وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۰۴
آذر


به_روی_چشم!

نویسنده: مریم_یوسفی_عزت؛ کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی، مدرس زبان

✅ منتشر شده در شمارهٔ ۱۵۱ ماهنامهٔ «خانهٔ خوبان»

✔️ فایل پی دی اف، مهر ۱۴۰۱

۴ آذر ۱۴۰۱

🆔 @maryam_yousefi_ezat

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
آذر

💠 استاد علی‌اکبر مظاهری

#درمان #درمانگر #روان‌شناسی #مرکز_مشاوره #طلوع_مهر #مشاوران ‌#روان‌شناسان #کارگاه_مشاوره

▶️ @moshavereh_tolouemehr

🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#علی‌اکبر_مظاهری_اصفهانی
#پایگاه_اندیشوران_حوزه

🌐 http://mazaheriesfahani.ir
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
آذر

 ریشه‌های طلاق (۱)

#نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

این دیگر از واضحات است که «برای حل یک مسئلهٔ دانه‌درشت، باید ریشه‌های آن را یافت.» با یافتن ریشه‌ها، نیمی از مسئله، حل می‌شود.
ازاین‌رو، برای اثبات ضرورت ریشه‌یابی طلاق، هیچ نمی‌گوییم و راست می‌رویم سر اصل موضوع:

 ریشه‌های طلاق

۱. ازدواج‌های اشتباه

این سخن مردمان، که به‌مزاح می‌گویند: «علت اصلی طلاق، ازدواج است»، یک «شوخی جدی‌صفت» است، اما ناقص است. آن را از شوخی‌بودن در می‌آوریم و نیز اصلاحش می‌کنیم و می‌گوییم:
دلیل بسیاری از طلاق‌ها، «ازدواج‌های اشتباه» است.
آری؛ هر چه در انتخاب همسر و ازدواج، سهل‌انگاری شود، زندگی‌های ناپایدار پدید می‌آید. و هر مقدار در مرحلهٔ انتخاب همسر و انجام ازدواج، دقت شود، زندگی‌های پایدار ایجاد می‌شود.
ما، در مشاوره‌هایمان، شاهد این پدیدهٔ تلخ هستیم که بسیاری از مردمان، در مرحلهٔ انتخاب همسر و مقدمه‌های ازدواج، خوب عمل نمی‌کنند و در نتیجه، زندگی‌ها به تلخی می‌رسد و یا به طلاق می‌انجامد.

 این نمونه را ببینید:

 حسنا و حسن

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ ازدواج

حسنا و حسن، که دوران عقد را می‌گذراندند، نزدم آمدند به مشاوره.
پسر، ناراحت بود و دختر، لجباز. نه لجباز به معنای معروف، بلکه بر پسر لج کرده بود. از دست او عاصی شده بود. از او متنفر بود. بر او خشمگین بود.
حرف‌هایشان را شنیدم. هیچ تناسبی با هم نداشتند؛ نه تناسب اخلاقی، نه تناسب سنی، نه عقیدتی، نه جسمی، نه خانوادگی، و نه هیچ تناسب دیگر. از این همه عدم تناسب، تعجب کردم.
پرسیدم:
شما که این همه به هم بی‌رغبت بودید، چرا ازدواج کردید؟
پاسخ‌هایی دادند که قانع‌کننده نبود.
از خانواده‌هایشان دعوت کردم به مشاوره بیایند تا راز کار برایم آشکار شود.
از خانوادهٔ پسر، کسی نیامد، اما پدر و مادر دختر آمدند. با ایشان، بدون حضور دختر و پسر، صحبت کردم. گفتم: پیش از هر سخن، بگویید چرا این دو نفر، با این همه تفاوت، همسر هم شده‌اند؟ آیا این ناهمتایی‌ها را می‌دانستید و عقد کردید یا نه؟
گفتند: «ندانسته، دخترمان را دادیم.» گفتم: چطور ممکن است؟ توضیح دهید. گفتند: «ما دو خانواده، همدیگر را نمی‌شناختیم. از دو شهر جداگانه‌ایم. کسی ما را به هم معرفی کرد. به خواستگاری آمدند. ما تجربه‌ای نداشتیم. این دختر، اولین فرزندمان است. اما می‌دانستیم که باید آنان را، به‌خصوص پسر را، خوب بشناسیم. گفتیم صبر کنید تا بررسی کنیم.
گفتند: ما احتیاج به بررسی نداریم. شما و دخترتان را پسندیده‌ایم. تا ماه محرم، چهار روز بیشتر نمانده بود. اصرار کردند که قبل از محرم، عقد کنیم. ایشان بر اصرارشان پا فشردند و ما تسلیم شدیم و در همان چهار روز، عقد کردیم و همهٔ کارها تمام شد.»
گفتم: «ریشهٔ مشکل، همین است که شتاب کردید. نه! آنان شتاب کردند و شما تسلیم شدید. چه اشکالی داشت که در محرم و صفر، بررسی‌های ضروری برای کسب شناخت را انجام می‌دادید؛ تحقیق و مشاوره می‌کردید، تفکر و تأمل می‌کردید، دختر و پسر، با هم صحبت می‌کردند؟ انجام این کارها که در محرم و صفر، اشکالی ندارد.
گفتند: «نمی‌دانیم چه شد. نتوانستیم در برابر اصرارشان مقاومت کنیم.»
با پسر، به‌تنهایی، صحبت کردم.
گفت: «این دختر را نمی‌خواهم.»
با دختر نیز به‌تنهایی صحبت کردم.
گفت «این پسر را نمی‌خواهم.»
دختر هیچ دلیلی برای نخواستنش بیان نکرد. اصلاً بلد نبود دلیل بیاورد. او یک بچه بود؛ هم از نظر سنی، هم فکری، هم عقلی. اما پسر، دلیل‌هایی را بیان کرد که بیشتر مربوط به ناسازگاری اخلاقی و رفتاری می‌شد. او می‌خواست خود را از مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده، بیرون بکشد، بدون این‌که مسئولیت کارهای خود و خانواده‌اش را بپذیرد. از این رو می‌کوشید دختر و مادرش را تقصیرکار جلوه دهد.
در چند جلسهٔ مشاوره و بررسی همه‌جانبه به این نتیجه رسیدیم که این دو، به کار هم نمی‌آیند و ادامهٔ این وصلت نامبارک، به صلاح هیچ‌کدامشان نیست و تنها راه حل، جدایی است؛ پیش از آن‌که عروسی کنند و دچار یک زندگی ناکام شوند.
این زیان سخت‌جبران، تاوان همان شتاب اول بود.

۳۰ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
آذر

 #حاج‌نصرالله_و_حلیمه‌خاتون (۱۰)

 #نویسنده: #مریم_یوسفی_عزت؛ کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی، مدرس زبان

 ضربان پا!

مدتی بود که امواج دریای زندگی‌مان طغیان می‌کرد. ما هم که به تندبادها عادت کرده بودیم، ماهرانه از سر گذراندیم.
خسته بودم؛ سرگشته و حیران. چادری به سر کردم و رفتم بیرون. در کوچه‌باغی قدم می‌زدم. خلوت و ساکت بود. استخر، آب نداشت، اما آب رودخانه، مثل همیشه، تازه و پاکیزه بود. جرعه‌ای نوشیدم. ناگهان اشک درون قلبم جوشید و با خود خواندم:

تمام کم‌ها با من
تمام هیچ‌ها با من
من تنهای تنها
اما تو بخند، ای جان من...

ناگهان، حاج‌نصرالله، با همان پیراهن سفید همیشگی، از پشت آمد و با صدایی قهرمانانه گفت: تمامِ تمام‌ها باهم؛ اِی جان من!

خنده‌ای آرام کردم. دستا‌نم را گرفت. با هم قدم زدیم. از عاشقانه‌ها و سختی‌هایمان گفتیم.
گفتم: حاج‌نصرالله! من خیلی خسته‌ام. کی این دنیا تمام می‌شود؟ کی یک نفس راحت خواهیم کشید؟
دستم را کشید و برد سمت یکی از باغ‌ها.
گفت: به این درخت‌های انار نگاه کن. به این هوا و طراوت آن نگاه کن. بهشت، نهصد و یک‌بار بهتر از اینجاست. چیزی نمانده. با هم خواهیم بود؛ بدون هیچ دغدغه‌ای.
با لبخندی ملایم گفتم: من از بلندی می‌ترسم، اما اگر این دیوار، مناسب است، برویم بالای آن و کوله‌بارمان را از این دنیا ببندیم.
خندید و گفت: باشد. البته، قبل از آن به بیمارستان هم برویم.
سکوت کردیم. دست در دست هم به قدم‌زدن‌هایمان ادامه دادیم. بعد از چند دقیقه متوجه یکسانی ضربان پاهای‌مان شدم. به حاج‌نصرالله گفتم: دقت کردی؟ ضربان پاهایمان یکی است. حتی، به عمد، نتوانستیم ضربان‌ پاهایمان را بر هم بزنیم!
گویا یک‌نفریم؛ یک‌‌نفر دارد راه می‌رود. صدای پای فقط یک‌نفر شنیده می‌شود! نه؟
او دقت کرد. گفت: واقعا ها! اگر کسی از پشت دیوار باغ به صدای پایمان گوش دهد، یقین می‌کند که یک‌نفر دارد عبور می‌کند.
حقا که ما چه هماهنگیم! می‌دانستم ضربان قلب‌هایمان هم‌نواز است، اما هم‌نوایی گام‌هایمان را نمی‌دانستم. الآن دیدم و شنیدم.
چه شیرین است!
به خانه رفتیم.

 نبرد بی‌برنده

در خانه تنها بودیم. نشستیم. به دیوار زیر پنجره تکیه کردیم. حاج‌نصرالله سرش را به لبهٔ پنجره تکیه داد و حالت نیمه، دراز کشید.
من که هنوز آرام نگرفته بودم، با اخمی ملایم گفتم: حاج‌نصرالله! برایت متأسفم.
گفت: من هم برای خودم متأسفم.
انتظار چنین جوابی را نداشتم. خندیدم و پرسیدم: چرا؟!
گفت: نمی‌دانم؛ چون تو برایم متأسفی.
گفتم: اِی «نبرد بی‌برنده»! (۱)
سرت را، به جای لبهٔ پنجره، بر روی شا‌نه‌های من بگذار.

۲۳ آبان ۱۴۰۱

۱. اشاره است به کتاب «نبرد بی‌برنده»؛ نوشتهٔ استاد علی‌کبر مظاهری.

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
آذر

 دربارهٔ پست: #دانشجویانمان_حاصل_عمرمان!

 ابراز عنایت جناب محسن سیمایی؛ سردبیر مجلهٔ خانهٔ خوبان

استاد علی‌اکبر مظاهری، از نویسندگان و مشاوران برجسته در حوزهٔ خانواده هستند. سال‌هاست که با ما همراهند و نوشته‌هایشان در مجلاتمان منتشر می‌شود. به تازگی مرحمت کردند و یادداشت خوب یکی از دانشجویان‌شان را برایم فرستادند و در مجلهٔ خانهٔ خوبان منتشر کردیم.
حالا این پست را ببینید؛ اخلاق نیکو، محبت و مهربانی نهفته در آن، خودش یک کارگاه آموزشی یا چند واحد ارزشمند درسی است...

محبت و مهربانی ایشان، خودش یک رشتهٔ تحصیلی مجزاست.

۲۱ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
آذر

 کتاب به تبلیغ و تبیین نیاز دارد

#مصاحبه با ستاد خبری سی‌امین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران: #استاد_علی‌اکبر_مظاهری

 حجت‌الاسلام علی‌اکبر مظاهری گفت: کتاب به تبلیغ و تبیین نیاز دارد و رسانه‌ها باید هر روز به آن بپردازند. مشکل محسوس صنعت نشر ما کمبود ویترین است.

 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حجت‌الاسلام علی‌اکبر مظاهری، استاد حوزه و دانشگاه در گفت و گو با ستاد خبری سی‌اُمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران، بیان کرد: مقوله کتاب و کتابخوانی به تشویق و تبیین توأمان نیاز دارد. یکی از بهترین کارهایی که می تواند به توسعه فرهنگ مطالعه در کشور کمک کند، تعدد نمایشگاه‌ها و فروشگاه‌های کتاب است. این تعدد و تنوع باعث می‌شود حتی کسانی که قصد خرید کتاب هم ندارند، وقتی از کنار کتابفروشی‌ها و نمایشگاه‌های کتاب رد می‌شوند، به خرید کتاب و مطالعه آن علاقه‌مند شوند.

 وی افزود: کتاب باید در دسترس همگان باشد و ویترینی برای نمایش دائمی‌اش درنظر گرفته شود. کتاب را باید پیوسته تبلیغ کرد، ولی متأسفانه در رسانه‌ای مثل صدا و سیما جایگاه چندانی برای تبلیغ کتاب وجود ندارد.

 نویسنده کتاب «خانه‌ای در بهشت» گفت: ازسوی دیگر ضعف ناشران و نویسندگان در پدید آوردن اثری جذاب و خواندنی به کاهش میل به خواندن کمک می‌کند. ناشران و نویسندگان باید به این مسئله توجه داشته باشند که کتاب خوب و جذاب بسیار کم است. یعنی یا کتاب‌های ما ضعف محتوایی دارند و یا به شکل زیبا و در قالبی دلنشین عرضه نمی‌شوند، بنابراین رغبتی در خواننده ایجاد نمی‌کنند.

حجت‌الاسلام مظاهری ادامه داد: بسیاری از دانشجویان من علاقه‌مند هستند رمان‌های خارجی را بخوانند چون معتقدند این کتاب‌ها جذاب‌اند. معتقدم اگر کتاب‌های پرمحتوا با قلم‌های پرتوان نوشته شوند، بی‌تردید خوانندگان خوبی پیدا می‌کنند.

 وی همچنین با اشاره به کمبود کتابفروشی در کشور اظهار کرد: موضوع دیگر این است که بیشتر کتاب‌های خوب در دسترس مردم قرار ندارند. در چند خیابان کتابفروشی وجود دارد؟ بنابراین یکی از آسیب‌ها در صنعت نشر ما کمبود فروشگاه‌های کتاب است. اگر کتاب، مانند گوشی موبایل تبلیغ و عرضه می‌شد، به نظرم وضعیت فعلی کمی تفاوت پیدا می کرد.

این استاد حوزه و دانشگاه در پایان گفت: چندی پیش کتاب زندگینامه استاد بهاءالدین خرمشاهی تجدیدچاپ شد. استاد خرمشاهی در این کتاب سخنی را به این مضمون بیان کرده است: «من به دوستان و همکارانم می‌گویم که من را از مسافرکشی علمی رها کنید تا راحت‌تر بنویسم.» به نظرم اکنون کار اغلب نویسندگان سفارشی نویسی شده است. مسافرکشی علمی یعنی همان سفارشی نویسی و این از غنای محتوایی آثار می‌کاهد.

 سی‌اُمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران با شعار «ما همانیم که می‌خوانیم» از ۲۱ تا ۲۷ آبان ماه ۱۴۰۱ برگزار می‌شود.

۲۰ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
آذر

دانشجویانمان؛ حاصل عمرمان!

#نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

امروز (۱۹ آبان ۱۴۰۱) مقالهٔ خوب یکی از دانشجویان خوبم، در مجله‌ای خوب، منتشر شد.
در همان مجله، مقاله‌ای از من نیز منتشر شد.
برای انتشار مقالهٔ دانشجویم، صد و بیست‌بار بیشتر از انتشار مقالهٔ خودم خوشحال شدم!
چرا؟!
زیرا ایشان؛ دانشجویانمان، حاصل عمرمان‌اند، ثمرهٔ حیاتمان‌اند.

الاهی شکر.

۱۹ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
آبان

 کتاب طلاق

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

 (در موضوع طلاق‌های ناروا و روا، نابخردانه و عاقلانه)

 مقدمهٔ کتاب طلاق

فکر نمی‌کردم روزی دربارهٔ طلاق، به‌تفصیل، مطلب بنویسم. بیشتر به ازدواج می‌اندیشم و خانواده. اگر مطلبی دربارهٔ طلاق می‌نوشتم، برای آن بود که طلاق، به ازدواج و خانواده، آسیب می‌زند.
بنابرمثال: در کتاب «جوانان و انتخاب همسر»، که دربارهٔ ازدواج و زندگی است، چند مطلب کوتاه، در لابه‌لای صفحه‌ها، یواشکی، آمده است، که آن هم برای پیشگیری از آفت‌های ازدواج است و این‌که جوانان و خانواده‌ها مراقب این آفت باشند که به زندگی‌شان آسیب نزند؛

 اما و هزار اما!

آن زمانی که آن کتاب را می‌نوشتم؛ آغاز دههٔ ۷۰، بازار طلاق، کساد بود و بازار ازدواج، آباد. ولی اکنون؛ آغاز قرن جدید شمسی، سال ۱۴۰۱، بازار طلاق، آباد است و بازار ازدواج کساد!
در این بازارِ جابه‌جا شده؛ که کسادی طلاق و رونقی ازدواج، جا عوض کرده‌اند، «قلم طلاق‌نویسی»ام، افراشته شده است.
نمی‌باید!
نمی‌خواستم!
نمی‌خواهم!
باری؛ یکی دو مطلب، در روند مشاوره‌هایم، دربارهٔ طلاق نوشتم، که ناگاه بازتاب‌های آن حیرانم کرد. گویا مسألهٔ اول مردمان و جامعه‌مان شده باشد، یا یکی از اولی‌ها.
اکنون، به‌ناچار، بنابر نیاز روز جامعه و بنا بر رسالت یک نویسنده و مشاور و معلم، سهمی قابل برای جَوَلان قلم و اندیشه، در عرصهٔ طلاق نهاده‌ام. امید آن‌که این نیز، مانند نوشتن و سخن‌گفتن در عرصهٔ ازدواج و خانواده، سهمی در اصلاح خانواده و جامعه داشته باشد.
به امید خدا.

علی‌اکبر مظاهری
۹ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
آبان

طلاق‌های ناروا (6)

نویسنده_و_مشاور: #علی‌اکبر_مظاهری

ریشه‌ها در گنداب است!

پاره‌ای از پدیده‌ها، اندک اندک جمع می‌گردند و ناگهان دریایی می‌شوند و سپس، با خروشی هولناک، دیاری را ویران می‌کنند.
پدیدهٔ طلاق، در جامعهٔ امروزین ما، همین وصف را یافته است:
۱. عواملی فراهم آمده‌اند؛ فرهنگی، عقیدتی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی... .
۲. خونابه‌ای پدید آورده‌اند؛ طلاق.
۳. این خونابهٔ چرکین، چونان موریانه‌ای موذی، به جان و بن خانواده‌ها افتاده و دارد آن را ویران می‌کند. دارد از جامعه‌مان دمار برمی‌آورد.
به خدایمان پناه می‌بریم!

بر فرهیختگانمان فرض است که فراهم آیند و چاره‌هایی بیندیشند. نه فراهم‌آمدن بی‌حاصل کسانی بی‌هدف، در سمینارهایی روتین، که خطابه‌هایی بخوانند و بیانیه‌هایی کلیشه‌ای صادر کنند و به مردمان، دستورهای بالاسرانه دهند و سپس هیچ و سپس هیچ!

طلاق‌های روشنفکرانه!

در روزگار ما، دیگر بیشترینهٔ طلاق‌ها، در سطوح «فرودین» جامعه، در میان مردمان کم‌فرهنگ و کم‌سواد و کم‌ثروت نیست. مکانت طلاق، بالا و بالا آمده و خود را به رتبه‌های «فرازین» جامعه رسانده است؛ تحصیلات عالی‌دارها، ثروتمندان، متمدنان.
در مشاوره‌هایم، به‌وضوح، شاهدم که شمار ایشان؛ «فرازیان»، بیش از «فرودیان» شده؛ بسیار بیشتر.

 از زبان مشاور

 این فرنگ‌دیده‌ها!

 مشاورهٔ خانواده

خانم و آقای «فرنگیان» به مشاوره آمدند.
هردو تحصیل‌کردهٔ فرنگ، زندگی‌کردهٔ در آن دیار، حتی متدین و معتقد به معنویات.
مجادله داشتند؛ مجادله‌هایی فضیلت‌سوز، بچه‌گانه، پوچ. هیچ معیاری و ملاکی در مجادله‌هایشان نبود. هیچ ارزشی را نمی‌شد در نزاع‌هایشان دید. در شمار کسانی بودند که اگر دوساعت‌ونیم پای حرف‌هایشان بنشینی، نیم ارزن ارزش نمی‌یابی. البته اما، بیان‌هایشان روشنفکرانه و باسوادانه (نه عالمانه!) بود.
هرچه ادامه می‌دادیم، مشاوره‌مان را بیهوده می‌دیدم. ادامه ندادم. نزد مشاوری دیگر رفتند. و دیگر از آنان خبری نداشتم.
تا این‌که نوشته‌های اخیرمان در رسانه‌هایمان را خوانده بودند.
یکی‌شان پیام داد: «مخاطب نوشته‌های طلاق‌های ناروایتان، ماییم؟»
گفتم: مگر شما طلاقی شدید؟
گفت: «بله. بعد از شما، نزد آقای ... رفتیم. بیست جلسه. او، در آخر، حرف من را تأیید کرد. با نظر او طلاق گرفتم.» چنان برایم تلخ بود که آخ گفتم و آه کشیدم. هیچ دلیل عاقلانه‌ای بر این طلاق نبود. هیچ و هیچ. همه‌اش کلمه‌های «عدم تفاهم»، «عدم درک متقابل»، «نداشتن زبان مشترک»، «او چنین گفت»، «من چنین کردم» بود. مانند دو کودک بازیگوش، که بر سر جعبه‌ای خالی و گردویی پوک، بر سر و صورت هم می‌کوبند و همدیگر را دشنام می‌گویند. هیچ معیار و عیاری در این بهانه‌جویی‌های کودکانه نیست. هیچ.
اکنون آقا و خانم فرنگیان، دیگر چندان اقبالی برای زندگی مشترک دوباره با دیگری ندارند. مصداق «درماندهٔ وامانده‌»اند، اما شأن فرنگی‌مآبانه‌شان و وجههٔ باسوادانه‌شان و تیپ روشنفکرانه‌شان، به هیچ‌کدامشان اجازهٔ بازگشت و ابراز ندامت و تمایل به پیوند مجدد را نمی‌دهد.
افسوس!

۶ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
آبان

دربارهٔ #طلاق‌های_ناروا

 ابراز عنایت استاد خانم نعناکار، استاد حوزه و دانشگاه کاشان، دربارهٔ مطلب «طلاق‌های ناروا»

 تأمل و تفکر بیشتر

سلام و رحمت.
وقتتان به‌خیر و نیکی.
مطالب «طلاق‌‌های ناروا»، بسیار عبرت‌آموز است.
انسان، هرچندوقت یک‌بار، نیاز به تلنگر دارد.
به نظر من، نوشتهٔ جناب عالی، حد اقل اثری که می‌تواند داشته باشد، این است که خواننده را به تفکر وادار می‌کند. چنان‌چه قصد طلاق دارد، او را مردد می‌کند تا بیشتر فکر کند.
ان شاءالله عاقبت به‌خیر باشید.
خوشا به سعادت شما که قلم توانایی دارید.
برای امثال بنده، که ترس از نوشتن دارند، دعا بفرمایید.

۴ آبان ۱۴۰۱

🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری