وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۱۲
مرداد

 ریحانگی زن (۹)

 (ادامهٔ ریحانگی‌ها)

مشاورهٔ مهارت‌های زندگی مشترک

نویسند و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

۱۲. جایگاه خود را پاس دارید.

تفاوت در ساختار پدیده‌ها، مقتضای حکمت آفرینش است. اگر این تفاوت‌ها نمی‌بود، آفرینش جهان، موزون نبود.
در خلقت زن و مرد، تفاوت‌هایی لحاظ شده است که عین حکمت است؛ تفاوت‌های جسمی، روانی، اخلاقی ... . پذیرش این تفاوت‌ها، عین خردمندی است و به صلاح هردو (زن و مرد) است. زن باید زن بماند و مرد نیز باید مرد بماند؛ هر کدام در مکانت خویش. اگر این مکانت‌ها دستکاری شود و کسانی بخواهند تفاوت‌ها را بزدایند و یکسانی ایجاد کنند، نظام تکوینی زن و مرد را بر هم می‌زنند و به هر دو و به خانواده و جامعه، لطمه می‌زنند؛ ضمن این که هرگز موفق به این یکسان‌سازی نخواهند شد.
برخی می‌کوشند از این نیز فراتر روند و جای زن و مرد را عوض کنند؛ زن را در مکانت مرد نشانند و مرد را در جای زن. تلاش اینان هرگز ثمر نمی‌دهد، بلکه هر دو را به تباهی می‌کشاند، به خصوص زن را. نمونه‌های این تلاش بیهوده و زیان‌رسان را در برخی از جوامع دیده‌ایم و می‌بینیم و ثمرات ناگوار آن را مشاهده می‌کنیم.
سخن در این نیست که مقام کدام یک از زن و مرد، برتر و ارجمندتر است و کدام توانمندتر و کدام کم‌توان‌تر است؛ بلکه سخن در ویژه بودن مکانت هر کدام است. هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد؛ بلکه هرکدام جایگاه خویش را دارد و جایگاه هر کدام در نظام آفرینش و جامعه و خانواده، متفاوت است. آفریدگار حکیم هر کدام از زن و مرد را به گونه‌ای خاص آفریده و برای هر کدام وظایف و مسئولیت‌ها و حقوق ویژه قرار داده است. و این، تبعیضِ ناروا نیست، بلکه تقاوتِ روا و حکیمانه است، که اگر غیر از این می‌بود، ناروا و خلاف حکمت بود.
این موضوع، همواره مورد بحث متفکّران، فیلسوفان، روان‌شناسان، و برخی دیگر از کسان بوده و هست و بعد از این نیز خواهد بود. این بحث‌ها ثمره‌های مبارک و نامبارکی را به بار آورده است. امّا برخی از پژوهندگان این موضوع که توانایی و صلاحیت کافی برای کنکاش در این عرصه را نداشته‌اند، خرابی‌هایی به بار آورده‌اند و لطمه‌هایی سنگین زده‌اند، که سهم زنان از این لطمه‌ها بیش از سهم مردان است.
از این رو، ما پیش و بیش از آن که به دیگران سفارش کنیم که زن را از زن بودنش عزل نکنید و او را جایگزین مرد ننمایید، به خودِ زنان می‌گوییم که تن به این جفای هولناک ندهید. زن بودن خود را با مرد بودن، مبادله نکنید که سخت زیان می‌کنید. زنانگی برای شما ارجمندتر از مردانگی است. «زنی»، لباس فاخری است که آفریدگارِ حکیم بر قامت رعنای شما پوشانده است، آن را به هیچ بهایی با «مردی» معاوضه نکنید. به مردان نیز همین توصیۀ مشفقانه را می‌کنیم که مردانگی خویش را با زنانگی مبادله نکنید. «مردی»، ویژۀ شماست و «زنی»، ویژۀ زنان است و «هر چیزی به جای خویش نیکوست.»
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست
جابه‌جایی این خط و خال و چشم و ابرو، منظره‌ای بدمنظر را به وجود می‌آورد که دلپسند هیچ‌کس نیست.
از این رو، به ریحانه‌های فهیمه می‌گوییم: جایگاه خود را حفظ کنید و مقام ریحانگی‌تان را با مقام مردانگی مرد، مبادله نکنید.

۳۰ تیر ۱۴۰۱

 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
مرداد

طلاق‌های بی‌دلیل (۱)

نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ ازدواج

 طلاق شش‌ساله!

