وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۳۳ مطلب با موضوع «مقالات» ثبت شده است

۰۲
دی

از تاریخ بیاموزیم!

 حاکمان دانا از جنگ پرهیز می‌کنند، نه از ترس شکست، بلکه به دلیل نگرانی از ویرانی کشورشان، حتی در صورت پیروزی.  
آن‌ها می‌دانند که جنگ، حتی با پیروزی، هزینه‌های سنگین و جبران‌ناپذیری بر ملت تحمیل می‌کند.  
 ویرانه‌ای که جنگ به جا می‌گذارد، پیروزی را بی‌ارزش می‌کند. ویرانی و اندوه مردم، حتی در پیروزی، شکست است.

وقتی اسکندر مقدونی به چین رسید، در محل فرماندهی لشکر، با سردارانش مشغول گفت‌و‌گو بود که دربان آمد و گفت:
فرستادهٔ پادشاه چین بر در است و اجازه ورود می‌خواهد، او را به درون آوردند.
بایستاد و گفت: 
چیزی که برای گفتن آن آمده‌ام برنمی‌تابد که دیگری نیز بشنود. اسکندر حاضران را مرخص کرد و شمشیر آخته برگرفت و گفت: 
بگو هر چه می‌خواهی.
گفت: من پادشاه چین هستم، نه فرستادهٔ او!
اسکندر گفت: 
چه شد که از جان باک نداشتی و به نزد من آمدی؟
گفت: چون می‌دانم از کشتن من بهره‌ای نخواهی برد.
اسکندر دانست که مردی با خِرد است. 
پس گفت:
باج سه سال چین را می‌خواهم تا بروم.
گفت: بپذیرم. 
اما مردم من، مرا بکشند که چنین ثروتی به تو داده‌ام.
اسکندر گفت: 
اگر باج یک ساله بستانم چه شود؟
گفت: بهتر باشد و گشایش بیشتر. بپذیرفت و سپاس گزارد و برفت.

بامداد که شد سپاهی گران از چینیان گرداگرد اسکندر را بگرفته بود. چنان که اسکندر و سپاهش از محاصره و نابودی ترسیدند. 
اسکندر، به پادشاه چین گفت: 
نیرنگ زدی؟
شاه چین گفت: نه!
این سپاه را آوردم تا بدانی که اگر با تو بر صلح نهادم، از ناتوانی نبود. هراس ویرانی سرزمینم حتی در صورت پیروزی را داشتم.
اسکندر را خوش آمد و گفت: چون تو مردی، هرگز خوار نشود و باج نپردازد.
از گرفتن باج درگذشتم و می‌روم.
شاه چین گفت: 
زیان نخواهی دید.
اسکندر از چین بازگشت. 
شاه چین دو برابر آنچه گفته بود برایش فرستاد.

چین تنها سرزمینی بود که از هجوم اسکندر ویران نشد. زیرا فرمانروای چین تا دیر نشده با آن جهانگشای مغربی وارد مذاکره شد.
این کمترین فایده مذاکره است با دشمن.
میهن و مردمانش می‌ستایند، آن کس را که با تدبیر نیکو، شرِّ جنگ را از سر میهن بگرداند.

جنگ، چون طوفانی بی‌رحم، هر آنچه از مهر و آبادانی ساخته شده را در هم می‌کوبد و جز خاکستر غم و ویرانی بر جای نمی‌گذارد.



۲۹ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

 رازداری

 زیبایی‌های اخلاق (۲۹)

 نویسنده: علی‌اکبر مظاهری 

 بانو ایندیرا گاندی از پدرش، جواهر لعل نهرو، پرسید: 
در جنگ چه اتفاقی می‌افتد؟
پدرش پاسخ داد: آموزش و اقتصاد فرو می‌ریزد.
گفت:
بعد از فروپاشی آموزش و اقتصاد چه رخ می‌دهد؟
پدرش پاسخ داد: اخلاق فرو می‌پاشد.
ایندیرا دوباره پرسید:
و اگر اخلاق هم فرو بپاشد چه می‌شود؟
پدرش با نهایت حکمت گفت:
چگونه انسان می‌تواند در کشوری زندگی کند که اخلاق در آن نابود شده است؟
انسان می‌تواند در هر جامعه‌ای با کمبودهایی چون غذا، اقتصاد، یا امکانات رفاهی کنار بیاید، اما نبودِ اخلاق را تاب نمی‌آورد! زیرا در آن‌هنگام، فرومایگان و پست‌طینتان مسلط می‌شوند، آداب و قوانین و خیر از میان می‌رود، همه‌چیز به جنگل می‌ماند، و در نتیجه، زندگیِ شرافتمندانه تقریباً ناممکن می‌گردد.۱

 رازداری همسران
این‌که نزد مردمان، معروف شده که «زن، رازدار نیست و نمی‌تواند اسرار خود و همسر و خانواده را محفوظ بدارد»، عمومیت ندارد. آفرینش زن این‌گونه نیست که توان رازداری را نداشته باشد. زنان بافضیلت، مانند مردان بافضیلت، «اسرار مگو» را نمی‌گویند و رازهای محرمانه را محترم می‌شمارند و زنان بی‌فضیلت، مانند مردان بی‌فضیلت، رازهای پنهان را آشکار می‌کنند و اسرار محرمانه را حرمت نمی‌نهند.
خداوند که آفرینندۀ زن و مرد است، فرموده است:
«هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ أَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ»؛۲
آن زنان، لباس شما مردان‌اند و شما مردان، لباس زنان‌اید.
‌یکی از معانی لباس، در این آیه، رازپوشی و نگهداری اسرار است.
آری؛ طبیعت زنان چنین است که از مردان، پرسخن‌ترند و طاقت رازنگهداری ایشان کمتر است، امّا فطرت ایشان چنین نیست که افشاگر اسرار باشند؛ بر طبیعت نیز با مراقبت و تمرین، می‌توان غلبه کرد.
بر ریحانگان لازم است که رازهای زندگی‌شان را فاش نکنند و به‌ویژه، اسرار همسرشان را نزد هیچ‌کس برملا ننمایند؛ حتی نزد نزدیک‌ترین کسان و حتی نزد مادر خود.
اسراری که باید نزد ریحانه محفوظ بمانند، بسیارند؛ امّا دو گونۀ دانه‌درشت آن‌ها، یکی عیب‌های پنهان همسر است و دیگری رازهای درون خانواده. افشای عیب‌های پنهان همسر، سبب کسر شأن او و شکستن اقتدار او و ریختن آبروی اوست؛ و افشای اسرار درونی خانواده، موجب دخالت‌های دیگران و ربوده شدن اختیار زندگی از دست همسران است، که هردو زیانبار است.
نگاهبانی از حرمت و حریم زندگی و همسر، از وظایف حتمی ریحانه است. البته مرد نیز در این باره وظایفی مانند زن دارد، امّا سخن اکنونی ما با ریحانگان است.

 حکایت ریحانهٔ زاهد
اوسّاحیدر، بنّایی است ماهر. همسرش زهرا خانم، زنی است فهیم. درآمد اوسّا، کفاف هزینه‌های زندگی‌شان را می‌کرد؛ امّا از قضای روزگار، بازار کار اوسّاحیدر کساد شد. او دیگر نمی‌توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کند. گاهی چند روز می‌گذشت و از مطبخ‌شان دودی برنمی‌خاست. خوراکشان نان بود و آب.
منزل ایشان نزدیک خانهٔ والدین زهرا خانم بود. مادرخانم برای دخترش دلسوزی می‌کرد؛ غذایی می‌پخت و دختر و دامادش را به سفره‌اش دعوت می‌کرد. امّا هر وقت برای بردن دختر و دامادش به منزلشان می‌آمد، می‌دید قابلمهٔ غذاپزی‌شان روی اجاق است؛ می‌جوشد و بوی خوش از آن برمی‌آید.
زهرا خانم به مادرش می‌گفت: «غذای ما حاضر است. شما بفرمایید بر سفرهٔ ما.» مادر بازمی‌گشت و زهرا خانم اجاق را خاموش می‌کرد و با اوسّاحیدر نان و آب می‌خوردند؛ چون در قابلمه چیزی جز آب و ادویهٔ خوشبو نبود.
چند ماه بر این منوال گذشت تا این‌که کار اوسّا دوباره رونق گرفت. حالا این زهرا خانم بود که غذا می‌پخت و پدر و مادرش را بر سفره‌شان دعوت می‌کرد.

۱. خاطرات ایندیرا گاندی؛ نخست‌وزیر، سیاست‌مدار و یکی از برجسته‌ترین رهبرانِ هند.
۲. سورهٔ بقره، آیه ۱۸۷.


۲۳ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

 دردِ دل‌های آلوده

 زیبایی‌های اخلاق (۲۸)

 نویسنده: مریم یوسفی عزت 

در روزگاری که شتاب زندگی فرصت نگاهی عمیق به وجدان را از انسان می‌گیرد، برخی لغزش‌ها چنان آرام در رفتار ما جا می‌گیرند که دیگر زشتی‌شان به چشم نمی‌آید. گناهانی که نه پشت پرده پنهان‌اند؛ بلکه در برابر نگاه حقیقت‌جوی ما نادیده می‌مانند. همین فراموشی است که زخم‌هایی بر روح می‌گذارد؛ زخم‌هایی که دیر فهمیده می‌شوند و دیرتر درمان می‌پذیرند.
برخی گناهان آن‌قدر آشکار و زمخت‌اند که انسان از همان نخستین برخورد، زشتی‌شان را درمی‌یابد. اما گناهانی هم هستند که در پوشش محبت، صمیمیت، و دل‌سوزی رخ می‌نمایند؛ گناهانی نرم و آرام، اما ویرانگر. همین پنهان‌بودن است که خطرشان را دوچندان می‌کند و دل‌های بیدار را به درد می‌آورد.
یکی از این لغزش‌های خاموش، «دردِ دل‌های آلوده» است؛ گفت‌وگوهایی که در لباس صمیمیت، اما به کام غیبت و بی‌حرمتی می‌انجامند. مادر با دختر، پدر با پسر، همسران، یا هر رابطه‌ای که باید مأمن آرامش باشد، گاه به میدان داوری ناعادلانه دربارهٔ دیگران تبدیل می‌شود. فرزند در یک دوگانگی آزاردهنده گرفتار می‌شود:
از یک‌سو احترام به والدین،
و از سوی دیگر شرم از همراهی با گناه.
ترس از رنجاندن مادر، سکوت را به‌ظاهر ساده می‌کند، اما همین سکوت، آهسته و آهسته، روح فرزند را می‌‌فرساید. چه بسیار جوانانی که در دل می‌گویند:
«اگر چیزی بگویم، ناراحت می‌شود… اگر نگویم، شریک حرف نادرستش هستم…»
این کشمکش، از ریشهٔ همان گناه پنهان است.
اما در دل همین رفتارهای آلوده، زیبایی‌های بزرگ اخلاق نهفته‌اند؛ زیبایی‌هایی که اگر دیده و زنده شوند، می‌توانند تاریکی را به روشنایی تبدیل کنند:

۱. زیبایی صداقت
صداقت، جرئت رویارویی با حقیقت است؛ نه حقیقتِ دیگران، بلکه حقیقتِ درون خود.
فرزند می‌تواند با ملایمت بگوید:
«حرف‌هایت برایم عزیز است، اما دوست ندارم پشت سر کسی سخنی بگوییم.»
این جملهٔ ساده، آغاز پاکی است؛ آغاز رهایی از سکوتی که به هم‌دستی می‌انجامد.

۲. زیبایی احترام راستین
احترام واقعی یعنی کمک کنیم عزیزانمان بهتر و پاک‌تر باشند.
گاهی بزرگ‌ترین احترام به مادر این نیست که سکوت کنیم، بلکه این است که به او کمک کنیم دلش از سنگینی سخنان ناروا دور بماند.
احترامی که از ترس می‌آید، سطحی است؛ اما احترامی که از اخلاق می‌روید، ریشه‌دار و ماندگار است.

۳. زیبایی مهربانی هدایت‌گر
تذکر، اگر با خشونت همراه شود، دل را می‌بندد؛ اما اگر با مهربانی ادا شود، راهی به نور می‌گشاید.
تغییر آرام موضوع گفتگو، یا نشان دادن نگرانیِ صادقانه، راهی است که رابطه را می‌سازد نه اینکه ویران کند.
این همان مهربانیِ رشددهنده است؛ مهربانی‌ای که می‌خواهد طرف مقابل بهتر گردد، نه اینکه صرفاً ما آسوده بمانیم.

۴. پیامدهای روانی و اجتماعی گناه پنهان
غیبت، حتی در پوشش دردِ دل، روح را سنگین می‌کند.
سکوت فرزند در برابر این رفتار، تعارضی روانی می‌سازد که به مرور به اضطراب، دل‌زدگی و دل‌گرفتگی از والدین می‌انجامد.
خانه‌ای که غیبت در آن عادی شود، کم‌کم اعتماد میان اعضا فرو می‌ریزد و آرامش، تبدیل به دل‌مردگی می‌شود.

۵. پیامدهای معنوی و اخروی
غیبت «حق‌الناس» است؛
و حق‌الناس، حتی با عبادت‌ها جبران نمی‌شود.
در قیامت، زبان‌هایی که نام دیگران را بی‌جا بریدند، باید پاسخگوی هر کلمه باشند.
چه خسارتی بزرگ‌تر از این که سرمایهٔ سال‌ها عبادت، با چند جمله، نابود شود؟!

۶. زیبایی پاکی در خانه
خانه‌ای که در آن زبان‌ها پاک باشد، دل‌ها روشن‌تر و رابطه‌ها امن‌تر می‌شوند.
صمیمیتی که آمیخته با حرمت باشد، به آرامش می‌انجامد.
فرزندان، در چنین خانه‌ای، یاد می‌گیرند که محبت بدون پاکی، ناقص است، و پاکی بدون احترام، بی‌معنا.

 گناهان پنهان، سایه‌هایی‌اند ظریف اما خطرناک؛ آرام وارد می‌شوند و آهسته ریشه می‌دوانند.
اما همان‌جا که سایه هست، امکان روشنایی نیز هست.
اگر صداقت، احترام، مهربانی، و پاکی را در روابط خانواده احیا کنیم، خانه از میدان گناه به بوستان اخلاق بدل می‌شود؛ جایی که کلمه‌ها شفا می‌دهند نه می‌آزارند، و محبت، آلوده به ظلم در حق دیگران نیست.
گناه پنهان را می‌توان دید، و زیبایی اخلاق را می‌توان دوباره زنده کرد؛ اگر دل بخواهد و قدمی برداشته شود.

 یادمان بماند، خانواده یعنی کانون رشد!



۱۰ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

سیرت پیامبر

زیبایی‌های اخلاق (۲۷)

یادداشت‌های یک نویسنده

علی اکبر مظاهری

یکی از دوستان ما که چهل ساله بود، بر اثر عواملی، خوی ترحٌم‌پذیری داشت، مهرطلبِ افراطی بود، این را که دیگران در باره‌اش بگویند: «آخی! فلانی چه مظلوم است!»، خوش‌تر می‌داشت که بگویند: «مرحبا به فلانی که سرفراز است!» این‌که او را فقیر بشمارند، برایش خوشایندتر بود که بی‌نیازش بدانند. این‌که با گردنی کج و قامتی نیم‌خم راه برود را پسندیده‌تر می‌داشت تا قامت کشیده و گردن افراشته. گریستنِ عاجزانه را بر تبسمِ رضامندانه ترجیح می‌داد.
 مشاوره‌ها و مطالعه‌ها و راهکارهای دیگرِ مشاوره‌ای تاثیر موقتی بر او داشت و پس از مدتی به حال پیشین بازمی‌گشت. تا این‌که این روایت را از کتاب «سُنَنِ النَّبِی» علامهٔ طباطبایی(ره)، در وصف سیرت و صورت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله خواند:

معجزهٔ یک روایت
خواند که پیامبر: «إِذَا مَشَى مَشَى مَشْیًا یُعْرَفُ أَنَّهُ لَیْسَ بِعَاجِزٍ وَلَا کَسْلَانَ»۱ 
هرگاه پیامبر راه می‌رفت، چنان راه می‌رفت که از مشاهدهٔ ایشان دانسته می‌شد که نه ناتوان است و نه کسل است؛ بلکه توانا است و کسالتی ندارد.
 خواندن این روایت، چنان تحولی عظیم در وجود او ایجاد کرد که همهٔ آن احوال بیمارانه و عاجزانه را بیرون پاشید؛ گردنش را افراشت، قامت راست کرد، از ترحمْ‌طلبی، مهرطلبی، و رفتار عاجزانه، متنفر شد. دیگر ترحمِ دیگران را نپذیرفت، ابراز تندرستی و شادابی کرد، دیگر از فقیرانگی سخن نگفت، عزت‌جو شد، لباس و ظاهرش را آراست، یک مردِ پیغمبرپسند شد.

 اکنون سال‌ها از آن رخداد خجسته گذشته است و او همچنان سرفرازانه زندگی می‌کند.
وه که یک روایت ناب دینی، چه معجزه می‌کند!
 گوارایش باد!

(۱)بحـار الانوار، ج ۱۶،ص ۲۳۶


 جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۴



🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۸
مهر

«ضیاءْآبادی»، ضیاءِ آبادی

زیبایی‌های اخلاق (۲۴)

نویسنده: علی‌اکبر مظاهری

اشاره
قرارمان با شمایان؛ خوانندگان خوبمان؛ این است که از اخلاق بنویسیم و گوشه‌هایی از «زیبایی‌های اخلاق» را بنمایانیم و نیز پاره‌ای از «اخلاق‌مداران» را نشان دهیم، تا جان‌هایمان فربه شود و مبادا از نبود کرامت‌های اخلاقی، ناامید شویم و مبادا بپنداریم که عصر انسانیتِ کریمانه، گذشته است.
اینک با هم شویم و سر قرارمان رویم.

مقتدای رفتاری، قبل از گفتاری
مردمان، برای هدایت به ایمان، نیاز به مشاهدهٔ رفتاریِ مقتدا دارند، سپس شنیدن گفتاری. امکان ندارد، آری ممکن نیست که مردم را تنها با گفتار و نوشتار، رهنمایی کرد. حتماً چنین است. این حقیقت، از بس «طوطی‌گونه» بیان شده، اعتبارِ خود را باخته و به یک شعار بی‌روح بدل شده است؛ شعاری که از فرط تکرار، بی‌وزن شده است و ناارجمند. حق آن است که باید این حقیقت ارج‌دار را از تکرار مکرّر درآوریم و به گوهر آن بنگریم. سزاوار حتمی آن است که این حقیقتِ بی‌تردید را، از لفاظی‌های عوامانه درآوریم و جامه‌های فاخر بر آن بپوشانیم و آن را احیایِ روح‌دار کنیم..
ببینید:

آیت‌الله ضیاءآبادی
ایشان اگرچه بیان و گفتارشان ملیح و دلنشین بود، اما اخلاق و رفتارشان مؤمن‌ساز و مردم‌نواز بود. کلید شخصیت ایشان ابتدا، منش و رفتارشان بود و سپس، بیان و گفتارشان.
در باب شخصیت معنوی ایشان باید کتابی پربرگ نوشته شود، که ان‌شاءالله می‌شود، اما اکنون این دو نکته را از تهرانی‌ها به گوش جان بشنویم:
۱. محله‌ای که آیت‌الله ضیاءآبادی در آن زندگی می‌کردند، صفایِ ویژه‌ای داشت. حتی خانه‌ها و املاک آن محل از محله‌های دیگر رونق بیشتری داشت؛ زیرا مردمان فراوانی مشتاق سکونت در جوار ایشان و در محله‌شان بودند. آنجا معنویت و آرامش ویژه‌ای داشت.
۲. پس از رحلت ایشان در سال ۱۳۹۹، تهرانی‌ها گفته‌اند: «تهران فقیر شد.» آری که تهران فقیر شد. ایشان گوهر گران‌سنگی برای تهران و ایران بودند.
افسوس که ایشان از میان جامعهٔ تهران رفتند.
خوشا حال خودشان که در جوار رحمت الاهی پناه یافتند، و افسوس بر جامعهٔ ما که از وجودشان محروم شد، اما یادِ منش و روشِ ایشان همچنان مؤمن‌ساز است.
رضوان الاهی بر ایشان.


۷مهرماه۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
تیر

 ازدواجم دارد دیر می‌شود! درد دل‌ یک دختر و پاسخ ما (۲)

 نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری 

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ ازدواج

 اندیشناک ازدواج و آینده

 دنبالهٔ راهکارها به این دختر اندیشناک ازدواج خود، نیز به همهٔ دختران و پسران:

۵. خودتان برای ازدواجتان تلاش کنید.
در پست پیشین، چهار پاسخ به پرسش‌تان دادیم، سپس «راویان ازدواج» را مطرح کردیم و به ایشان سفارش‌هایی نمودیم.
 اینک راهکار پنجم به خودتان (نیز به همهٔ دختران و پسران و خانواده‌ها):

 روزنه‌های امید

 تشکل‌های همسریابی و ازدواج
اکنون بافت جامعهٔ ما به‌گونه‌ای شده است که برای همسریابی و ازدواج، علاوه بر شیوهٔ سنتی، که شیوهٔ خوبی است، راه‌های دیگری نیز باید جست.
از آن شیوه‌های پسندیده، «همسریابی سازمانی» است؛ سایت‌های همسریابی، کانال‌ها، گروه‌ها، تشکل‌های محلی، ازدواج‌های دانشجویی، سازمان‌های دانشگاهی... . 
قبلاً؛ ده - پانزده سال پیش، نظر مردم، به این شیوه‌ها، منفی بود؛ به این دلیل که برخی از سایت‌ها و سازمان‌های همسریابی، خوب عمل نمی‌کردند. هنوز هم آن غیر خوب‌ها وجود دارند، اما، به‌تدریج، تشکل‌های خوب، به میدان آمدند و کارهایی پسندیده کردند. 
اکنون صدها سایت، کانال، گروه، تشکل و سازمان، در فضاهای حقیقی و مجازی، فعال‌اند. دانشگاه‌ها، مساجد، خیرخواهان و اماکن و اشخاص فراوانی مشغول کار مبارک «معرفی»، «واسطگی»، و «روایت‌گری» ازدواج‌اند. از فعالیت‌های اینان، نتایج شایانی پدید آمده است. 
اما هنوز، برخی از خانواده‌ها، به‌خصوص پدران و مادران، به اینان بدبین‌اند. یا چندان خوشبین نیستند. بعضی از خود جوانان نیز هنوز دلشان به کار ایشان، گواهی نمی‌دهد. از این رو، خود را از ثمره‌های این شیوهٔ خجسته، محروم می‌کنند.

دیدگاه ما
ما می‌گوییم: باید بدها و خوب‌ها را تفکیک کرد. تکلیف ما با بدها معلوم است؛ همچنان به آنان اعتماد نمی‌کنیم، اما از خوب‌ها باید استفاده کنیم. شاید بتوان گفت که خوب‌ها دارند بیش از بدها می‌شوند. اعتماد جامعه و خانواده‌ها و جوانان، به اینان، رو به افزایش است. 
ما اینک، در مشاوره‌هایمان، شاهد ازدواج‌های فرخنده‌ای هستیم که محصول کار همین تشکل‌ها است.

پاداش عظیم خداوند بر ایشان؛ راویان نیکوپندار و نیکوکردار ازدواج.

۵ خرداد ۱۴۰۴

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
تیر

 چشمان زیبابین کجاست؟!

 نویسنده: علی‌اکبر مظاهری

 زیبایی‌های اخلاق (۱۴)

 اشاره
 قرارمان با شمایان؛ خوانندگان خوبمان، این است که از اخلاق بنویسیم و گوشه‌هایی از زیبایی‌های اخلاق را بنمایانیم و نیز پاره‌ای از اخلاق‌مداران را نشان دهیم، تا جان‌هایمان فربه شود و مبادا از نبود کرامت‌های اخلاقی، ناامید شویم و مبادا بپنداریم که عصر انسانیتِ کریمانه، گذشته است. 
اینک با هم شویم و سر قرارمان رویم.

زین همرهانِ سست‌عناصر دلم گرفت 
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست۱

 طرح یک معما
هنوز نمی‌دانم چرا آدمیان، جنبهٔ‌های منفی دیگران را بیش از جنبه‌های مثبتشان می‌بینند، حال آن‌که مقتضای فطرت انسانی، که همانا سرشت خدایی‌ است، دیدن زیبایی‌ها است، نه پلشتی‌ها.
شاید دلیل‌ این پلیدبینی، فرهنگ آلودهٔ جامعه‌ها است، نیز تربیت‌های غلط خانوادگی، که اندک و اندک در میان مردمان پدید آمده است، بر اثر پاره‌ای از عوامل ناراست اجتماعی.
هرچه که هست، اکنون در جامعهٔ ما جنبه‌های پلشت پدیده‌ها بیشتر دیده می‌شود، و در روابط انسانی، بدی‌ها بیش از خوبی‌ها نمایان می‌گردد. دیدن عیب‌های آشکار مردمان و نمایاندن عیب‌های پنهان آنان، از مصداق‌های دانه‌درشت این رَویهٔ ناروا است.
 اینجا میدان وسیعی برای جَوَلان قلم هست تا این موضوع را از زاویه‌های اخلاقی، روان‌شناسی، فلسفی، جامعه‌شناسی، تربیتی بکاود، و اما چون مجال رسانه‌های مجازی اندک است، تفصیل مطلب را وامی‌گذاریم برای هنگام کتاب‌شدن این نوشته‌ها. به خواست خدا.

 اکنون بر سر سخن خود شویم و از زیبایی‌های اخلاق بگوییم.
پیامبر رحمت - که بر او و خاندانش درود خدا باد - فلسفهٔ پیامبری خود را رشد و تکمیل ارزش‌های اخلاقی بیان فرموده است: 
«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛۲
من از آن رو برانگیخته شدم که: اخلاق کریمه و صفات ستوده و انسانى را در بشر به کمال رسانم و به پایان آرم.
اخلاق، به معنای خنده؛ خندیدن و خنداندن، نیست. آری؛ یکی از شاخه‌های اخلاق، خوش‌خلقی است، اما ای‌بسا خنده‌ای که ضد اخلاق است؛ مثلا اگر با رنجانندگی و غیبت‌ و تهمت، همراه باشد.

 مردی چونان طلای ناب!
  آیت‌الله شبیری زنجانی؛ نمونه‌ای جان‌نشین
با یکی از دوستان، دربارهٔ اسوه‌های اخلاقی سخن می‌گفتیم. ایشان گفت:
«من مدت ده‌سال در درس خارج فقه آیت‌الله شبیری زنجانی حضور داشتم. ایشان، در این مدت ده‌ساله، حتی یک‌بار به هیج‌کدام از شاگردان توهین نکرد. با هیچ‌کس تندی نکرد. هیچ‌کس را مسخره نکرد. هیچ‌کس را نرنجاند. در پاسخ سؤال و اشکال هیچ شاگردی سخنی نگفت که شرمنده‌اش کند؛ اگرچه سؤال یا اشکالش بی‌‌مورد یا ناوارد بود.»۳

کسانی که با شیوهٔ درس‌های حوزه‌های علمیه آشنا باشند، به‌خصوص درس خارج فقه، که درسی است استدلالی و پر‌کنکاش، می‌دانند که در این درس‌ها، مباحثه‌ها و پرسش‌و‌پاسخ‌های بسیاری صورت می‌گیرد.
اکنون در نظر آورید یک استاد را که در میان انبوهی از شاگردان، درس استدلالی «خارج فقه» را تدریس کند و با انبوه سؤال‌ها و اشکال‌های درست و نادرست، وارد و ناوارد، مواجه شود و در مدت ده‌سال حتی یک سخن تلخ نگوید و به هیچ‌کس اهانت نکند.
قبول داریم که سخت است، اما ناممکن نیست. حوصله‌ورزی و دندان‌برجگرفشردن و اخلاق‌ورزی می‌طلبد. اما حقا که ارزشش را دارد.

اخلاقم آرزوست...

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴

۱. مولوی؛ دیوان شمس.
۲. مکارم‌الأخلاق؛ ج ۱، ص ۱۶.
۳ استاد سیدعباس مدرسی.

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
تیر

ازدواجم دارد دیر می‌شود! (درد دل یک دختر و پاسخ ما)

 نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری 

 از زبان مشاور

 مشاورهٔ ازدواج

 اندیشناک ازدواج و آینده

 پرسش
دختر‌خانمی گفته و پرسیده است:
دختری ۲۲ساله‌ام. به ازدواج و مونس نیازمندم. با این‌که امتیازهای خوبی برای ازدواج دارم، اما خواستگار چندانی ندارم. ما، به دلیل شغل پدرم، به شهری آمده‌ایم که آشنایان فراوان نداریم. یکی از دلایل کمبود یا نبود خواستگار، گمنام‌بودنمان در این شهر است.
دارد رگه‌هایی از ناامیدی و افسردگی به وجودم رخنه می‌کند. آینده‌ام را چندان روشن نمی‌بینم.
ممکن است لطفاً راهنمایی‌ام کنید؟

 پاسخ ما
۱. مرحبایتان می‌گوییم که در اندیشهٔ ازدواج و زندگی آینده‌تان‌اید. این از امتیازهای یک جوان است که در فکر ساختن آینده و انجام ازدواج خود باشد.
۲. در اندیشه‌بودن، مثبت است، اما ناامید و هراسان‌شدن، منفی است.
۳. به لطف‌های خداوند دل ببندید و از او، که مهربان‌ترین مهربانان است، به‌دعا، همسری شایسته بطلبد.
۴. مشاوره‌تان با ما را ادامه دهید.
اکنون سخنی با کسانی می‌گوییم که می‌توانند، بلکه می‌شاید و می‌باید که جوانانی چون شما را یاری کنند. به دقت، همراهی کنید.

 راویان ازدواج
در جامعهٔ ما، دختران و پسران فراوانی، مانند این دخترخانم‌مان داریم که بر همگی‌مان فرض است که یاوریشان کنیم؛ فرض و ضرورتی حتمی.

 ارجمندترین وساطت‌ها
فرهنگ‌ها، چه خوب‌ها چه بدها، به‌تدریج ایجاد می‌شوند. باورها، عقیده‌ها، عادت‌ها، فضیلت‌ها، رذیلت‌ها، و همهٔ خصلت‌های آدمیان و جامعه‌ها، اندک‌اندک پدید آمده‌اند و کم‌کم رشد کرده‌اند و ای‌بسا از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شوند و برخی‌شان تا چندین نسل، پیش می‌روند.

رگ‌رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می‌رود تا نفخ صور ۱

نیز فرهنگ‌ها تمدن می‌سازند. جانمایهٔ تمدن‌ها، فرهنگ مردمان است.

 تمدن اسلامی
پیامبر اکرم و امامان - علیهم السلام - با گفتار و کردار خود، تمدن اسلامی را ساختند. ایشان با گفتارشان آموزه‌هایی را به مسلمانان می‌آموزاندند، و با کردارشان، آموزه‌هایی دیگر را به مردمان می‌نمایاندند.
از مسائلی که آن بزرگواران به مردمان گفتند و نمایاندند، «فرهنگ خانواده» بود، که «ازدواج»، بخشی از این فرهنگ است.
سیرت رفتاری و گفتاری پیامبر و امامان این بود که ازدواج، امری طبیعی و غریزی و فطری است و جزو زندگی است و باید در جای خود باشد و همان‌گونه که آدمیان، برای استمرار حیات خود، نیازمند آب و غذا و هوایند، نیازمند ازدواج‌اند.

 راویان...
سخن اکنونی‌مان دربارهٔ راویان ازدواج است. پیامبر و امامان، هم خود راوی ازدواج بودند، هم دیگران را به این کار تشویق می‌کردند.
پاره‌ای از سخنان آن ارجمندان را بخوانیم:
۱. رسول‌الله: «مَنْ عَمِلَ فِی تَزْوِیجٍ بَیْنَ مُؤْمِنَیْنِ حَتَّى یَجْمَعَ بَیْنَهُمَا زَوَّجَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَلْفَ امْرَأَةٍ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کُلُّ امْرَأَةٍ فِی قَصْرٍ مِنْ دُرٍّ وَ یَاقُوتٍ وَ کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ خَطَاهَا أَوْ بِکُلِّ کَلِمَةٍ تَکَلَّمَ بِهَا فِی ذَلِکَ عَمَلُ سَنَةٍ قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ صِیَامٍ نَهَارُهَا»؛۲  هر کس برای ازدواج زن و مرد مؤمنی بکوشد تا خداوند آن دو را به همسری هم درآورد، خداوند هزار همسر بهشتی نصیب او می‌کند و برای هر گامی که در این راه برمی‌دارد و هر سخنی که برای این کار می‌گوید، ثواب یک‌سال عبادت می‌برد.
۲. امیر مؤمنان: «أَفْضَلُ الشَّفَاعَاتِ أَنْ تَشْفَعَ بَیْنَ اثْنَیْنِ فِی نِکَاحٍ حَتَّى یَجْمَعَ اللهُ بَیْنَهُمَا»؛۳ بهترین وساطت‌ها آن است که در کار ازدواج زن و مردی وساطت کنی تا خداوند آنان را به همدیگر برساند. 
۳. امام صادق: «مَنْ زَوَّجَ أَعْزَباً کَانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللهُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛۴ کسی که مجردی را همسر دهد، خداوند در قیامت به او (به نظر لطف) می‌نگرد. 

احادیث، در این باب، بسیار است، که در مجالی دیگر به آن‌ها می‌پردازیم.

 باور قلبی
اگر قلب انسان، این کردار و گفتار پیشوایان معصوم را از بن جان باور کند، دیگر از عواقب احتمالی کار نمی‌ترسد، و دیگر برایش مهم نیست که دیگران دربارهٔ کار او چه بگویند. او کار راویگری و میانجیگری ازدواج را، قربة الی الله، می‌کند، وظیفه‌اش را به‌دقت انجام می‌دهد و نتیجه را به خدا وامی‌گذارد.

ادامه دارد...

۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

۱. مولوی.
۲. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص۴۶، حدیث ۲۴۹۹۶.
۳. الکافی، ج ۵، ص ۳۳۱، حدیث ۱.
۴. الکافی، ج ۵، ص ۳۳۱، حدیث ۲.

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
تیر

مرد بی‌بدیل!

 نویسنده: علی‌اکبر مظاهری

 زیبایی‌های اخلاق (۱۳)


 اشاره
 قرارمان با شمایان؛ خوانندگان خوبمان، این است که از اخلاق بنویسیم و گوشه‌هایی از زیبایی‌های اخلاق را بنمایانیم و نیز پاره‌ای از اخلاق‌مداران را نشان دهیم، تا جان‌هایمان فربه شود و مبادا از نبود کرامت‌های اخلاقی، ناامید شویم و مبادا بپنداریم که عصر انسانیتِ کریمانه، گذشته است. 
اینک با هم شویم و سر قرارمان رویم.


 در اوصاف آیت‌الله ابراهیم امینی
بالاترین ستایش از یک انسان، آن است که بگوییم بی‌نظیر است. دربارۀ هرکس چنین بگوییم، ته دلمان محکم نیست؛ شاید نظیر دارد. یا ممکن است نظیری داشته باشد و ما نمی‌شناسیم. بنابرمثال: اگر بگوییم انیشتین، در علم فیزیک، بی‌نظیر است، دلمان قرص نیست؛ شاید دیگری هم باشد. 
کسی به علامۀ محمدتقی جعفری گفت: به نظر من پس از معصومان - علیهم‌السلام - هیچ‌کس به اندیشمندی مولوی نبوده است. نظر شما چیست؟ ایشان تأمل کرد و گفت: نمی‌شود چنین مطمئن سخن گفت.
اکنون بنده می‌گویم هیچ‌کس را مانند آیت‌الله ابراهیم امینی ندیده‌ام. هیچ‌کس. نه این‌که بزرگ‌ترین فقیه یا فیلسوف بود؛ نه. ایشان در مجموع، به‌ عنوان یک انسان، بی‌بدیل بود. من کسی مانند ایشان را ندیده‌ام و نمی‌شناسم.

ایشان چنین بود:
۱. نمی‌ترسید
 از هیچ‌کس و هیچ‌چیز، نمی‌هراسید. رفتار و گفتار و حالتی که دلالت بر ترس کند، در ایشان ندیده‌ام. چنان بی‌هراس بود که انسان باور می‌کرد ترسی در وجودش وجود ندارد. آنچه را حقیقت می‌دانست، می‌گفت و عمل می‌کرد. نه از قدرت کسی می‌ترسید، نه از شوکت کسی، نه از شهرت کسی، نه از ملامت کسی، و نه از جهالت کسی؛ هیچ و هیچ و هیچ. بی‌پروای مذموم نبود، بلکه شجاع ممدوح بود.

۲. صریح بود
 در گفتار، کردار، حالت، برخورد، صراحتی مثال‌زدنی داشت. با این‌که بسیار مؤدب بود، اما کاملاً صریح بود. ملاحظۀ احدی را نمی‌کرد؛ ملاحظۀ ناصواب. صراحت او برخاستهٔ از شجاعت او بود. 
آه که چه‌قدر به این صفت صراحت، محتاجیم!

۳. بر صراط مستقیم بود
 نه این‌طرفی بود، نه آن‌طرفی. روح و عقل و اندیشه و عمل او معتدل بود؛ همیشه بر صراط مستقیم می‌رفت. به ‌قول حضرت امیر - علیه‌السلام - هم راستی‌ها گمراه‌اند، هم چپی‌ها. از جادۀ وسط و صراط مستقیم که منصرف شوی، گمراهی؛ خواه به‌ سمت راست باشد و خواه به‌ سوی چپ. ایشان، در همۀ مراحل زندگی و در همۀ امور، بر صراط مستقیم بود؛ استوار و پایدار.

 ۴. اهل ریا نبود
هیچ در قید این نبود که برای دیدن دیگران یا شنیدن دیگران، کاری برخلاف عقیده‌اش بکند. حتی در شیوهٔ زندگی و نوع لباس و رفت‌وآمد، برای پسند یا ناپسند دیگران، کاری نمی‌کرد. از قید نظر و پندار دیگران آزاد بود. 
شکل لباس‌پوشیدن و راه‌رفتن و سخن‌گفتن و لهجه‌اش، همان سبک سادهٔ نجف‌آبادی بود. نه از شکل و شمایل روستایی و کشاورزی‌اش عار داشت، نه تلاش می‌کرد برای خوشایند دیگران، از قالب خود درآید و به قالب دیگری برود.
با این‌که فقیه بود و فیلسوف و دانشمند و نویسندهٔ بلندمرتبه، هیچ تشخصی بر خود نمی‌گرفت. از قیدها و بندها و آداب‌ورسوم، آزاد بود؛ کاملاً آزاد و آرام. با «تکلٓف»، بیگانه بود. با آن‌همه مقام علمی و اجتماعی، مرامش همان مرام کشاورززادهٔ نجف‌آبادی بود. 


حضرتِ آیت‌اللهِ فقیهِ فیلسوفِ سیاستمدارِ متفکرِ نویسنده، همان ابراهیم امینی نجف‌آبادی بود. همان‌گونه که بود، می‌نمود و همان‌سان که می‌نمود، بود. این‌ حالت، همان حالت پیامبران است. پیامبر اکرم - صلی‌الله‌علیه‌و‌آله - پس از فتح مکه، همان پیامبر شعب ابوطالب بود.
وه که این حالت، عجب حالت مبارکی است!


۱۶ فروردین ۱۴۰۴

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani

#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
تیر

 زیباترین ازدواج!

 نویسنده و مشاور: علی‌اکبر مظاهری


 زیبایی‌های اخلاق (۱۲)



 اشاره
 قرارمان با شمایان؛ خوانندگان خوبمان، این است که از اخلاق بنویسیم و گوشه‌هایی از زیبایی‌های اخلاق را بنمایانیم و نیز پاره‌ای از اخلاق‌مداران را نشان دهیم، تا جان‌هایمان فربه شود و مبادا از نبود کرامت‌های اخلاقی، ناامید شویم و مبادا بپنداریم که عصر انسانیتِ کریمانه، گذشته است. 
اینک با هم شویم و سر قرارمان رویم.


آیا عنوان این نوشته؛ «زیباترین ازدواج»؛ با قرارمان سازگار است؟ بلی؛ دقیقاً بر عهدمانیم. 
ببینید:


 زیبایی‌های یک ازدواج اخلاقی
 در همین ایام؛ یعنی ماه‌های شعبان و رمضان ۱۴۴۶، بهمن و اسفند ۱۴۰۳، نوروز ۱۴۰۴، ازدواجی انجام گرفت بی‌مانند. در همین روزهای دلار و طلای فلان تومان، تورم بهمان درصد، گرانی‌های چنین و چنان، این پیوند خجسته، پدید آمد.
من از صفر تا صد این نکاح فرخنده، حضور داشتم؛ معرفی، مشاورهٔ پیش از ازدواج، مشاورهٔ دوران شناخت و خواستگاری، همراهی در مراحل گوناگون، ... و خودم، در روز نیمهٔ شعبان، در حرم حضرت معصومه، عقدشان کردم.
 خانوادهٔ دختر به من گفتند: دخترمان، دختر شما. خانوادهٔ پسر گفتند: پسرمان پسر شما. خود دختر و پسر گفتند: ما فرزندان شما. و من، با مدد الاهی، پذیرفتم.
 آغاز تا انجام این ازدواج، در حدود دو ماه به فرجام رسید، و اکنون، عروس و داماد، در گشت و گذارند و، بال در بال هم، خوش می‌گذرانند. نوش جانشان.
در این ازدواج مبارک، هیچ و هیچ‌گونه دلخوری، دعوا، کشاکش، مجادله، وجود نداشت و ندارد؛ هیچ و هیچ و هیچ.
همکاری و همدلی دختر و پسر و خانواده‌هایشان، عالی بود و هست. 
حقا که این دختر و پسر، خیلی خوبند. زندگی زیبای جدیدشان، گوارای وجودشان بادا! دست لطف خداوند مهرورز، بر سرشان!


 معمای رازآمیز
 برخی از کسانی که بنده را نشناسند، می‌پندارند دارم رمان می‌نویسم. افسانه است. و برخی از کسانی که می‌شناسند، ذهنشان به این سو می‌رود که حتماً دختر و پسر و خانواده‌هایشان، بسیار پولدارند. خب، وقتی پول هنگفت موجود باشد، شاید بتوان چنین کار بزرگ را در این زمان کوتاه انجام داد. 
اما بگویمتان: این دو خانواده و دختر و پسر، ثروتمند نیستند. حقوق کلان ندارند. ارث پدر و مادر و آباء و اجداد به ایشان نرسیده است. دارایی ایشان، توکل به خدا است و دل‌های پاک و همت‌های بلند و اخلاق نیکو؛ همان «زیبایی‌های اخلاق».
در همهٔ عمرم ازدواجی به این زیبایی ندیده‌ام. الاهی شکر.
 در آینده، باز دربارهٔ این رخداد دلنواز، به‌تفصیل می‌نویسم. حالا خواستم تا تنور داغ است، نانی بچسبانم، تا دل جوانانمان؛ پسر و دختر؛ گرم شود و هراس را از دل بیرون برانند و به امدادهای الاهی دل خوش کنند. 
به امید خدا.



۹ فروردین ۱۴۰۴


ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani

  • علی اکبر مظاهری