی، که اهل نقد و نظر کتاب است، نقدی بر آن کتاب نوشت و در روزنامه‌ای منتشر کرد. هم اصل کتاب را نقد کرد هم ترجمه اش را؛ نقدی ملایم، مؤدبانه، منصفانه. مترجم کتاب، همان زمان، جواب داد. همهٔ نظرهای منتقد را رد کرد. اما نویسندهٔ غیر فارسی کتاب، نتوانست پاسخش را به ما برساند. یادم نیست چرا. چند سال گذشت؛ شاید پانزده سال. او را دیدم. قضیهٔ آن نقادی را دیگر به یاد نداشتم. ایشان، با عصبانیت، گفت: «جواب نقد آن نویسنده را همان زمان نوشتم، اما نتوانستم به شما برسانم. آن جواب اکنون هم آماده است. خواهانم که منتشر کنید.»
سرم سوت کشید. پانزده سال گذشته، آن نقدکننده، نقدی مؤدبانه، محترمانه، عالمانه، نوشته. آن را در کتاب منتشر نکرده‌ایم. خود او در روزنامه‌ای منتشر کرده. هیچ لطمه‌ای به هیچ‌جا نخورده. خوانندگان آن روزنامه یا همان وقت که آن را دیدند، نخواندند یا خواندند و جدی نگرفتند یا اگر خوانده باشند و جدی گرفته باشند، دیگر آن را فراموش کرده‌اند. اما این نویسندهٔ دانشمند، اکنون رنج آن را همچنان با خود حمل می‌کند. چنان‌که اکنون که پس از پانزده سال از آن سخن می‌گوید، خشمناک می‌شود.

عجیب است ذات این بشر. عجیب است تربیت‌ها و خصلت‌ها و عاد‌ت‌های آدمیان. عجیب و غریب!

خوب، حالا می‌خواهید از همسرتان انتقاد کنید؟ او را بر کاری سرزنش کنید؟ بفرمایید! بعید است که همسر شما، از آن سه دوست دانشمند ما، داناتر باشد و صبورتر و منطقی‌تر و با انصاف‌تر.

۴ مهر ۱۴۰۱
 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مهر

تبصره‌ای_بر_جنگ_و_صلح_همسران

نویسنده: #مریم_یوسفی_عزت؛ کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی، مدرس زبان

🔻 از زبان فاطمه

کلاس رانندگی‌ام را به‌خوبی گذراندم. گواهی‌نامه‌ام صادر شد. کمی فاصله افتاد تا ماشینی بخریم. و خریدیم.
دست‌فرمان همسرم بی‌نظیر است. از فردای خرید ماشین، هر روز، دو-سه ساعت برای تمرین می‌رفتیم.

⭕️ چشم‌گفتن

بعد از چند روز تمرین؛ سه ساعتی از تمرین آن روز گذشته بود. بسیار خسته بودم. به یکی از دوربرگردان‌های خیابان نزدیک منزل رسیدیم. همسرم گفت: سرعت را کم کن و دور بزن. اما من بد دور زدم. اگر ماشین‌های دیگر حواس‌شان نبود، احتمال رخ‌دادن تصادف بود. به سلامت دور زدم و وارد کوچه‌‌مان شدم. همسرم، با آرامش و صبوری، توضیح داد که کلاج و ترمز و گاز و دنده را، هنگام دور زدن از دوربرگردان‌ها، چگونه به‌کار گیرم تا سرعت ماشین را کنترل کنم.
بعد از تمام‌شدن صحبت‌هایش گفتم: نه! من می‌خواستم این‌کار و آن‌کار کنم و خیابان خلوت بود و خیالم راحت بود، آن ماشین نمی‌دانم چرا ناگهان آمد و حواسم را پرت کرد. خواستم دورزدن با سرعت بالا را امتحان کنم و ... .
همسرم سکوت کرده بود، تا من دیگر از توضیح‌دادن دست برداشتم.
آن‌گاه خندید و گفت: به نظرم اگر به جای این همه توضیح و توجیه، یک «چَشم» می‌گفتی، کافی بود.
خجالت‌گونه‌ای گفتم: بله، چَشم!