دختر و پسری، در دوران عقد، جدا شدند، اما فرآیند طلاقشان شش‌ سال طول کشید. یعنی بخشی از زیباترین مرحلهٔ عمرشان را مصروف این واقعهٔ نابایست کردند. عامل اصلی این طلاق، خانواده‌ها بودند؛ هم در اصل ایجاد طلاق، هم در طولانی‌شدن فرآیند آن. اگر چه سهم قصور و تقصیر خود دختر و پسر، محفوظ است، اما سهم بسیار بزرگتر، از خانواده‌ها بود.
من مشاورشان نبودم. گهگاه تلفنی مشاوره می‌گرفتند.
وقتی از دختر و پسر، دلیل طلاقشان را می‌پرسیدم، هیچ دلیل عقلانی و عاطفی نداشتند. هنوز هم ندارند؛ هیچ‌کدام.
برای این طلاق ناروا، از دو جهت متاسفم:

۱. اصل طلاق

این طلاق، ناروا بود. دختر و پسر، همدیگر را دوست داشتند. حتی در فرآیند طلاق نیز ملاقات داشتند و معاشقه، اما اطرافیان نمی‌گذاشتند عروسی کنند.
به دختر و پسر می‌گفتم: شما که همدیگر را دوست دارید، زندگی‌تان را مستقل کنید. جایی را اجاره کنید و عروسی کنید تا بتوانید زندگی‌تان را مدیریت کنید. اما زور خانواده‌ها زیاد بود و توان اینان، اندک. زورشان به آنان نمی‌رسید، نیز شهامت استقلال را نداشتند.

۲. طولانی‌شدن فرآیند طلاق

پس از چندین ماه و یکی دو سال که در راه دادگاه، جان فرسودند و کشاکش‌ها داغانشان کرد، گفتم: حالا که نمی‌توانید عاقلانه ازدواج کنید، لااقل عاقلانه تمامش کنید، تا این همه خسارت نکنید، اعصاب و روانتان را نسوزانید، و هر کدام زندگی آینده‌اش را سامان دهد. اما خانواده‌ها در دو جبهه واقع شده بودند و چونان جنگجویان شاهنامه، بر سر و پیکر روان و آبروی هم می‌کوبیدند. بچه‌ها هم در میان این دو لشکر متخاصم، درمانده بودند؛ گاهی هرکس طرف خانواده‌اش را می‌گرفت و گاه دیگر به هم ابراز علاقه می‌کردند و خواهان زندگی مشترک بودند، اما ارادهٔ لازم را نداشتند. چرا؛ اراده داشتند، اما زورشان کمتر از زور آن جنگجویان بود. زمین می‌خوردند و می‌نالیدند.
جنگجویان، چنان بر سر لج آمده بودند که گویا یادشان رفته بود این دو جوان، عزیزانشان‌اند. تلف‌شدن این فاخته‌های عاشق را نمی‌دیدند.

 لجبازی و طمع

از عوامل طولانی‌شدن ماجرای این طلاق، یکی لجبازی بزرگترها بود، دیگری طمع‌شان. هرکس می‌خواست امتیاز بیشتری بگیرد. دیگری را محکوم کند. مسئولیت را به عهدهٔ دیگری بیندازد. عامل مالی نیز مطرح بود. یکی تلاش می‌کرد مهریهٔ کمتری بدهد یا اصلاً ندهد. دیگری می‌کوشید بیشتر یا همه را بگیرد.
شش سال بر این منوال گذشت. اکنون که طلاق واقع شده، دیگر آن دو جوان شاداب، شاداب نیستند؛ پیرپسر و پیردختر شده‌اند، با اعصاب و روان و ایمان فرسوده و آیندهٔ نامعلوم.
افسوس!

۲۴ تیر ۱۴۰۱

 http://mazaheri.andishvaran.ir
#علی‌اکبر_مظاهری_اصفهانی _ #پایگاه_اندیشوران_حوزه

 http://mazaheriesfahani.ir
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۶
تیر

مؤمن و تهمت! (۳)

نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری 

 تهمت و بصیرت!

 توجیه‌های ناموجّه 

از روان‌ترین راه‌های ورود نفس پلید، بر میدان‌گاه ایمان مؤمنان، راه دین است.

از ویژگی‌های این راه، «توجیه‌پذیری» آن است.

آقایی از دوستان، که در کسوت هدایت و روحانیت است، بسیار غیب می‌کند و گاهی نیز تهمت می‌زند.

به او گفتم: چطور چنین آسان غیبت می‌کنید و چنین بی‌پروا، تهمت می‌زنید؟ 

می‌دانید چه گفت؟ آیا گفت: غیبت و تهمت که حرام نیست؟ نه! غیبت و تهمت بادبزن دل است؟ نه! عادت کرده‌ام و ترک عادت موجب مرض است؟ نه! هیچ‌کدام از این حرف‌های عامیانه را نگفت. در شأن او نبود که کاه‌های کهنهٔ عوام را باد دهد؛ بلکه با ژستی عالمانه، متعهدانه، روشنفکرانه، مؤمنانه، گفت: «پس چطوری بصیرت‌افزایی کنم؟»

آه از نهادم برآمد.

این همان پوستین دین را وارونه‌پوشیدن است؛ به فرمودهٔ حضرت امیر. 

گفتم: مگر می‌شود از راه باطل، به حق رسید؟ 

اگر عامی و عادی بود می‌گفتی نه! امّا ایشان گفت: «باطل نیست. به منظور خیر است. برای بصیرت‌افزایی، باید افشاگری کرد.»

گفتم: حرف‌های نادرست چه؟ شما می‌دانید همهٔ آنچه می‌گویید، راست نیست؛ راستی و ناراستی، آمیخته است. ناراستی‌هایش یا دروغ است یا تهمت یا هردو؛ تهمت، آمیخته‌ای است از دروغ و غیبت.

گفت: «مهم، هدف است، که هدف من مقدس است. در جهاد هم گاهی بی‌گناهی کشته می‌شود.»

این همان قاعدهٔ باطل «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» است؛ ماکیاولیستی و کمونیستی، امّا در لباس دین؛ همان پوستین وارونه. گناه این بیش از گناه ماکیاولیست‌ها و کمونیست‌هاست؛ زیرا استفادهٔ سوء از دین را نیز به همراه دارد.

سخنی به غایت زیبا از حضرت امیر در نهج‌البلاغه هست که منظور را، به‌کمال، بیان می‌کند:

«الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ»؛ آن‌کس که به مدد شرّ، غلبه یافت (به‌واقع) مغلوب است. (پیروز شرور، شکست خورده‌ای زبون است.) 

(نهج‌البلاغه، حکمت ۳۲۷)

کسی که با اسب لگام‌گسیخته باطل، بر میدان نبرد برآید و نامردانه به حریف ضربه بزند، اگرچه به‌ظاهر، پیروز شود، امّا به‌واقع، شکست‌خورده است.

این سخن حضرت، رایحهٔ عرشی دارد. معجزه است. در ردیف وحی نشسته است. 

 لعنت، به قصد قربت!

با آقایی مباحثه‌ای علمی داشتیم. نام آقایی به میان آمد که دیدگاهی متفاوت با دیدگاه دوستمان دارد. او را لعنت کرد. 

گفتم: لعنت یک مسلمان! گفت: «او انحراف دارد.»

گفتم: امام خمینی، در کتاب چهل حدیث (اربعین)شان نوشته‌اند تا مطمئن نباشیم کسی با کفر از دنیا رفته است، نمی‌توانیم او را لعنت کنیم. سخن استادشان آیت‌الله شاه‌آبادی را نیز آورده‌اند که همین بوده است. 

او سخن امام و آیت‌الله شاه‌آبادی را نپذیرفت و همچنان بر لعنت و غیبت و تهمتش باقی ماند.

عجبا! یعنی دین می‌تواند آدمی را چنین کند؟ دین که لطیف است و رحیم.

آری؛ «دین وارونه»، مانند «پوستین وارونه»، آدمی را وارونه می‌کند.

این انحرافات را نباید به پای دین نوشت.

دین راستین می‌تواند سیّد مهدی بحرالعلوم بسازد که وقتی کسی در مجلسی غیبت کرد، برآشفت، برخاست و گریست و تا خانه‌شان دوید.

آدمی که ببیند از دهان کسی مار و آتش بیرون می‌پاشد، طبیعی است که بترسد، برافروزد، بگرید و بگریزد.

۱۶ تیر ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

🌐 https://zil.ink/Mazaheriesfahani_ir

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
تیر

🔹چرا جوانان ۴۰ ساله ازدواج نکرده‌اند؟
🔹توصیهٔ آیت‌الله صافی گلپایگانی دربارهٔ سبک ازدواج ایرانی
🔹نویسنده: نازلی مروت

آیت الله العظمی صافی گلپایگانی معتقد است: الان این همه جوان؛ چه پسر و چه دختر که بی‌همسرند حتی برخی تا چهل و چند سالگی ازدواج نکرده‌اند، همه به خاطر این است که فرهنگ ما، فرهنگ اسلامی نیست و گرایش ما به غرب بسیار زیاد است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی قدس آنلاین، ازدواج، یکی از دروازه های ورود به فصل مهربانی و رویش جوانه امید در خاک وجود آدمی است. از همین روی در تعالیم آسمانی به این فصل مهم از زندگانی اهمیت ویژه ای داده شده تا آنجا که خداوند ازدواج را از نشانه های رحمت خویش عنوان کرده است: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ». آیت ا... صافی گلپایگانی در مجموعه گفتارهای اخلاقی و اجتماعی خویش در رابطه با ازدواج و سبک زندگی سالم نکات قابل توجهی را ارایه کرده است.

در اسلام، مسأله تزویج بسیار مورد تشویق و ترغیب قرار گرفته است و در مقابل آنهایی که در این امر کوتاهی کرده باشند، مورد مذمّت واقع شده‌اند حتّی در مقابل ثواب زیادی که برای عبادات کسانی که ازدواج کرده‌اند قرار داده شده، عبادت‌های افراد ازدواج نکرده کم‌ثواب شمرده شده است. به همین دلیل پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: «هر کس ازدواج کند نصف دینش محرز شده است. پس باید تقوای خداوند را در نصف دیگر پیش بگیرد.»

همه اینها برای این است که نقش ازدواج و زوجیت در نظام تمدن بشری خیلی مهم است، یعنی صرف نظر از این‌که بقاء نسل به ازدواج است، اگر قرار باشد که تمدن درست و صحیح باشد و در مسیر پیشرفت سیر کند باید به این مسأله اهمیت داده شود.

اگر تمدن بخواهد در مسیر کمال و ترقی سیر کند باید مسأله ازدواج آن هم بر اساس معیارهایی که در اسلام معین شده و قرآن مجید بر آن تأکید کرده است باشد. آیات شریفه قرآن راجع به رابطه زن و شوهر می‌فرماید: «زن‌ها برای شما (مردان) لباس و شما (مردان) برای زن‌ها لباس هستید». یعنی نمی‌توان عبارتی از این بهتر آورد که وفاق و یگانگی بین زوجین را بیان کند. مردم از لباس جهت پوشاندن عیوب استفاده می‌کنند. در اینجا هم قرآن کریم زن و مرد را به لباس تشبیه کرده است یعنی این‌که این‌ دو چنان با هم مرتبط و یگانه می‌شوند که نقایص هر کدام به واسطه دیگری پوشانده می‌شود.
وقتی سختی های زندگی مشترک «شیرین» بود.

اصلاً ازدواج از عبادات مهمه به شمار می‌رود و به همین سبب در گذشته روابط زن و مرد خیلی قداست داشت. کار زن در خانه و دوره حمل و ارتضاع همه دارای ثواب‌هایی است که برای هیچ‌کدام از عبادات ننوشته‌اند، مثلاً نسبت به محبّت به دختران در منزل روایتی داریم که اگر تحفه‌ای به منزل بردید اوّل به دخترها بدهید و برای همین کار به ظاهر کوچک ثواب آزادکردن یک بنده مؤمن از اولاد حضرت اسماعیل را قرار داده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «هر کس وارد بازار شد و تحفه‌ای خرید سپس آن را برای خانواده‌اش برد مانند کسی است که برای یک گروه محتاج صدقه برده است و باید اول به دخترش آن چیز را بدهد. همانا هر کس دخترش را مسرور سازد مانند آن است که بنده‌ مؤمنی از اولاد حضرت اسماعیل را در راه خدا آزاد کرده باشد.»‌

حرف‌هایی که الان هست همه از غرب آمده است. بین زن و مرد هر دو برای خدا باید اتحاد و پیوند باشد. باید ازدواج‌ها بر اساس همین قرار بگیرد که به صورت یک کار شرعی و پرثواب که مورد قبول خداوند متعال است و خداوند به آن امر کرده است که (وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی ‌مِنْکُمْ) انجام بگیرد.

اگر این‌طور شد یگانگی به وجود می‌آید و زندگی شیرین می‌شود. سابق این‌طور بود که حتی وقتی شرایط اقتصادی سخت بود، زوجین همه این سختی‌ها را تحمّل می‌کردند و این تحمّل هم برایشان زحمت نداشت بلکه لذّت‌بخش بود.

در هر حال به مسأله ازدواج باید با نظر قداست نگاه کرد. مسأله ازدواج مانند این است‌که وقتی برای اعتکاف به مسجد می‌رویم و چند روز آنجا عبادت می‌کنیم از اول تا آخرش در حال عبادتیم، این مسأله هم، این‌طور است، یعنی ازدواج از شروع آن تا پایان زندگی همه‌اش برای انسان ثواب می‌نویسند و عبادت شمرده می‌شود و در مقابل کسانی که همسر نداشته باشند؛ چه زن چه مرد از تمام این ثواب‌ها محروم‌اند.

*چرا دختر و پسر تا ۴۰ سالگی ازدواج نکرده اند؟

الان این همه جوان؛ چه پسر و چه دختر که بی‌همسرند حتی برخی تا چهل و چند سالگی ازدواج نکرده‌اند، همه به خاطر این است که فرهنگ ما، فرهنگ اسلامی نیست و گرایش ما به غرب بسیار زیاد است. شما آیات قرآن و روایاتی که ثواب‌ها و حسنات طرفین را ذکر ‌کرده‌اند ببینید، به طور مثال داریم که فرمودند: «الْکَادُّ عَلَی‌ عِیَالِهِ‌ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ الله؛ کسی که برای زن و بچه‌اش زحمت می‌کشد مثل این است که در راه خدا جهاد می‌کند». زنی هم که در خانه برای تربیت اولاد و فرزندان خوب و صالح تلاش می‌کند همیشه در حال عبادت است. این‌که می‌گفتند و برخی الان می‌گویند که اولاد کمتر، زندگی بهتر، اشتباه است. این‌طور نیست؛ اگر فرزندانی باشند که در آینده شیعه خوبی برای امام زمان(عج) باشند همه عبادت است.

*محصول ازدواج سالم، خانواده «پاک» است

اگر بخواهم از سبک زندگانی اسلامی مثالی بگویم، نزدیکتر از پدر و مادر خودم مثالی ندارم. اگر فرصت بود و شرح روابط این دو همسر و فضیلت‌های بالایی را که در همسری و اشتراک منافع و در هم فانی‌شدن آنها را و روبروشدنشان را با مشکلات و دشواری‌ها و قداست بین آنها می‌نوشتم، همه درس بود. هیچ وقت در دل، آنها گله‌ای از یکدیگر نداشتند؛ یک واحد کامل بودند.

پدرم مجتهد و فقیه عالیقدر، و مادرم فاضله عارفه اهل قرآن و حدیث و دعا، و در نظر همه اقوام و خویشان با مهابت و احترام خاص بود. معاش اقتصادی آنها بسیار مختصر و در حداقل بود که نمی‌خواهم بیشتر از این بگویم که شاید حمل بر خودستایی شود. مادرم هم که اهل سواد و فضل بود، در برنامه‌های عبادتی، مثل همین ماه مبارک رمضان یک شب نمی‌شد که ایشان دعای ابوحمزه را در سحر نخواند یا دعای افتتاح را در شب ماه مبارک نخواند آن هم با گریه و سوز مثال‌زدنی.پدرم یک زاد المعاد داشتند و یکی هم مادرم که از بس هنگام خواندن دعا گریه کرده بود با این‌که با دستمال اشک‌هایش را می‌گرفت باز هم حاشیه زاد المعاد پر بود از اثر اشک‌های ایشان.

در مورد قرآن کریم هم در ماه رمضان هر سه روز یک بار، قرآن را ختم می‌کرد و در غیر آن هم یادم نیست ولی احتمال زیاد به همین صورت بود. در زندگی هم هیچ وقت از هم گله‌ای نداشتند. با تمام مشکلات اقتصادی و کمبود امکاناتی که بود زندگی آنها در کمال لذّت و شادی بود. مادرم می‌گفت: یک روزی سفره را که انداخته بودم وقتی بچه‌ها آمدند و سر سفره نشستند که در سفره غذای کمی بود. به بچه‌ها گفتم که خیال می‌کنم سر سفره‌ای نشسته‌ای که همه چیز در آن هست، ولی فهمیدم که پدر از این حرف ناراحت شد و اشک در چشمانش جمع شد. خجالت کشیدم و همیشه می‌گفت پشیمانم که این‌قدر هم اسباب ناراحتی پدرتان را فراهم کردم. والدینم، در تربیت فرزند هم کاملاً مواظب بودند؛ اصلاً اخلاقشان خودش تربیت بود. وقتی پدر و مادری متخلّق به اخلاق اسلامی باشند اولاد خوب تربیت می‌شوند. قرآن می‌فرماید: شهر پاک ثمره‌اش به اذن خداوند پاک است. یعنی شهر پاک، جامعه پاک و خانواده پاک محصولش پاک است. ما کوچک که بودیم مثلاً ۱۰ ساله، هیچ‌گاه به ما نمی‌گفتند که شما ضعیفید روزه نگیرید. خود مادرم ماه رجب و شعبان را روزه می‌گرفتند و در سایر ایام هم تا جایی که می‌توانستند روزه می‌گرفتند. به ما می‌گفت اگر روزه بگیرید برای شما شب تخم‌مرغ نیمرو می‌کنم و ما را تشویق می‌کرد که روزه بگیریم. در همان زمان، اول ماه شعبان و نیمه ماه و آخر ماه را روزه می‌گرفتیم؛ ماه رجب هم همین‌طور بود. پدر و مادرم خیلی حالات معنوی خوبی داشتند. به هر حال هر کدام همسر دارید بر استحکام و مودّت و محبت بیفزایید. همدیگر را درک کنید و بدانید که نهاد خانواده، نهادی الهی و روحانی است. آنهایی هم که ازدواج نکرده‌اند باید حتماً در مقام ازدواج باشند. فرهنگی که الان متأسفانه حاکم است که باید مثلاً در فلان تالار با تشریفات زیاد باشد همه خلاف است و باید کنار گذاشته شود. ازدواج‌ها باید خیلی ساده برگزار شود.

۱۰ تیر ۱۴۰۱

🌐 zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
تیر

کتابمان؛ «جوانان و انتخاب همسر»، گل سرسبد است! الاهی شکر.

۹ تیر ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://zil.ink/Mazaheriesfahani_ir

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
تیر

 #آزادی_از_وابستگی_اینترنتی

 مشاورهٔ اخلاقی - روان‌شناختی

 #نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

⁉️ پرسش

خانم یا آقایی پرسیده و خواسته است:

متأسفانه، به طرز بدی، گرفتار اینترنت شده‌ام. راه حلی برای رهایی از این وابستگی نشانم دهید.

 پاسخ ما

۱. کارسازترین ابزار برای رهایی از وابستگی به اینترنت، اراده است.
اگر اراده‌تان را در این هدف به کار گمارید، به‌حتم نجات می‌یابید.
۲. ساعاتی از شبانه‌روز، مودمتان را خاموش کنید و به عنوان «ساعت خاموشی»، هرگز آن را روشن نکنید.
۳. تا جای ممکن، به سمت اینترنت سیمکارت نروید. هیچ لزومی ندارد که اینترنت، همه‌جا، در دسترس باشد. می‌توان، با برنامه‌ریزی، در زمان‌هایی که دسترسی به اینترنت ثابت دارید، کارهایتان را انجام دهید. پس به آنلاین‌بودن دائمی فکر نکنید.
۴. یکی از جایگزین‌های مناسب برای مواقعی که از اینترنت جدا می‌شوید، کتاب است. تا جای ممکن، دسترسی‌تان به کتاب را بیشتر کنید.
۵. استفادهٔ از اینترنت را تنها به زمان‌هایی که کار خاصی دارید، محدود کنید. از اینکه اوقات فراغت و بیکاری را با چرخ‌زدن در اینترنت پر کنید، بپرهیزید.
۶. هنگام استفادهٔ از اینترنت، هدفتان از آن استفاده را فراموش نکنید.
بنابرمثال: وقتی می‌خواهید خریدی انجام دهید، فراموش نکنید که شما تنها در صدد خرید کالایی هستید. پس مراقبت کنید به کاری غیر از خرید، مشغول نشوید.
۷. شما اینترنت را محدود کنید، نه که اینترنت بر شما تسلط داشته باشد و شما را محدود کند.

 در ادامهٔ مسیر، ما همراهتانیم.
به امید خدا.

خداوند رحیم و رحمان، مددکارتان باشد.

۳ تیر ۱۴۰۱

#اینترنت
#مشاوره
#اعتیاد
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://zil.ink/Mazaheriesfahani_ir

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
تیر

با یک گل هم بهار می‌شود!

 در سوگ سَیّدِ «دعایی»

این سخن را که می‌گوید: «با یک گل، بهار نمی‌شود»، می‌شود اصلاح کرد.‌ این‌چنین: اگر در فضایی باز و در هوای طبیعی، یک گل برویَد، بهار شده است دیگر!
برای ناامیدنشدن از آمدن بهار و شکفتن گل، باید یک گل شاداب را ببینیم و ببوییم و نشان دهیم و بگوییم: آهای! این گل است ها! بهار آمده!

آفتاب آمد، دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب!

برای ناامیدنشدن از وجود انسانیت، باید یک نفر انسان ناب را یافت و گفت: هان! این است ها! این انسان است!
سید محمود دعایی را ببینید! آهان! این است ها! این انسان است ها! انسانیت، هنوز هست. اخلاق، هنوز هست. روحانیت، هنوز هست.

 خدایا! سپاس که نمی‌گذاری از اخلاق و انسانیت و «روحانیت»، ناامید شویم.

علی‌اکبر مظاهری

۲۷ خرداد ۱۴۰۱

🌐 zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
تیر

مؤمن و تهمت!

نویسنده و مشاور: عای اکبر مظاهری

مشاورهٔ اخلاقی - خانوادگی

اگر بشنوید: یک «مؤمن»، به کسی «تهمت» زده است، باور می‌کنید؟
آیا می‌توانید ایمان‌داشتن به خدا و پیامبر و معاد را با تهمت‌زدن، در یک جا جمع کنید؛ در یک قلب، یک مغز، یک روح؟
نه! نمی‌شود. هرگز! اصلا! هیچ!
خانمی عفیف به مشاوره آمد. داغی چندساله بر قلب داشت. گفت:
«مادرشوهرم می‌گوید: تو، وقتی عروس ما شدی، دختر (دوشیزه) نبودی... .»
و گریه افتاد. سخت گریست. اندکی که آرام شد، پرسیدم:
برای این سخنش دلیلی دارد؟ چرا چنین می‌گوید؟
گفت: «خودش می‌داند راست نمی‌گوید. گواهی سلامت پزشکی‌ام دست اوست. وقتی عصبانی می‌شود، برای چزاندن من، این حرف را می‌زند.
پرسیدم:
ایشان نماز می‌خواند؟
گفت:
«بله، سجادهٔ نماز جماعتش در صف اول مسجد محله، پهن است. به مؤمن‌بودن معروف است.»
گفتم: نه! ایمان، با تهمت، در یک قلب جمع نمی‌شوند. سپس گفتم: داوری نمی‌کنم. ایشان را نمی‌شناسم. سخن او را نشنیده‌ام. اما این سخن را بر پایهٔ یک قاعدهٔ دینی، اخلاقی می‌گویم:
ایمان و تهمت، جمع‌شدنی نیستند. ممکن نیست کسی مؤمن باشد و تهمت بزند. کسی که تهمت می‌زند مؤمن نیست.
به «عفیفه‌خانم» گفتم: اگر چه شما را راستگو می‌دانم، اما باور این سخن برایم سخت است. خوب است پیش از آن‌که راهکار بگویم، ایشان را به مشاوره دعوت کنیم. سخن او را نیز بشنویم. شاید به مشاوره‌مان کمک کند.
عفیفه‌خانم پذیرفت و گفت: «به حرف من که نمی‌آید. طور دیگری دعوتش کنید.»
از طریق پذیرش مرکز مشاوره، مادرشوهر را دعوت کردیم. دعوتمان به‌گونه‌ای بود که او را هم کنجکاو کرد، هم ترساند.
آمد؛ حساس، ترسان، بر چهره‌اش علامت سؤال. به او خوش‌آمد گفتم و تشکر کردم که دعوتمان را پذیرفته است.
گفتم: مسئله‌ای برای عروس‌تان، عفیفه‌خانم پیش آمده. برای حل آن به مشاوره آمد. شما را دعوت کردیم تا در حل آن مسئله، یاریمان کنید. پذیرفت.
گفتم: در فرهنگ جامعهٔ ما، به غلط، عروس و مادرشوهر را دشمن می‌دانند یا هوو. این پندار باطل، در عمل هم خود را نشان می‌دهد؛ مادرشوهر و عروس، دشمنی و هووگی می‌کنند.
گویا همین باور غلط، میان شما و عروستان را شکراب کرده. بله؟
گفت: «ای... گاهی دعواهایی داریم.»
گفتم: چرا؟
گفت: خب، طبیعی است دیگر. مگر می‌شود عروس و مادرشوهر، هیچ دعوایی نداشته باشند؟
گفتم: آهان! این همان فرهنگ غلطی است که گفتم. این دو باید مثل مادر و دختر باشند، نه دشمن‌.
اندکی در این موضوع و نادرستی این پندار، برایش سخن گفتم. آن‌گاه پرسیدم: اگر مادرشوهر و عروس، با هم دعوا کنند، حق دارند به هم تهمت بزنند؟
گفت: «نه!»
گفتم: اگر چه خیلی عصبانی شوند؟
تردید کرد و گفت: «نمی‌دانم. شاید. ممکن است که چیزی از دهانشان بپرد.»
گفتم: حتی تهمت عفتی؟
جا خورد و گفت: «مثلاً؟»
گفتم: مادرشوهر به عروسش بگوید وقتی عروس ما شدی، دوشیزه نبودی.
ساکت شد؛ سکوت طولانی. مجال دادم بیندیشد.
به گریه افتاد.
مجال دادم گریه کند.
آرام شد و ساکت ماند.
گفتم: شما که می‌دانید عروستان پاک است. چرا او را متهم به ناپاکی می‌کنید؟
گفت: «از سر غیظ. برای چزاندن او. تا دلم خنک شود... .»
گفتم: اما این سود، در برابر عذاب الاهی، چه ناچیز است!
تهمت، چند پیامد دارد؛ یکی آن است خشم خدا را می‌خروشاند. دیگر آن‌که دل تهمت‌خورنده را سخت می‌رنجاند. سه‌دیگر آن‌که آبروی او را می‌ریزاند. چهاردیگر آن‌که تهمت‌زننده را مشمول عذاب خدای غیرتمند می‌گرداند. پنج‌دیگر آن‌که تهمت‌زننده را نفرت‌زده می‌کند. شش‌دیگر آن‌که دیگران نیز به تهمت‌زننده، بهتان می‌زنند. هفت‌دیگر آن‌که تهمت‌زننده به دروغزنی شهرت می‌یابد؛ زیرا؛ تهمت‌زن، دروغگو هم هست؛ چون تهمت، همان دروغ است، به اضافهٔ فحش و بی‌رحمی و بی‌حیایی.
حالا بگویید آیا می‌ارزد برای لذت کثیف این‌ «دل‌خنکی»، این‌همه خسارت کنیم؟
او باز به گریه افتاد و با ناله گفت: «نه! نمی‌ارزد. به خدا نمی‌ارزد... .»
باز به او مجال گریه و ناله دادم.
آرام که شد گفت: «حالا می‌گویید چه‌کار کنم؟»
گفتم: کلید حل مشکلتان دست عفیفه خانم است. دل او را به دست آورید. حلالیت تشریفاتی و لفظی هم کافی نیست. حال نوبت آن است که شما دل او را خنک کنید. بعد هم توبه کنید و جبران.

پذیرفت و رفت تا جبران کند.
ببینیم چه می‌کند... .

۱۴ خرداد ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://zil.ink/Mazaheriesfahani_ir

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
تیر

 کتاب‌های استاد علی‌اکبر مظاهری

 وبلاگ علی‌اکبر مظاهری

🌐 https://mazaheriesfahani.blog.ir › page
کتاب‎های ما :: وبسایت علی‌اکبر مظاهری

🔻 تهیهٔ اینترنتی

۱. آداب عشق‌ورزی
۲. جوانان و انتخاب همسر
۳. فرهنگ خانواده
۴. دختران و انتخاب همسر
۵. نبرد بی‌برنده
۶. جوانان و دوران نامزدی
🌐 https://beheshteghalam.ir

۷. از زبان مشاور
🌐 https://www.bustaneketab.ir

۸. نهج‌البلاغه پارسی
🌐 https://fidibo.com

۹. هشدارهای تربیتی
🌐 https://ketabeqom.com

۱۰. از اوج آسمان
🌐 https://www.bustaneketab.ir
🌐 https://fidibo.com

۱۱. خانه‌ای در بهشت
🌐 https://www.iranketab.ir

۱۲. نهج‌البلاغه
🌐 https://www.digikala.com

۱۳. شیوهٔ شهریاری
🌐 https://www.gisoom.com

۱۴. نهج‌الفصاحه
🌐 https://beheshteghalam.ir

۱۵. این‌گونه زندگی کنیم
🌐 https://fidibo.com

🔹 ناشران و مراکز پخش

۱. نشر جمال
۲. بوستان کتاب
۳. خادم‌الرضا
۴. نورالزهرا
۵. هجرت
۶. عطش
۷. به‌نشر
۸. قدسیان
۹. پارسایان
۱۰. بهشت قلم
۱۱. فیدیبو
۱۲. طاقچه
۱۳. پاتوق کتاب فردا
🌐 https://bookroom.ir/people/11155/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C

۷ خرداد ۱۴۰۱

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
تیر

 کتاب «جنگ و صلح همسران»، در انتظار انتشار

 نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

 مقدمهٔ کتاب

 سخن نویسنده

 نیکبختانه‌ها و شوربختانه‌های خانوادگی

بیشتر پیشفرض‌های ذهنی، بدل به عمل می‌شوند. کثیری از باورها، کردارها را ایجاد می‌کنند. بسیاری از عقیده‌ها، جامهٔ واقعیت می‌پوشند.
نیکبختانه، در عصر ما، دانش روان‌شناسی، شکوفایی شایانی یافته است. در موضوع تبدیل افکار به کردار، که از مقوله‌های روان‌شناسی است، کتاب‌های فراوانی نوشته شده است، نیز مقاله‌ها و پایان‌نامه‌ها و جزوه‌ها. نیز در مجامع علمی و عمومی، در این باره، بسیار سخن گفته شده و می‌شود، نیز در رسانه‌های اجتماعی، فضاهای مجازی، محفل‌های انگیزشی و جمع‌های تفرحی.
پس، دربارۀ این مقولۀ روان‌شناسی؛ تبدیل افکار و باورها به رفتارها و کردارها، کمبود دانش نداریم، و یا کمبود چندانی نداریم. اما شوربختانه، آنچه کم داریم، تشخیص درستی یا نادرستی باورهاست و پیشفرض‌ها و عقیده‌ها.
از عرصه‌هایی که این کمبود، سخت محسوس است، عرصۀ خانواده است. با وجود رشد دانش‌ها، اما اسب چموش جهل و خرافه، در میدان خانواده‌ها، جَوَلان می‌دهد؛ بیرحمانه. شاخ‌های غول باورهای نادرست، بلند است و تیز؛ ترساننده.
دامن این بحث، دراز است. جای آن، مقدمۀ کتاب نیست. در فصل ۱، دراین‌باره، سخن می‌گوییم، نیز در جاهای دیگر کتاب، به مناسبت‌های مناسب.

 اما حکایت این «جنگ و صلح همسران»

۱. در سالیان بلند مشاوره‌هایمان، به واقعیت‌های تلخ و شیرین فراوانی از زندگی خانواده‌ها و خاندان‌ها رسیده‌ایم. پاره‌هایی از آن‌ها را در رسانه‌هایمان آورده‌ایم، نیز در کتاب‌ها و مقاله‌هایمان نوشته‌ایم.
اینک در این کتاب، مطالبی نیکبختانه و شوربختانه، از فرهنگ، آداب، باورها، کردارها، گفتارهای اعضای خاندان، به ویژه همسران را آورده‌ایم؛ هم از صُلحواره‌‌هایشان، هم از جَنگواره‌هایشان.
۲. در سراسر کتاب، مطالبی داریم با نام «از زبان مشاور»، که از زیباترین و مفیدترین مطالب کتاب‌اند. این‌ها تجربه‌ها و حکایت‌هایی زنده و ملموس و محسوس‌اند که در مشاوره‌ها و مشاهده‌هایمان تحصیل شده‌اند. نام‌های کسانی که در این مباحث آمده است، مستعار است، به‌گونه‌ای که هیچ‌یک از اشخاص واقعی شناخته نشوند. حتی گاهی نام مکان‌ها را نیز تغییر داده‌ایم. مگر در برخی از موارد مثبت، که با رضایت صاحب اسم، نام واقعی او آمده است. اما راز این که چرا به جای نام‌های مستعار، از رمزها و حروف الفبا (مانند آقای الف و خانم ب) استفاده نکرده‌ایم؟ زیرا نام‌ها بیشتر در ذهن خواننده می‌مانند و نیز، دلپذیرترند از رمزها.
۳. حق‌گزاری
در این سیر و سفر شیرین و تلخ، عزیزانی همراهمان بوده‌اند که نام‌هایشان در جای‌جای کتاب آمده است، امّا خانم «مریم یوسفی عزّت»، بیشترین یاوری را نموده‌اند؛ هم در تألیف، هم در تدوین. ایشان را سپاس فراوان می‌گوییم و تلاش‌های مشکورشان را ارج می‌نهیم.
آقای جواد محمدی نیز در میانۀ سفر، به کاروانمان پیوستند. از ایشان تشکر می‌کنیم.
۴. نشر جمال ـ شَیَّدَالله‌ُ أَرکانَها ـ عهده‌دار انتشار کتاب است. از این رو، مدیر محترم نشر، جناب آقای علی‌رضا سبحانی‌نسب و همراهان ایشان را سپاس می‌گوییم.
۵. آنچه در این کتاب، دربارۀ «جنگ و صلح همسران» آمده، کمتر است از آنچه که باید بیاید. از این رو، پروندۀ این کتاب را باز گذاشته‌ایم و بنا داریم این باب را هرگز نبندیم. بنابراین، میدان مشارکت در گسترش و تکمیل مطالب کتاب، برای شما و همگان، همواره گشوده است.
نظرها، انتقادها، و پیشنهادهایتان را بر دیدۀ سپاس می‌نهیم و از آن‌ها در گسترش و پرورش و بالندگی کتاب، بهره می‌جوییم.
و در همه حال، از خداوند سبحان، مدد و هدایت می‌طلبیم. إِنّهُ وَلِیُّ التَّوفِیق.

علی‌اکبر مظاهری
بهار ۱۴۰۱

🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#علی‌اکبر_مظاهری_اصفهانی _ #پایگاه_اندیشوران_حوزه

🌐 http://mazaheriesfahani.ir
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری