وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

فراغت ویژه / حکمت های تربیتی

چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۵۳ ق.ظ

 فراغت ویژه 

نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری

این درست است که بیکاری و بطالت، فساد و کسالت می‌آورد، امّا این نیز راست است که کار بسیار و پرفشار، جسم و جان را می‌فرساید و نداشتن اوقات فراغت، اعصاب و بدن را می‌رنجاند. یکی از محصول‌های فشردگی کار و نداشتن اوقات فراغت، «کلافگی روانی» است.

ما شعار «پرکردن اوقات فراغت» را بسیار سر می‌دهیم (که البته اگر نیکو انجام گیرد، کار درستی است)، امّا چرا کسی از «ایجاد فراغت، به‌ گاه ضرورت» سخن نمی‌گوید؛ با اینکه ضرورت سخن دوم کمتر از سخن اوّل نیست.

پرکردن اوقات فراغت برای تربیت آدمی است و نیز برای پیشگیری از هدررفتن نیروهای درونی و ممانعت از بطالت‌پیشگی؛ امّا ایجاد فراغت برای رسیدگی به خویشتن است و برای جبران نیروهای تحلیل‌رفته و ذخیرۀ نیروی تازه و پیشگیری از خفگی روحی و فرسودگی جسمی.
همان‌گونه که پرکردن اوقات فراغت، کارافزار تربیت است، ایجاد اوقات فراغت نیز کارافزار رشد جسم و جان است. ما برای تحصیل سعادت، نیازمند اوقات فراغت هستیم.

سخن اکنونی ما در قلمرو فرهنگ خانواده است. از این‌روست که می‌گوییم:
هر یک از زن و شوهر در هر شبانه‌روز باید فراغتی ویژه داشته و در آن زمان، هیچ کار و مسئولیتی نداشته باشد؛ هیچ دغدغه‌ای دلش را مشغول نکند؛ هیچ عامل بیرونی اندیشه‌اش را برنیاشوبد؛ هیچ صدایی خاطرش را آشفته نسازد و هیچ نگرانی دلواپسش نکند.

زن و شوهری را در نظر آورید که دو فرزند خردسال دارند که هر دو نیازمند مراقبت دائمی‌اند. آقا تمام وقتش را صرف کار بیرون از خانه می‌کند و خانم تمام‌وقت در خدمت فرزندان است. کارهای خانه و پذیرایی از مهمانان نیز بر عهدۀ خانم است و در نتیجه، هیچ وقتِ فراغتی برای خانم باقی نمی‌ماند.
اکنون حالِ این خانم را در نظر آورید! وزن فشاری که بر تن و روان او وارد می‌شود، چقدر است؟ او در تنگنایی واقع شده است که جسم و جانش را سخت می‌فشارد. فشردگی روحی و ذهنی، خانم را کلافه کرده و اعصاب و روانش پریشان است و بدنش خسته و کوفته و تنیده شده؛ چونان فنری است که سخت فشرده شده و هر آن ممکن است بشکند یا بپرد.


اکنون چه باید کرد؟
آقای صلح‌جو و همسرش، همراه دو فرزندشان که یکی سه‌ساله بود و دیگری یک‌ساله، به مشاوره آمدند. خانم از بار گران زندگی به ستوه آمده و کم آورده بود؛ دیگر بریده بود. مشکلات و مسائل ناگواری مطرح کردند و چارۀ کار طلبیدند. خانم از سختی‌های زندگی، سخت گلایه داشت و بیشتر از دست آقا می‌نالید. ایشان را به آرامش و صبوری دعوت کردم و به ریشه‌یابی مسائل‌شان پرداختیم. در نهایت، به این نتیجه رسیدیم که همۀ مشکلات به خستگی خانم از پرستاری و تربیت فرزندان مربوط می‌شود.

به آقای صلح‌جو گفتم: از وسایل شارژ‌شونده چی دارید؟ چند وسیله را نام برد که یکی از آن‌ها موبایل بود. گفتم: اگر مدّتی با موبایل کار کنید و باتری آن‌ را شارژ نکنید، چه می‌شود؟
گفت: «خاموش می‌شود.» 
گفتم: باتری جسم و جان انسان، مانند باتری موبایل است؛ اگر مدّتی کار کند و شارژ نشود، خاموش می‌شود. 
گفت: «منظورتان چیست؟»
گفتم: شما خوب می‌دانید و دارید می‌بینید که نگهداری و تربیت دو 
کودک خردسال، بدون داشتن کمک‌کار، همۀ انرژی همسرتان را مصرف و همۀ اوقات او را پر می‌کند. افزون‌بر این، وظیفۀ خانه‌داری و شوهرداری و مهمان‌داری نیز بر عهدۀ اوست. نتیجۀ طبیعی این قضیه 
چنین می‌شود که همسرتان به ستوه می‌آید، از زندگی خسته می‌شود، خود 
را ناتوان می‌یابد، احساس درماندگی می‌کند. آن‌گاه است که زندگی‌تان آسیب می‌بیند.
وقتی خانم، خود را ناتوان یافت و امور زندگی را آشفته دید و شما را ناراضی یافت، علاوه بر خستگی‌های جسمی و خالی‌شدن باتری جسم و جان، احساس بی‌لیاقتی و خودکم‌بینی خواهد کرد. این احساس حقارت، لذّت زندگی را از او می‌گیرد و به همهٔ زندگی، بی‌علاقه می‌شود. او دیگر نمی‌تواند به خود افتخار کند. وقتی خستگی جسمی و آشفتگی عصبی و ناراحتی روحی و روانی در یک نفر جمع شوند، او را از پا درمی‌آورند و زمین‌گیر می‌کنند.

طرحی نو
آقای صلح‌جو گفت: «حالا چه کار کنیم؟»
گفتم: «باید هردوی‌تان "فلک را سقف بشکافید و طرحی نو دراندازید"؛ به این‌گونه: هر روز به مدت دو ساعت، خانم را از بچه‌ها و بچه‌ها را از خانم جدا کنید؛ به‌گونه‌ای که همدیگر را نبینند و صدای هم را نشنوند، امّا خیال خانم از بابت بچه‌ها کاملاً راحت باشد؛ بداند کسی امین و مهرورز، مراقبشان است و هیچ آسیبی به ایشان نمی‌خورد.
اختیار مصرف آن دو ساعت وقت به خانم واگذار شود تا هر کاری می‌خواهد، انجام دهد؛ ورزش کند، استخر برود، کتابخانه یا آموزشگاه و کلاس برود، مطالعه کند، خاطره یا مقاله بنویسد، مسجد و حرم برود، بازار برود، به دیدار خویشان و دوستان برود، به هر کاری که دلش می‌خواهد بپردازد و این زمان را به سلیقۀ خودش مصرف کند.»
مرد گفت: «ما کسی را نداریم که بچه‌ها را نگه دارد.»
گفتم: «خود شما بهترین کس برای این کار هستید.»
گفت: «من دارم تمام اوقاتم را صرف تأمین هزینه‌های زندگی می‌کنم. هر روز  ۱۲ ساعت کار می‌کنم. دیگر فرصتی برایم نمی‌ماند که بچه‌ها را نگه دارم.»
گفتم: «مگر نه این است که شما ۱۲ ساعت از وقتتان را صرف تأمین آسایش خانواده می‌کنید؟ خوب؛ اگر خانواده‌تان آسایش و آرامش نداشته باشند، تلاش شما ثمرۀ دلخواه را نداده است.»
گفت: «چاره چیست؟»
گفتم: «دو ساعت از تلاش بیرونی‌تان کم کنید و آن‌را صرف زندگی درونی‌تان کنید تا مسئله حل شود. شما اکنون این مقدار زیاد از وقت خود را صرف رفاه خانواده می‌کنید، امّا ایشان در رفاه نیستند. بیایید دو ساعت از کارتان کم کنید و به اندازۀ درآمد آن دو ساعت کار، از هزینه‌های اضافی یا هزینه‌های دست‌ دوم و سوم بکاهید و آن زمان را صرف ضروری‌ترین نیاز خانواده‌تان که همان آرامش و آسایش است، بکنید؛ آن‌گاه ثمرۀ خجستۀ آن‌را ببینید.»
سپس به خانم گفتم: «نظرتان دربارۀ این طرح چیست؟»
گفت: «کاملاً موافقم. ما برای گذران زندگی نیاز به ۱۲ ساعت کار کردن ایشان نداریم. ما الآن خرج‌های اضافی و غیرضروری می‌کنیم که اسراف است و به‌راحتی می‌توانیم حذفشان کنیم؛ هیچ لطمه‌ای هم به هیچ جای زندگی‌مان نمی‌خورد. اگر ایشان این طرح (نگهداری 
دو ساعتۀ فرزندان) را بپذیرند و اجرا کنند، من با صرفه‌جویی و حذف خرج‌های اضافی، زندگی را با درآمد حتّی کمتر از ۱۰ ساعت کار ایشان اداره می‌کنم.»
به آقا گفتم: «حالا چه می‌گویید؟»
گفت: «من آسایش خانواده‌ام را می‌خواهم. اگر با این طرح، آسایش ایشان تأمین شود، من از خدا می‌خواهم.»
به هر دو آفرین گفتم و دربارۀ دیگر مزایای طرح و رهاوردهای نیکوی روحی، اخلاقی و حتی تربیتی آن برایشان توضیح دادم و قرار گذاشتیم که در طی چند روز، زمینۀ اجرای آن‌ را فراهم کنند و نتیجه را به من اطلاع دهند، تا اگر لازم بود، آن‌ را اصلاح و تکمیل کنیم.
ایشان با خرسندی و امید به موفقیت طرح و حل مسئله‌ای که رنجشان می‌داد، رفتند تا آن‌ را اجرا کنند و من برای توفیقشان دعا کردم.

 پس از پانزده روز
آنان پس از پانزده روز باز آمدند؛ شاداب و شادان. دگرگونی اساسی در احوالشان پدیدار بود. دیگر از آن پریشانی روانی و کلافگی ذهنی، اثری نبود و کسی از کسی گله نداشت. امید و طراوت به‌جای آشفتگی و درماندگی نشسته بود. رفتار و گفتارشان نمایانگر رضایت و موفقیت بود. کودکانشان نیز شاداب بودند.
گفتم: «خدا را شکر، خوب قبراق و شادابید!»
گفتند: «بله؛ طرح، به‌خوبی اجرا شد و زندگی‌مان روح تازه یافت.»

حکمت‌های تربیتی

بخش پایانی
طرح فوق، علاوه‌بر فایده‌هایی که بیان شد و توانست زندگی آقای صلح‌جو و خانواده‌اش را از بن‌بست بیرون آورد، حکمت‌های تربیتی و روان‌شناختی دیگری نیز دارد. پاره‌ای از آن‌ها را بنگریم:

۱. کاستن از وابستگی افراطی کودکان به مادر و مادر به کودکان
وابستگی شدید، در قلمرو تربیت، آفت است. از مؤثرترین راهکارهای زدودن این آفت، همین دور نگه‌داشتن موقت است.

۲. دلبستگی بیشتر پدر به فرزندان و فرزندان به پدر
همان‌گونه که وجود رابطۀ عاطفی میان مادر و فرزندان، از جانمایه‌های حتمی تربیت سالم است، ارتباط عاطفی میان پدر و فرزندان نیز از بُن‌مایه‌های ضروری تربیت رشیدانه است. فرزند برای پرورش و رشد همه‌جانبه، هم مادر می‌خواهد و هم پدر. اینکه کودکان همواره با مادر باشند و هیچ‌گاه با پدر نباشند، سبب کاستی در بالندگی‌شان می‌شود.

۳. تأمین نیاز عاطفی پدر
از نیازهای عاطفی پدر، مهرورزی به فرزند و لذّت بردن از وجود اوست. همان‌گونه که محروم‌کردن مادر از انس‌گیری با فرزند و مهرورزی به او، ستم به مادر است و روان وی را می‌آزارد، محرومیت پدر از مؤانست با فرزند، ستم به پدر است و جان وی را می‌رنجاند.

۴. لطافت زنانه؛ صلابت مردانه
تربیت جامع، نیازمند دو جان‌مایۀ نیرومند است: یکی «لطافت زنانه» که سرچشمۀ آن، روح لطیف مادر است؛ دیگری «صلابت مردانه» که معدن آن، جان سترگ پدر است. هر کدام از این دو نباشد، تربیت، تک‌بعدی می‌شود.
فرزند ـ خواه دختر، خواه پسر ـ برای بالندگی و رشادت، به این دو بُن‌مایه نیازمند است. نپنداریم که برای تربیت دختر، تنها لطافت زنانه بس است و برای پسر، فقط صلابت مردانه کافی است. هرگز! برای هر دو، هر دو لازم است.

۵. بهره‌مندی از دانایی‌ها و توانایی‌های پدر
مرد عاقل، دانایی‌ها و توانایی‌هایی در قلمرو تربیت دارد. از این‌رو، شرط خردمندی است که همان‌گونه که برای تربیت فرزند از دانایی‌ها و مهارت‌های تربیتی مادر بهره‌مند می‌شویم، از دانایی‌ها و توانمندی‌های پدر نیز بهره بجوییم.
وقتی مادر و پدر، هر دو، مربیان فرزندانشان باشند، همۀ این بهره‌مندی‌های ارجمند و افزون بر آن‌ها حاصل می‌شود.


۶ اسفند ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • ۰۴/۱۲/۰۷
  • علی اکبر مظاهری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">