سخن همسرم هنگام رانندگی، من را به فکر فرو برد. شب‌هنگام، تا خوابم ببرد، به «چَشم‌گفتن» فکر کردم که اگر آدمی، در طول عمر، به‌جای توضیح‌ها و توجیه‌ها، بحث و جدل‌ها، هدردادن انرژی‌ها، تلف‌کردن زمان، برهم‌زدن آرامش دوسویه، یک «چَشم» بگوید، چقدر می‌تواند پیشرفت کند!
ای کاش...!

۳ مهر ۱۴۰۱

 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مهر

سرزنش_و_رنجش

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

بدترین سرزنش‌ها (۷)

 سرزنش همسران (۳)

از زبان مشاور

 مشاورهٔ خانواده

خانمی یا آقایی، که پست‌های پیشین سرزنش‌ همسران را خوانده است، در گلایه‌نامه‌ای از ملامت‌های بی‌پروای همسرش نالیده و از ما خواسته که باز در این باره بنویسیم.

پاسخ ما

بفرمایید! اینک برای شما می‌نویسم.

 زهرِ جان!

«دیل کارنگی»، در کتاب «آیین دوست‌یابی»اش، فصل مفصلی را در زیان‌های سرزنش و نیش‌های رنجش‌زا نوشته است. او، در آن فصل، چند قهرمان جهانی را آورده است که بر اثر نیش‌ها و سرزنش‌های همسرانشان، جانشان به لب رسید. «ناپلئونِ» جهانگشا، نابغهٔ جنگی تاریخ فرانسه و جهان، یکی از آنان است. او که بر بیشتر کرهٔ زمین سیطره یافت، در برابر نیش‌ها و سرزنش‌های همسرش، فلج روانی شد. قهرمان دیگر، «تولستوی» است؛ بزرگْ‌نویسندهٔ قرن‌های اخیر، نویسندهٔ کتاب «جنگ و صلح». او بر اثر رنجش از سرزنش‌های همسرش، از خانه آواره شد و در گوشه‌ای از ایستگاه راه آهن، غریبانه، از دنیا رفت. دیگری «آبراهام لینکلن» است؛ نامدارترین رئیس‌ جمهور تاریخ آمریکا. ملامت‌های همسرش، شوکت اورا می‌شکست. کاش دیل کارنگی، چند خانم را نیز مثال می‌زد که بر اثر شماتت‌های شوهرانشان سوختند و آتش ملامت همسرانشان، طراوت‌شان را خشکاند و نیش سرزنش مردانشان، جانشان را فلج کرد.
ما، هرکداممان، این همسران مرد و زن را دیده‌ایم. می‌شناسیم. تجربه کرده‌ایم.

 زهرِ ملامت

هیچ زهری، چونان زهر نیش سرزنش همسر، همسران را فلج نمی‌کند؛ فلج روانی، جسمانی، اخلاقی.

✔️ هیچ فایده!

واضح است که آدم عاقل، در هر کاری، هدفی را هدف می‌گیرد و فایده‌ای را می‌جوید.
در مسائل تربیتی و اخلاقی، مراقب این هدف و فایده باشیم. مبادا هدفی را اشتباه گیریم و فایده‌ای را به خطا جوییم و زیانکار شویم.
بنابرمثال: کسانی از والدین و مربیان، تنبیه بدنی کودک را، به هدف تربیت، مرتکب می‌شوند. اگر ایشان را آگاه کنیم که از طریق تنبیه بدنی، در پی تربیت اخلاقی کودک نباید بود. فایده‌ای عاید نمی‌شود؛ بلکه زیان‌دار است، اگر عاقل باشند، تنبیه را ترک می‌کند. اگر پس از آگاهی، باز همان شیوه را ادامه دادند، عاقل نیستند.
از آموزه‌های دین، دانش روان‌شناسی، علوم تربیتی، نیز تجربه‌های بشری، ثابت شده که در سرزنش، هیچ سودی نیست؛ بلکه همه‌اش زیان است.
از این روست که می‌گوییم:
آدمی که بی‌سودبودن، بلکه زیانمندبودن سرزنش را بداند و باز سرزنش کند، عاقل نیست، یا سالم نیست؛ سلامت روانی و عصبی ندارد.

📌 نتیجه

همسرانی که عاقل باشند، دانای به بی‌سودی و نیز زیان‌مندی ملامت باشند، روان و اعصابشان سالم باشد، همدیگر را سرزنش نمی‌کنند. اگر ملامت کردند، یا عاقل نیستند، یا سالم نیستند.

۲ مهر ۱۴۰۱

 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۷
شهریور

 #از_این_خانه_بروید! (۱۱)

 #نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ خانواده

 ادامهٔ نقدها و نظرها

اشاره

آن‌هنگام که «از این خانه بروید» را نوشتم، به ضرورت و اهمیت آن توجه داشتم. در مشاوره‌ها و مشاهده‌هایم یافته بودم که بخش عظیمی از طلاق‌ها، معلول همین عامل است. فروپاشیدگی کثیری از زندگی‌ها، ریشه در همین «هم‌خانگی‌ها» دارد. سبب بسیاری از رنجیدگی دل‌ها، مراعات‌نکردن قاعدهٔ طلایی «دوری و دوستی» است.
ابتدا قرار بود تنها یک پست مشاوره‌ای را در این موضوع منتشر کنیم، اکنون اما به پست یازدهم رسیده‌ایم!
شاید این سلسله، ادامه یابد. شاید یک کتاب شود. ببینیم خدا چه می‌خواهد.

اینک، در ادامهٔ نقد و نظر دیگران، پنجمین نوشتهٔ خوانندگانمان را؛ نوشتهٔ برادر ارجمندمان، جناب آقای «علی ترابی»، فرهنگی فرهیخته از شهر تیران، اصفهان، را با هم بخوانیم:

۵. ضرورت‌ها و مدیریت‌ها

سلام و درود بر استاد دانا و توانا.

«از این خانه بروید»!
حتما خانهٔ‌ جدا و با امکانات، برای زوج‌های جوان، شیرین است.
اگر پدر و مادر می‌توانند، برای فرزندشان منزلی جدا بخرند و یا اجاره کنند. ولی برخی از والدین، توانایی ندارند.
پس راه حل چیست و جوانان باید چکار کنند؟

🔻 چند راهکار و تجربه

۱. برای زوج‌های دلباخته، تشکیل زندگی مشترک زیر یک سقف، در اولویت است، اگرچه خانهٔ جداگانه نداشته باشند.
۲. زوج‌های جوان باید از برخی امکانات، چشم‌پوشی کنند و در کنار همسربودن را بپذیرند.
۳. ممکن است پدر و مادر، مسن باشند و کم‌حوصله و شب‌ها زود بخوابند... .
برای زندگی با ایشان، ما باید تحمل کنیم، نه پدر و مادر. اگرچه بسیار سخت است، اما باید صبوری و خویشتن‌داری کرد، همراه با حوصله‌ورزی و گذشت.
۴. آنچه گفته شد، برای شرایطی است که زوج‌های جوان، خودشان، تمکن مالی ندارند، اما اگر می‌توانند، حتما باید «از این خانه بروند!»

من تجربه هفت‌سال در یک منزل با پدر و مادر زندگی‌کردن را دارم.
سخت بود، ولی شیرین.
چون ابتدای استخدام بودیم، حقوقمان کم بود، توانایی اجارهٔ منزل را نداشتیم. در یک اتاق پدری، با همراهی همسر، خوش بودیم.
پس می‌شود در کنار پدر و مادر بود و شاد زندگی کرد.

۲۷ شهریور ۱۴۰۱

 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۷
شهریور


 #از_این_خانه_بروید! (۱۰)

#نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ خانواده

 ادامهٔ نقدها و نظرها

۴. کج دار و مریز!
ناراضی و بردبار

✍️ خانم زینب صبوری؛ دانشجوی روان‌شناسی، از دانشجویان پرکارمان، نقدی در تأیید مطالبمان نوشته‌اند؛ نقدی پرنکته:

عرض ادب و احترام

باید خدمت بانو نعناکار عزیز و دغدغه‌مند عرض کنم که تا همین چنددههٔ قبل، اتفاق‌های مختلفی، به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، رخ می‌داد که در حال حاضر، ناممکن است.
امروز، با پنج سال گذشته، تفاوت دارد، چه رسد به چند دههٔ قبل.
نیازها تغییر کرده، فرهنگ دگرگون شده، نسل جوان ما، اطلاعات علمی جدیدی دارند که برخی با توصیه‌های نسل قبل در تعارض است؛ بعضی‌ بر اثر علم‌زدگی است و نابه‌جاست، اما بعض دیگر، به‌جا است و صحیح.
تا چند دههٔ قبل، متاسفانه، خانواده‌ها با صنفی به نام روان‌شناس، نه تنها آشنا نبودند، بلکه هیچ تصویر ذهنی‌ای از مشاوره و تکنیک‌های روان‌شناختی نداشتند و اصلا قائل به مراجعه به مشاور نبودند.
در دهه‌های گذشته، حتی فاجعه‌ای مثل قتل، بین بزرگان فامیل، حل و فصل می‌شد.
چیزی به اسم خانهٔ سالمندان، یا وجود نداشت یا مخصوص سالمند بی‌وارث بود.
خلاصه که:
میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است
به نظر بنده، این قیاس، مع الفارق است.
بیرون گود نَنشسته‌ام و دعوت کنم به ضربه فنی.
بنده و همسرم، در رابطهٔ با خانواده‌ها، نمونهٔ بارز رعایت حد و مرز هستیم.
۱۷ - ۱۸ سال است که عروس این خانواده‌ام. از ابتدا تا اکنون، در یک ساختمان بوده‌ایم.
تا امروز، در حضور پدرشوهر و مادرشوهرم نه پا دراز کرده‌ام و نه دراز کشیده‌ام.
از گل نازک‌تر نگفتم و در برابر حرفایی که باب طبعم نبوده، سکوت اختیار کردم، به حرمت پدر و مادر بودنشان.
در یک کلام، به پدر و مادر خودم، جوری که دستور اسلام بوده، احترام گذاشتم. ولی احترامی که به والدین همسرم گذاشتم، به پدر و مادر خودم هم نگذاشتم؛ چیزی فراتر از حد تصور.
اما، خواهر من!
چه بسا بانوانی مثل بنده، ک دو دهه با خانوادهٔ همسر، در یک ساختمان زندگی کردند و کسی از مشکلاتشان مطلع نشده.
این‌که کسی با سیلی صورتش را سرخ می‌کند، نشانهٔ گل و بلبل‌بودن اوضاع نیست.
باید علمی‌تر و بر حسب آمار دقیق سخن گفت.

۲۶ شهریور ۱۴۰۱

 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۷
شهریور

بدترین سرزنش‌ها (۶)

 #نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 (ادامهٔ سرزنش همسران)

🔻شماتت‌های پرشمار

اگر همسران، باب ملامت را به روی هم بگشایند، سرزنش‌ها پرشمار می‌شود؛ چون همیشه با هم‌ سر و کار دارند. اگر شیوهٔ نکوهیدهٔ نکوهش را پیشه کنند، پایانی برای آن به چشم نمی‌آید. نیز فزاینده است؛ زیرا ملامت، شماتت می‌آورد. سرزنش، ملامت می‌افزاید. و این نکوهش‌ها و سرزنش‌ها و ملامت‌ها، همسران را کلافه می‌کند. و ای بسا که دیوارها و سقف خانه را بر سر و جان خانواده، آوار کند.
پس «عاقل آن است که اندیشه کند پایان را». شرط خردمندی است که باب ملامت را، به هیچ روی، نگشاییم. «سرزنش به‌جا» و «سرزنش نابه‌جا» نداریم. صلاح آن است که این راه را مسدود کنیم؛ مسدود ابدی.
همسران دانا آنان‌اند که خرد بورزند و صبوری کنند. بزرگواری پیشه نمایند و تغافل کنند.
و هیچ خیری را از ملامت نجویند. سرزنش، هیچ جنبهٔ مثبتی ندارد. همه‌اش منفی است. از شر آن به خدا پناه ببرید. این سخن امیر خردمندان، امام علی - علیه‌السلام - چه ارجدار است:
«إنّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ، و نِصفُهُ تَغافُلٌ»؛
نیمی از وجود انسان عاقل، تحمل است (؛ شکیبایی، بردباری، صبوری) و نیم دیگر او تغافل است (؛ چشم‌پوشی بزرگوارانه، نادیده‌انگاری، گویا ندیدن).
(میزان‌الحکمة، حکمت ۱۴۹۱۵)

۲۰ شهریور ۱۴۰۱

 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
شهریور

 بدترین سرزنش‌ها (۵)

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 پرسش

خانمی یا آقایی گفته است و پرسیده است: نوشته‌های «بدترین سرزنش‌ها»یتان را دنبال می‌کنم و به‌دقت می‌خوانم. دائم منتظرم که «سرزنش همسران» را نیز بنویسید، اما نیست! مگر این جزو بدترین‌های سرزنش نیست؟

 پاسخ ما

بلی. از بدترین‌هاست. از دانه‌درشت‌ترین‌هاست. آن را در ذهنم، در ردیف بدترین‌ها نهاده‌‌ بودم. آفرین‌ به شما که آن را جلو انداختید.

۶. سرزنش همسران

برخی از مسائل را نمی‌توان وصف کرد؛ یا به دلیل بی‌نهایت بزرگی آن‌ها، یا به سبب بی‌نهایت کوچکی‌شان.
بنابرمثال: خدا را می‌گوییم: الله اکبر؛ خدا بزرگ‌تر است از آن‌که به وصف آید. (بی‌نهایت بزرگ). یا کسی را که کرداری بسیار ناروا کرده است، می‌گوییم: او لایق پاسخ نیست. (بی اندازه کوچک).
برای همسران می‌گوییم: آثار ستایش همسران از همدیگر، خجسته‌تر از آن است که به وصف آید؛ زندگی را بوستان می‌کند؛ بوستانی طرب‌انگیز. و آثار سرزنش همسران، سیاه‌تر از آن است که وصف شود؛ زندگی را تباه می‌کند.

 صفا و جفای یاران

همسران، نزدیک‌ترین کسان به یکدیگرند. در زندگانی این‌جهانی، هیچ دو نفری مانند همسران به هم نزدیک نیستند؛ بیشترین اوقات را ایشان با هم‌اند.
بیشترین معاشرت‌ها را ایشان با هم دارند. بیشترین کارها را ایشان باهم انجام می‌دهند. بیشترین سخن‌ها را ایشان به هم می‌گویند.
نزدیک‌ترین رابطه‌های انسانی را ایشان با هم دارند.
عاشقانه‌ترین عاطفه‌ها را ایشان به هم می‌ورزند.
و هزار «ترین» دیگر.
از این روست که می‌گوییم:
روابط همسران، دقیق‌ترین مدیریت‌ها را می‌طلبد.
هیچ‌کسان، مانند همسران، با هم نزدیک نیستند. با هم راحت و صمیمی و بی‌تکلف نیستند.
ایشان، چون با هم بسیار صمیمی‌اند، گاهی می‌پندارند که می‌توان هر رفتاری را با هم داشته باشند که با هیچ کس دیگر مجاز به آن نیستند.
سرزنش‌های آلودهٔ به انتقاد، یا انتقادهای آلودهٔ به سرزنش، آفت هولناکی برای این رابطهٔ حمیده است. از جفاهای یاران است.

 گوهر تغافل

حقا که «تغافل»؛ چشم‌پوشی بزرگوارانه، راهکاری هموار برای پیشگیری از این جفاهاست.

 این نمونهٔ کارساز را ببینید:

 نقد سخن یک روان‌پزشک

یکی از روان‌پزشکان، در کتابی روان‌شناختی، در راهکاری به یکی از مراجعانش، مطلبی نوشته است، که آن را نقد می‌کنیم:
مراجع: «خانمم ظرف‌های آشپزخانه را نمی‌شوید. ظرف‌ها، در آشپزخانه، انباشته می‌شود. وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنم، حالم بد می‌شود. هر چه به خانم می‌گویم ظرف‌ها را بشوید، گوش نمی‌دهد. دعوایمان می‌شود. مجادله می‌کنیم. حال خودمان و زندگی‌مان و فرزندانمان بد می‌شود. چه کنم؟»
پاسخ روان‌پزشک:
«به جای این‌که به همسرتان تذکر دهید و از او انتقاد کنید و با هم دعوا کنید، به او بگویید: من وقتی ظرف‌های نشستهٔ در آشپزخانه را می‌بینم، «چندشم» می‌شود... .»

 نقد ما

این راهکار شما، «آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند»؛ به قول مولوی! «چندش»، بدتر از «چرا» است. «چرا ظرف‌ها را نمی‌شوی؟» سرزنش‌آمیز است، اما «وقتی ظرف‌های نشسته را می‌بینم، چندشم می‌شود»، هم سرزنش‌آمیز است، هم نفرت‌انگیز. بدتر از بد است.

 راهکارما

من نیز مراجعان این‌گونه‌ای دارم؛ بسیار. به‌ویژه، مردان وسواسی. یکی از راهکارهایم به ایشان این است:
✔️ ۱. خودتان ظرف‌ها را بشویید.
به جای نق‌زدن، انتقادکردن، سرزنش‌کردن، عصبانیت،
آستین‌ها را بالا بزنید و خودتان ظرف‌ها را بشویید.
این کار، چندین فایده دارد:
یکم: خانم‌تان سپاسگزارتان می‌شود. اگرچه به زبان نیاورد، اما حتماً در دل، شادمان و قدردان می‌شود.
دوم: خودتان لذت خدمت در خانه را می‌چشید.
سوم: ثواب کمک به همسر، نزد خداوند، برایتان ثبت می‌شود.
چهارم: خانم می‌کوشد جبران کند؛ هم در شستن ظرف‌های بعدی، هم در دیگر کارها.
پنجم: باعث افزایش علاقهٔ خانم به شما می‌شود.
ششم: فرزندانتان یاد می‌گیرند که ظرف‌شستن و دیگر کارهای خانه، وظیفهٔ مشترک آقا و خانم است. پس به پدر اقتدا می‌کنند. و نیز خشنود می‌شود که والدین، یاور همدیگرند. فایدهٔ تربیتی و روانی ارجمندی است.
و فایده‌های بسیار دیگر.

✔️ ۲. به ظرف‌ها نگاه نکنید.
اگر، به هر سبب، نمی‌توانید یا نمی‌خواهید ظرف‌ها را بشویید، آن‌ها را نادیده بگیرید. اصلاً به آن‌ها نگاه نکنید که عصبانی شوید (یا چندشتان بگیرد!)
این شیوهٔ خردمندان است.

{ادامه، فردا. ان‌شاءالله.}

۱۹ شهریور ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
شهریور

از_این_خانه_بروید! (۹)

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ خانواده

 ادامهٔ نقدها و نظرها

۳. سخن پیامبرمان در تأیید «از این خانه بروید»

✍️ برادر اخلاقمدارمان؛ جناب استاد احمد پاکنهاد، مشاور مرکز مشاورهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم، دربارهٔ «از این خانه بروید» نوشته‌اند:

باسلام و ارادت خدمت استاد بزرگوار، حاج آقای مظاهری عزیز.

مرقومهٔ جناب‌عالی در خصوص یکی از موضوعات مهم در تعامل زوجین با خانواده‌ها، باعنوان «از این خانه بروید» را مطالعه کردم و بهره‌مند شدم. همچنین برخی نقدهای وارده را.
حقیر روایاتی را در این خصوص دیده‌ام که می‌تواند به تبیین و تنقیح موضوع بسیار کمک نماید:
روایت اول: از نبی مکرم اسلام (ص) نقل شده که فرموده‌اند :
«صِِلوا قَراباتِکم ولا تُجاوِروهُم فَإِنَّ الجِوارَ یورِثُ بَینَکُم ُ الضَّغائِنَ»؛ با خویشان و نزدیکان خود دوستی و صلهٔ رحم کنید، اما همسایه نشوید و در کنار هم زندگی نکنید، زیرا همسایگی و مجاورت شما با نزدیکانتان موجب کینه و عداوت می‌شود.
(نهج‌الفصاحه، ص ۶۵۷، ترجمه فرید تنکابنی)
حدیث دوم: قال رسول الله (ص): «یَا أَهْلَ اَلْقَرَابَةِ تَزَاوَرُوا وَ لاَ تَجَاوَرُوا»؛
ای خویشاوندان! با هم دیدار کنید، اما با هم همسایه نشوید.
(مستدرک‌الوسائل، جلد ۱۳، ص ۲۰۳)
جالب است بدانیم در روان‌شناسی امروز هم از همسایگی نهی شده و مجموع ادلهٔ روان‌شناسان را در همین عبارت کوتاه نبی مکرم می‌توان یافت که: کینه‌ها و عداوت‌ها میانتان شکل می‌گیرد.
پس اصل اولی، عدم مجاورت و همسایگی اقربا و خویشان است. بله؛ اگر شرایطی خاص ما را ناگزیر از همسایگی با عزیزان و خویشانمان کرد، حتما باید به اموری ملتزم باشیم تا از تبعات ذکر شده، کمتر آسیب ببینیم؛ الزاماتی همچون رعایت حریم‌ها و مرزهای خانوادهٔ خود با خویشان،
کم‌توقعی، گذشت در مسائل و مشکلات احتمالی، عدم مداخله و سرک‌کشیدن در زندگی دیگران به بهانه‌های مختلف، احترام به استقلال خانواده‌ها، عدم دلسوزی‌های بی‌مورد، مدیریت ارتباطات و رفت و آمدها و...‌ .
در موارد متعددی، خود حقیر، از زوجین جوانی که حتی والدین پخته و فهیمی داشته و شرایط مذکور را نیز رعایت نموده بودند، شنیده‌ام که:
«ای کاش جدا می‌بودیم.»
و یا: «ما خجالت می‌کشیم که بحث جدایی‌مان را طرح کنیم، چرا که بزرگواری آن‌ها سر جای خود، اما ما دوست داریم مستقل باشیم و اینطور احساس استقلال نمی‌کنیم و... .»
نکتهٔ دیگر آن‌که: چه کسی گفته در زندگی‌های گذشته، که همه با هم در یک منزل بزرگ زندگی می‌کردند، مشکلی نبوده و دلخوری‌هایی پیش نمی آمده؟! بلکه آنچه که ما از بزرگترهایمان شنیده‌ایم، گذشت‌ها و احترام به بزرگترها و اغماض‌ها، به هر دلیل، بیشتر از امروز بوده.
و نکته آخر آن‌که: خوب است والدین گاهی جای خود را با فرزندانشان عوض نمایند و از منظر آنان به این موضوع و موضوعات مشابه، نگاه کنند، نه از دید خود.

باسپاس. دعاگویتان.

۱۷ شهریور ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
شهریور

حراج_طلاق!

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 آمار تجربی یک مشاور

آمارهای رسمی طلاق، منتشر می‌شود. این آمارها، تفسیر و تحلیل ندارد. اما من:
در مشاوره‌هایم تجربه کرده‌ام که:

۱. از هر ده نفری که طلاق می‌گیرند (خانم‌ها)، یا طلاق می‌دهند (آقایان)،
هشت نفرشان پشیمان می‌شوند. این پشیمانی، از فردای طلاق تا دو سال بعد از طلاق، آشکار می‌شود.
۲. این پشیمانی، در خانم‌هایی که طلاق می‌گیرند، بیشتر است؛ بسیار بیشتر.
۳. در این زمان (سال ۱۴۰۱ شمسی)، طلاق‌گیرندگان (خانم‌ها)، بیش از طلاق‌دهندگان ( آقایان)اند؛ بسیار بیشتر.
۴. بیشتر طلاق‌ها، بدون دلیل عاقلانه است؛ از هر ده طلاق، هشت‌تای آن نابه‌جاست.
۵. با مشاورهٔ مشاوری دانا و توانا و توجه به تدبیرهای او و عمل‌کردن به راهکارهای او، می‌توان از هر ده طلاق، هشت‌تا را پیشگیری کرد.

خدایا! مگر این‌که تو کاری بکنی!

۱۶ شهریور ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
شهریور

از_این_خانه_بروید! (۸)

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ خانوادگی

 فراخوان!

موضوع «از این خانه بروید»مان، بازتاب‌های وزینی داشت و انگیزهٔ ما را برجهاند تا موضوع را ادامه دهیم.

تا اکنون دو نقد را منتشر کرده‌ایم؛ استاد محمد نواب، استاد زهرا نعناکار؛ که از فرهیختگان جامعهٔ علمی‌مان‌اند.

ابتدا خواستم خودم پاسخ دهم، اما نیکو دیدم که پاسخ این نقدها را از خوانندگانمان بطلبم؛ تا جنبهٔ «تضارب آرایی»اش گسترده‌تر شود و ثمره‌های نیکوتری دهد.

بسم الله!
نقدها را نقد کنید؛ موافق، مخالف، شرح.

«نقد»، آن نیست که لزومٱ مطلبی را رد کنیم؛ بلکه تأیید و توضیح نیز نقد است.

به بهترین نقد‌ها جایزه می‌دهیم و آن‌ها را، با نام نویسنده یا نام مستعار انتخابی او، منتشر می‌کنیم.

به‌ امید خدا.

۱۵ شهریور ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری