وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبسایت علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

مشاور و مدرس حوزه و دانشگاه

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۴۴ مطلب با موضوع «مطالب دیگران» ثبت شده است

۰۲
دی

دو فنجان خوشدلانه!

(ای‌بسا دو فنجان چای خوشدلانه، گواراتر از یک ضیافت شاهانه!)

 هدیه‌ای برای زوج‌های دوران عقدی

 نویسنده: استاد سیدمحسن منتظرین اصفهانی

هوا سرد بود و باران هم بعد از مدت‌ها خودی نشان داده بود. لطافتی داشت هوای آن شب. سرما و بوی مطبوع برگ‌های خیس با هم وارد مشامم می‌شد و حال خوبی به من می‌داد. منتظرش بودم تا بیاید. اولین تجربه با هم‌بودن در هوای سرد بارانی، خیلی برایم شیرین بود.
همیشه فصل سرد را بیشتر دوست داشته‌ام. انگار سرما با ملزوماتش زندگی را برایم پویاتر می‌کند. همه داستان‌های خاطره‌انگیزی هم که خوانده‌ام یا دیده‌ام، در هوای برفی و بارانی و مه‌آلود زمستان بوده است.
گوشی‌‌ام زنگ خورد. خودش بود. باید می‌رفتم تا با او برویم. کجا، مهم نبود، مهم بودن من و او در کنار هم در آن شب دلپذیر بود. من و اویی که دیگر ما بودیم. همین که سوار ماشین شدم، گرمای مطبوعی سراسر وجودم را گرفت. هوای سرد، گرمایش هم می‌چسبد. حرکت کردیم و گفتیم و شنیدیم و نفهمیدیم به کجا می‌رویم. خوش بودیم که با هم می‌رویم. 
کنار خیابان خلوتی چراغ سفیدرنگی از دور سوسو می‌زد. بدمان نمی‌آمد به کافه‌ای برویم و نوشیدنی گرمی بنوشیم. مقابل چراغ سفیدرنگ، پیرمردی را دیدیم که صندوق عقب اتومبیلش را به زیبایی آراسته بود. با سماوری و قوری‌ای و استکان‌های کمر باریک. انگار پیرمرد مهیا شده بود تا با چایی داغ و حاج‌بادامی از ما پذیرایی کند. سردش بود و منتظر مشتری دو نفره نشسته بود. کمی جلوتر ایستادیم. مه رقیقی فضا را پوشانده بود. از دوردست صدای سه‌تاری به گوش می‌رسید جان‌بخش و آرام. شاید کسی در تنهایی خود در یکی از آپارتمان‌های آن طرف خیابان نوازندگی می‌کرد. پیش خود گفتم موسیقی زنده هم دارد!
پیاده شدیم و به سمتش رفتیم. ما را که دید به پهنای صورت خندید.     

 بفرما! خوش آمدید! چه به‌موقع؟ حوصله‌ام سر رفته بود باباجان!
منتظر سفارش نماند. دو چایی برایمان ریخت. بوی هل می‌داد. پولکی و حاج‌بادامی هم از قبل در قندان‌های قدیمی‌اش آماده داشت. 
چه خوب بود! این که می‌گویند عشق، مقدس است، راست است واقعا! انگار همه دست به دست هم داده بودند تا این عشق مقدس را برای ما جشن بگیرند. یکی ساز می‌زد. یکی چایی و حاج‌بادامی تعارف می‌کرد و طبیعت هم که سنگ تمام گذاشته بود. 
جامع اضدادی بود آن شب؛ سرمای هوا و گرمای عشق با هم، هم‌آوا شده بودند. بی‌جهت نبود که فرمود:
در بهار عشق، دِی آمد عجب شد فصل سرد
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد!



۱۶ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

پشتِ فرمانِ بی‌صبری

 نویسنده: مریم یوسفی عزت 

 گناهان پنهان 

گاهی حادثه‌ای کوچک، پرده‌ای بزرگ از حقیقت را کنار می‌زند.
روزی که پشت فرمان، خسته و دل‌شکسته، آهسته در خیابان حرکت می‌کردم، چند راننده با عصبانیت از کنارم گذشتند؛ آن‌چنان که گویی من مقصر تمام کندی‌های جهانم. آن لحظه هنوز نمی‌دانستند در دلم چه می‌گذرد، نمی‌دانستند اشکی پشت چشم‌هایم گیر کرده، نمی‌دانستند از چه می‌رنجم. تنها چیزی که دیدند «کندرفتن» من بود و تنها چیزی که نثارم کردند قضاوتی تیز و قهری عجولانه.
چند روز بعد، قابلمه‌ای آش کنارم بود، و باز مجبور شدم آرام برانم. باز همان نگاه‌ها، همان سبقت‌های پرخشم، همان داوری‌های بی‌صدا…
و این‌بار به خودم نگاه کردم:
«چندبار من نیز چنین بوده‌ام؟ چندبار حکم راننده‌ای را بریده‌ام که از درد، آهسته‌تر حرکت می‌کرد؟»
این پرسش تلخ، مرا به اندیشه‌ای عمیق برد؛ اندیشه‌ای دربارهٔ گناهانی که در ظاهر کوچک‌اند اما در جانِ یک جامعه اثر می‌گذارند.
پشت فرمان، هیچ‌کس تاریخچهٔ رنج دیگری را نمی‌بیند. نه می‌داند بیماری دارد، نه می‌داند در دلش چه طوفانی می‌وزد، نه می‌داند کودکی خواب پشت صندلی است یا دیگی آش در آغوش صندلی جلو.
با این همه، ما به‌سادگی می‌تازیم، می‌رانیم، قضاوت می‌کنیم، و گاهی دهانی که باید محل ذکر و کرامت باشد، به کلمات تلخ می‌گشاییم.
این گناه، گناهی است آرام، خاموش و پنهان؛
نه دیده می‌شود، نه ثبت می‌شود، نه کسی به آن اعتراف می‌کند؛ اما روح انسان را می‌خورد.

 بازار رقابت، نه جادهٔ زندگی
رانندگی امروز ما، شبیه مسابقه‌ای بی‌پایان شده است. هرکس می‌خواهد جلوتر باشد؛ زودتر برسد؛ حق دیگران را با شتابی از آنِ خود کند. 
اگر لازم باشد مسیر دیگری را می‌بندیم؛ حق تقدم را نادیده می‌گیریم؛ و برای چندثانیه زودتر، آبرو و آرامش دیگری را قربانی می‌کنیم.
چه بسیار دعواهایی که فقط با یک بی‌حوصلگی آغاز می‌شود.
چه بسیار ناسزاهایی که فقط به سبب یک توقف کوتاه از دهان بیرون می‌ریزد.
و کسی نمی‌پرسد:
«آیا این شتاب، بهایش خوردنِ حق دیگران نیست؟»

گاهی مسئله فقط رانندگی نیست؛
حتی پارک‌کردن سادهٔ یک خودرو هم می‌تواند آینهٔ اخلاق ما باشد.
یکی ماشینش را طوری رها می‌کند که دو نفر دیگر نتوانند پارک کنند.
یکی راه عابر پیاده را می‌بندد تا خودش چند قدم کمتر راه برود.
یکی جای معلولی را اشغال می‌کند چون «فقط پنج دقیقه کار دارد».
این‌ها گناهان پنهانی‌اند که کسی درباره‌شان خطبه نمی‌خواند.

 آثار پنهان این بی‌صبری‌ها
در دنیا:
جامعه را پرتنش می‌کند.
شخصیت آدمی را خشن و بی‌ملاحظه بار می‌آورد.
روابط اجتماعی را می‌فرساید.
اخلاق عمومی را پایین می‌آورد.

در روان:
آدم را بی‌قرار می‌کند.
آستانه تحمل را پایین می‌آورد.
آرامش را از دل می‌گیرد و اضطراب را جایگزین آن می‌کند.

در آخرت (از نگاه معنوی):
حق‌الناس گردن آدم می‌گذارد.
زبان را آلوده می‌کند.
دل را تاریک می‌سازد.
مسیر تربیت نفس را می‌بندد.

و این همان جایی است که باید صادقانه بگویم:
گاهی ما از گناهانی می‌ترسیم که هرگز مرتکب نمی‌شویم، اما از گناهانی که هرروز در خیابان‌ها انجام می‌دهیم، خیالمان آسوده است. 
ما تصور می‌کنیم رانندگی تنها مهارتی اجتماعی است؛ حال آن‌که یکی از شاخص‌ترین میدان‌های تربیت نفس، همین پشت فرمان است.
شاید اگر یاد بگیریم کمی صبورتر باشیم،
کمتر قضاوت کنیم، حقوق کوچکِ دیگران را پاس بداریم، و بدانیم که هر راننده داستانی دارد که ما نمی‌دانیم…
جامعه‌ای خواهیم داشت که در آن اخلاق فقط شعار نیست، بلکه در عمل، حضور دارد.
بیایید از همین امروز، همین جاده، همین فرمان، و همین ترافیک، آغاز کنیم.

زیرا گاهی بزرگ‌ترین اصلاحات، از کوچک‌ترین رفتارها شروع می‌شود.



۱۵ آذر ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی

 خلوتِ ازدست‌رفته

 نویسنده: مریم یوسفی عزت

در آغاز هر زندگی مشترک، لحظه‌های نخست، نقشی بنیادین در شکل‌گیری صمیمیت، مرزهای عاطفی و آرامش زوجین ایفا می‌کند. این دوره زمانی، کوتاه اما تعیین‌کننده است؛ زمانی که دو انسان تلاش می‌کنند زیر سقفی مشترک، هویت تازهٔ رابطه‌شان را بسازند. هر مداخلهٔ خواسته یا ناخواسته، حتی اگر با نیتی مهربانانه باشد، می‌تواند این تعادل حسّاس را برهم بزند و مسیر سال‌های آینده را تحت تأثیر قرار دهد.

تجربه‌ای خاموش
در همان روزهای نخستِ یک ازدواج جوانانه، دختر و پسری که تازه کنار هم آرام گرفته بودند؛ شبیه دو دل تپنده که بعد از سال‌ها انتظار، بالاخره به جهان دونفره‌شان رسیده‌اند. خانه هنوز عطر گل‌های شب عروسی را در خود داشت؛ رایحه‌ای که هر صبح و هر شب یادآورِ آغاز بود، نه ادامه.
هیجان‌ها خام و گرم در رگ‌هایشان جریان داشت؛ لمس‌ها بوی تازگی می‌داد و نفس‌ها بی‌محابا در هم می‌پیچید. هر گوشهٔ خانه انگار دعوتی دائمی بود به آغوشی طولانی‌تر، نگاهی عمیق‌تر، شوخی‌های بی‌پرواتر و خنده‌هایی که گاهی از شدت نزدیکی، به نجوا تبدیل می‌شد.
خانهٔ کوچک‌شان نه فقط محل زندگی، که جهان تازه‌ای بود که با هر تماس، هر لبخند و هر لحظه، در حال شکل‌گیری بود.
اما تنها یک هفته از این شروعِ گرم نگذشته بود که مادر۱، با نیتی محترمانه و دلسوزانه، نوزده روز مهمان آنان شد. هیچ رفتار آزاردهنده‌ای در میان نبود؛ اما نفسِ یک حضور طولانی، پرده‌ای نامرئی میان راحتی و شور زوجین کشید.
عروس جوان آرام‌آرام در خود جمع می‌شد؛ نزدیکی‌ها کوتاه‌تر می‌شد، آغوش‌ها محتاط‌تر، و لبخندهای رها جای خود را به لبخندهای محجوب و حساب‌شده می‌داد.
در ظاهر همه‌چیز آرام بود؛ اما در عمق رابطه، گره‌هایی ریز و بی‌صدا شکل می‌گرفتند.
سال‌ها بعد، این تجربه همچنان در ذهن آن زن و مرد باقی مانده بود؛ نه از سر بی‌احترامی به مادر، که زنی مهربان و بی‌قصد بود؛ بلکه از اندوه زمانی که ناخواسته از دست رفته بود. حسرت آنان نه متوجه فردی خاص، بلکه متوجه فرصتی بود که باید پایهٔ زندگی‌شان می‌شد و نشد؛ لحظه‌هایی که قرار بود صمیمیت را تثبیت کنند، اما نیمه‌تمام ماندند.

چنین موقعیت‌هایی پیامدهای آرام اما ماندگاری برجای می‌گذارند:
فاصلهٔ تدریجی در ابراز محبت، کاهش آزادی عاطفی، خویشتن‌داریِ ناخواسته، شکل‌گیری گله‌های خاموش، و ته‌نشین شدن ناراحتی‌هایی که بعدها در لحظه‌های حساس، خود را نشان می‌دهند. این آسیب‌ها غالباً پنهان‌اند، اما در حافظهٔ هیجانی رابطه، ماندگار می‌شوند.
وقتی دو نفر کم‌کم عشق و صمیمیت را با احتیاط و سانسور بیان می‌کنند، رابطه وارد حالتی خاموش می‌شود. جایی که دل هنوز می‌خواهد نزدیک شود، اما ترس و دلخوری‌ها اجازه نمی‌دهند.
این روند در ابتدا نامحسوس است، اما بعد خودش را در شکل‌های سنگین‌تری نشان می‌دهد:
آرام‌آرام موریانه‌های ذهن فعال می‌شوند و حتی رفتارهای ساده هم بار منفی پیدا می‌کنند.
 گفت‌وگوها کوتاه و بی‌روح می‌شوند؛ رابطه از عمق می‌افتد و سطحی می‌شود.
 ناراحتی‌های انباشته‌شده در لحظه‌های حساس با شدت زیادی منفجر می‌شوند؛ گاهی بر سر موضوعاتی که اصلاً مهم نیستند.
 و در نهایت، فاصلهٔ عاطفی به فاصلهٔ واقعی تبدیل می‌شود؛ جایی که دو نفر هنوز کنار هم‌اند، اما «با هم» نیستند. 
تا جایی که یک روز آدم می‌فهمد «چیزی» کم شده، اما نمی‌تواند دقیق بگوید از کجا شروع شد.

ازدواج، تنها آغاز یک مسیر مشترک نیست؛ بلکه کیفیت همان روزها و هفته‌های نخست است که پایه‌های رابطه را برای سال‌های طولانی تعیین می‌کند. اگر شروع زندگی در آرامش، احترام و آزادی عاطفی رقم بخورد، زوجین یاد می‌گیرند چگونه در کنار هم رشد کنند و چگونه پیوندشان را در برابر سختی‌های آینده مقاوم نگه دارند. اما اگر آغاز رابطه زیر سایهٔ فشار، مداخله یا ازدست‌رفتنِ خلوت شکل بگیرد، اثر آن به شکل رنجش‌های پنهان و احساسات ناتمام در سال‌های بعد باقی می‌ماند.
به همین دلیل گفته می‌شود: شیوهٔ شروع، تنها یک خاطره نیست؛ زیربنای تمام فصل‌های بعدی زندگی مشترک است.
و درست بر همین اساس است که توصیه می‌شود والدین و بزرگ‌ترها اجازه دهند زوجِ تازه‌ازدواج‌کرده مدتی در خلوت و آرامشِ خانهٔ خود تنها باشند. این فاصلهٔ سنجیده کمک می‌کند بهتر یکدیگر را بشناسند، آزادی بیشتری در ابراز محبت داشته باشند و بدون شلوغی اطرافیان، پیوندشان را با آرامش بسازند. احترام به این خلوتِ اولیه، نه فاصله‌گرفتن از خانواده، بلکه بالاترین شکل حمایت و محبت نسبت به زوجین جوان است.

 جهاد عصر ما، حفظ کانونی گرم و با کیفیت در خانواده است. در حفظ آن کوشا باشیم.

۱. با حفظ احترام برای مادران سرزمینم. مادر در این داستان شخصیتی فرضی است.


۲۶ آبان ۱۴۰۴


🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
آبان

 راز دوام زندگی زناشویی

نویسنده: مریم یوسفی عزت 

روزی سخنی شنیدم که جانم را لرزاند و اندیشه‌ام را به شور آورد؛ سخنی که چون چراغی فروزان در ظلمت جان، رهنمای مسیر بود: 
«ترک گناه، بر انجام واجبات، مقدم است.» 
از اندیشمندی بزرگوار، دلیل این تقدم را جویا شدم و چنین گفتند:
«انسان را هم‌چون پیاله‌ای بدان که ظرف وجودش از کردارهای نیک و بد لبریز می‌گردد. هر واجبی که به جای آوریم، قطره‌ای پاک و گوارا به آن پیاله افزوده‌ایم؛ نماز، روزه، هر یک قطره‌ای از آب پاک است. لیکن یک گناه، قطره‌ای زهرآگین است که اگر در آن ظرف ریخته شود، آن آب زلال را به سمی مهلک بدل می‌‌کند. این است سرّ تقدم ترک معصیت بر انجام فرایض.»

 اکنون به این حکمت نغز، نکته‌ای می‌افزایم:
پیمان همسری، از لطیف‌ترین پیوندهای عالم است؛ زندگی دو یار که آکنده از مهر و شادی و آسایش است، ولی گاه نیز در معرض وزش طوفان منازعات و مجادلات است. در میان این گفتگوها، رفتارهایی هست که چون تیغی بر دل‌ها می‌نشیند؛ انتقاد، سرزنش، تمسخر، نیشخند و زخم زبان‌هایی که جان را می‌آزارند.

وقتی مراجعان به ما می‌گویند: 
«ما بسیار با هم مهربانیم، اما...»، آن «اما» خود نشانهٔ تلخی و گزند است؛ زیرا یک قطره زهر می‌تواند تمامی آب گوارای آن پیاله را به تلخی و فساد کشاند.
سرّ پایندگی، دوام و تداوم زندگی زناشویی، در چگونگی و اندازگی این رفتارهای ناخوشایند‌‌ است؛ هرچه قطره‌های زهر کمتر، پیالهٔ زندگی صاف‌تر و گواراتر.

بیندیشیم چگونه یک قطره از این زهر می‌تواند سال‌ها مهر و صفا را بر باد دهد و چگونه ترک گناه، طهارت و دوام را استمرار بخشد!



۱ آبان ۱۴۰۴



🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۲۸
مهر

 ظرافت‌های رفتاری

 نویسنده: مریم یوسفی عزت

 گسترهٔ عشق
زندگی زناشویی، پیوند دو روح است در گستره‌ای بیکران از عشق، صبر و فهم متقابل. این رابطه، سفری‌ است نه میان دو انسان، بلکه میان دو جهان درون؛ جهانی لبریز از تفاوت‌ها، احساس‌ها و معناهایی که در هیچ رابطهٔ دیگری چنین عمیق. آشکار نمی‌شود. 
رابطهٔ همسران، بر خلاف دیگر پیوندهای انسانی، تنها بر پایهٔ گفت‌وگو یا نیاز متقابل بنا نشده است، بلکه بر ستون‌های اعتماد، مسئولیت، و هم‌زیستی عاطفی استوار است. در این رابطه، انسان نه‌ فقط خود را، که دیگری را نیز می‌سازد؛ هر رفتار و هر نگاه، انعکاسی‌ است از روح مشترک آن دو. در دوستی، شاید انتخاب از سرِ شباهت باشد، اما در زندگی زناشویی، دوام از سر تفاهم و مهربانی است. در میان خستگی‌های روزمره، حضور همسر همان پناه آرامش است؛ دستی که سکوت را معنا می‌بخشد و دلی که با ضربانش، احساس زندگی را دوباره در جان می‌دمد. چنین است که ازدواج، صرفاً یک همراهی نیست؛ آیینی است برای رشد، برای درک دیگری و یافتن خویشتن در نگاه او. و درست به همین دلیل که این پیوند، ژرف، حساس و پیچیده است، نگهداری و تداوم آن نیازمند لطافت و آگاهی‌ است. دو همسر باید در گفتار، رفتار و کردار خود، ظریف‌ترین نکته‌ها را پاس بدارند؛ زیرا گاه یک واژه، آرامش را می‌بافد و واژه‌ای دیگر، رشته‌ی مهر را می‌گسلد. در این هم‌زیستی عاشقانه، احترام و درک متقابل، همان نَفَسِ پنهانِ عشق است که آن را زنده و جاودان نگاه می‌دارد.

 باهم بخوانیم:

 خانم سیّاس
۱. سپیده هنوز کامل نزده بود و «سپیده» در خواب بود که آقا بی‌صدا لباس پوشید و از خانه بیرون رفت. نه خداحافظی کرد و نه حرفی زد. صدای آرام بسته‌شدن در، خواب خانم را شکست؛ نگاهی به سوی در انداخت و فهمید که رفته است. به آقا پیام داد: 
«بدون بوسه؟ خیلی حیفه!»
آقا ده دقیقهٔ بعد از میانهٔ راه برمی‌گردد و با استقبال شاداب، همسرش را می‌بوسد. و از آن پس، بوسه‌های چهارگانه، هنگام خروج از خانه می‌شود مهریهٔ خانم! خانم گفت: «این مهریه تاریخ انقضاء ندارد. اگر یکبار فراموش کنی جای هیچ جبرانی نیست.» آقا از بُنِ جان پذیرفت تا بوسه‌ها پناه عاطفهٔ میانشان شوند.

خانم غیر سیّاس
۲. صبح زود، بی‌آنکه چیزی بگوید یا خداحافظی کند، آقا آرام از خانه بیرون رفت. صدای بسته‌شدن در، خانم را از خواب نیمه‌سنگینش بیدار کرد؛ چشم‌هایش را باز کرد و فهمید که همسرش رفته است.
هنگام غروب آفتاب، آقا به منزل بازگشت. خانم با اخم‌رویی پاسخ سلامش را داد و به اتاق رفت. آقا نازکشان به سوی همسرش رفت و دلیل رفتار خانم را جویا شد. خانم ماجرای صبح را بازگو کرد و گفت: 
«تو به من اهمیت نمی‌دهی. دریغ از یک خداحافظی. فقط برای آشپزی من را استخدام کرده‌ای. خیلی بی‌احساسی! تو اصلا آدم نیستی که من رو آدم حساب نمی‌کنی!» 
آقا با شنیدن این سخن، طاقت از کف داد و جدل میانشان شعله گرفت، و چندی سکوت و دلخوری میانشان سایه‌ انداخت.

● اینجا، واژه‌ها گاهی پل می‌شوند و گاه، سد!
پس چه نیکوست که هر همسر، با ظرافتی از جنس گلبرگ و دلی آکنده از احترام، کلام و کردار خود را بیاراید؛ که در این راه عاشقانه، یک جملهٔ ساده می‌تواند خانه‌ای از آرامش بنا کند یا پریشانی به دل بنشاند.
ازدواج، تمرین مهر است و صبوری؛ جایی برای بزرگ‌شدن، برای فهمیدن دیگری، و گاه، برای بازیافتن خویشتن در آینهٔ نگاه همسر.



۲۶ مهر ۱۴۰۴



🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1
🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری
#مریم_یوسفی_عزت

  • علی اکبر مظاهری
۱۹
تیر

 نعمتی گران‌قدر

 نویسنده: مریم یوسفی عزت

«بالاترین نعمت چیست؟»
موضوع درس دانشگاهی‌مان که ارائهٔ آن بر عهدهٔ نگارنده بود.
حدود چهل‌نفر آقا و خانم حاضر بودیم. از تک تک‌شان سؤال کردم: «بهترین و بزرگترین نعمتی که دارید چیست؟» یا «زیر بار مشکلات پیش‌آمده در زندگی، دل‌تان به چه نعمتی خوش است؟»


 پاسخ‌ها
۱. از قدیمی‌ها شنیده‌ام که می‌گویند: خدا را شکر کن که تنت سالم است. من طاقت یک لحظه ناخوشی و حتی سرماخوردگی ساده را ندارم. زیرا تا چند روز از زندگی‌ام عقب می‌مانم. سلامتی بالاترین نعمت است.

۲. به نظر من، پول‌داشتن نعمت بسیار بزرگی است. همین‌که فقیر نیستم و دستم را به سوی دیگران نمی‌برم، خدا را شکر می‌کنم.

۳. من هم موافق هستم. در این زمانه، پول حلّال مشکلات است. هرچه بخواهیم با پول می‌توانیم تهیه کنیم. و همه برای‌مان احترام قائل‌اند. کافی است لب تَر کنیم.

۴. من می‌گویم داشتن فرزند از همه مهم‌تر است. خودم دوازده‌سال فرزنددار نشدم و در طی مراجعهٔ به بیمارستان‌ها، مراکز ناباروری و هزار مدل آزمایش، متوجه شدم فرزندآوری طبیعی مهم‌ترین نعمت است.

۵. پدر و مادر خوب. زیرا اگر نباشند، کسی نیست که از زندگی‌مان حمایت کند. خب اگر من الان اینجا هستم و راحت درس می‌خوانم و دغدغه ندارم، به این دلیل است که پدر و مادر خوبی دارم و به کمک آن‌ها آینده‌ای روشن و شغل خوبی خواهم داشت.

۶. به نظر من، دوست خوب ارزشمندترین نعمت است، زیرا زمانی که دلت گرفته یا مشکلی داری و نمی‌توانی با کسی درد دل کنی، دوست است که شنوندهٔ خوبی برای توست. من کنار دوست صمیمی‌ام واقعا آرام می‌شوم.

۷. من می‌گویم: شغل و درآمد خوب. در این وضعیت اقتصادی و بیکاری، همین‌که بتوانی جایگاه شغلی خوبی داشته باشی و مسکن و ... تهیه کنی تا بتوانی حداقل مستقل باشی و ازدواج کنی، بهترین نعمت است.

۸. مسکن. من ده سال مستأجر بودم و طعم سختی آن را چشیده‌ام و حالا لحظه‌به‌لحظه برای این نعمت خدا را شکر می‌کنم.

۹. هوش و استعداد. فهمیدن درس‌ها و قبولی در امتحانات، بزرگترین نعمت است. زمانی که افرادی را می‌بینم سال‌هاست نتوانسته‌اند یک مدرک ساده را بگیرند، به هوش و استعداد خودم افتخار می‌کنم.

۱۰. فرزند سالم و صالح نعمت است. زیرا فرزند نادان آبروبَر است و آرامش را از خانواده می‌گیرد.

۱۱. و پاسخ‌هایی دیگر...

 پاسخ ما بر اساس اسلام
بعد از شنیدن نظرات، گفتم: این‌هایی که شما نام برده‌اید، بسیار ارزشمند هستند و برای وجود هر نعمتی نیازمند شکرگزاری هستیم، اما از وجود نعمتی که اسلام آن را ارزشمندتر دانسته، غافل مانده‌ایم.
«بَعْدَ الإِیمَانِ بِاللَّهِ لَا نِعْمَةَ أَعْظَمَ مِنَ الزَّوْجَةِ الصَّالِحَةِ»؛۱
بعد از ایمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نیست.

شاید با خود تأیید کنید، اما بگویید سلامتی هم به همان اندازه مهم است یا شغل، هوش و پول هم به همان مقدار مهم است.
اما خیر، اینطور نیست؛ زیرا همسر بد می‌تواند سلامتی، پول، شغل، درآمد، فرزند، مسکن، هوش و استعداد تو را از تو بگیرد یا به حداقل برساند. و همسر خوب، با آرامشی که برای شما فراهم می‌کند می‌تواند به رشدتان و همهٔ آنچه بیان شد، به شما کمک کند و آن را به حداکثر برساند.

۱. پیامبر اکرم (ص)؛ مستدرک، ج ۲، ص ۵۳۲.


۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

🌐 http://mazaheri.andishvaran.ir
#علی‌اکبر_مظاهری_اصفهانی _ 
#پایگاه_اندیشوران_حوزه 
🌐 http://mazaheriesfahani.blog.ir/
#وبسایت_علی‌اکبر_مظاهری

ما را در رسانه‌هایمان دنبال کنید 👇
🌐 http://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

🌐 https://eitaa.com/Mazaheriesfahani
#علی‌اکبر_مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
شهریور

خداوندگار اندیشه و قلم

استاد محمدرضا حکیمی (١٣١۴-١۴٠٠) پژوهشگر، اندیشور، ویراستار، ادیب و مجتهد نام‌آشنای کشور، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. وی از تبار «بیدارگران اقالیم قبله» بود، که با آگاهی و عشق به آموزه‌های علوی به‌سوی «سرچشمهٔ خورشید» می‌تاخت. دل‌بستگی او به تشیع، «امواج غدیر» را در میان توده‌ها جاری می‌ساخت و «فاطمیات» او اندیشه‌های فاطمی را تفسیر می‌کرد.
سالکی که زمزمه‌هایش از جنس «واژه‌های لاهوتی» صحیفهٔ سجادیه بود. عاشورا را با «قیام جاودانه» به تصویر کشید. این ادیب فرزانه با قلم زیبا و دانش گسترده، «ادبیات و تعهد» را معنا کرد و به معرفی «دانش مسلمین» اهتمام ورزید. او مروج فرهنگ بود و به امکان دسترسی رایگان و آسان «نان و کتاب» به‌عنوان، خوراک جسم و جان تأکید می‌ورزید. همت او در «جامعه‌سازی قرآنی» و دغدغهٔ اصلی‌اش عدالت و توحید بود و به‌حق، فیلسوف عدالت و مرزبان توحید، لقب گرفت.
اندیشه‌های عدالت‌خواهانهٔ خود را در مجموعهٔ چندجلدی «الحیاة» به‌طرز شگفتی ارائه کرد. و بدین‌سان عمر پربار ۸۶ ساله‌اش، پیوسته در گسترش دانایی و عدالت‌خواهی سپری شد. نام و یادش برای همیشه جاودان.

🔹(یادآوری: عبارت‌های داخل گیومه، نام کتاب‌های استاد است)

نویسنده: استاد ابوالفضل طریقه‌دار


📌برای دنبال کردن رسانه‌هایمان به لینک زیر مراجعه کنید:

https://zil.ink/mazaheriesfahani?v=1

  • علی اکبر مظاهری
۲۷
مرداد

یا علی‌اصغر!

... وسط بیابون بنزین تموم کردیم.
خونواده‌م توی ماشین بودن. تقریباً نزدیک ظهر بود و هوا خیلی گرم.
گالن چهارلیتری رو برداشتم و اومدم کنار ماشین وایستادم. شروع کردم به دست‌بالاکردن واسه ماشینایی که به‌سرعت از کنارم رد می‌شدن.

ساعتی گذشت و کسی نایستاد.
کلافه شده بودم. از من بدتر، زن و بچه‌هام توی ماشین خیلی از این وضعیت شاکی بودن.

بازم سعی خودم رو کردم، ولی فایده نداشت.

یه دفعه فکری به ذهنم رسید.
سرم رو داخل ماشین کردم و به خانومم گفتم بچهٔ شیرخوارم رو بده.
پرسید می‌خوای چی‌کار کنی؟

  • علی اکبر مظاهری
۲۵
مرداد

پرخاشگری را بشناسید و با آن مقابله کنید

پرخاشگری، رفتاری است که منجر به آزار و درد می‌شود. پرخاشگری را نباید با جرأت‌مندی اشتباه گرفت، اما بسیاری از مردم، کسانی را که جرأت‌مندانه برای دفاع از حقوقشان ایستادگی می‌کنند و از بی‌عدالتی‌های واقعی یا خیالی شکایت می‌کنند یا بیش از حد، جاه‌طلب هستند، افرادی پرخاشگر قلمداد می‌کنند. حال آنکه پرخاشگری واقعی، با قصد آزار رساندن به دیگران انجام می‌شود. هر عمل خشونت‌آمیز، ممکن است فیزیکی یا کلامی باشد و به هدف برسد یا نرسد. آنچه اهمیت دارد، قصد و نیت است. به همین دلیل است که اگر کسی شیشه‌‌ٔ نوشیدنی را به سمتتان پرتاب کند و شما طوری جاخالی بدهید که شیشه به سرتان نخورد، عملی پرخاشگرانه محسوب می‌شود، اما اگر هنگام عبور از خیابان، راننده‌‌ای به‌طور غیرعمد با شما تصادف کند، یک عمل پرخاشگرانه به حساب نمی‌آید؛ با اینکه صدمهٔ حاصل از آن بسیار بیشتر از آسیب ناشی از پرتاب شیشهٔ نوشیدنی بوده است.

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
مرداد

عبرت‌های کرونایی

خدایا! نمی‌دانیم کرونا چیست؛
زنگ هشدار است؟
بلاست؟
یا تنبیهی است برای تنبه بندگانت؟!

خدایا! اگر امتحان است، سنگین است. توانش را نداریم!
اگر هشدار است، به رحمانیت و رحیمیتت قسم که بیدار شدیم.
اگر بلاست، به قادریتت سوگند، بلا را دور گردان!

خداوندا! به بزرگیت قسم چنان بیدار شدیم که دیگر نه اتومبیل‌های رنگارنگ چشمانمان را خیره می‌کند، نه خانه‌های آنچنانی دل‌هایمان را می‌لرزاند!

  • علی اکبر مظاهری