
» از زبان مشاور
امروز (12/ 5/ 1394)، دختری نجیب و عاقل، تماس گرفت و گریه کرد. صبر کردم تا آرام شود. آن گاه گفت:
«تجردم، به امنیت روانی ام، آسیب زده.»
گفتم: چه شده؟ توضیح دهید. توضیح داد.
آقایی، به گونه ای ناشیانه، از او خواستگاری کرده بود.

» از زبان مشاور
امروز (12/ 5/ 1394)، دختری نجیب و عاقل، تماس گرفت و گریه کرد. صبر کردم تا آرام شود. آن گاه گفت:
«تجردم، به امنیت روانی ام، آسیب زده.»
گفتم: چه شده؟ توضیح دهید. توضیح داد.
آقایی، به گونه ای ناشیانه، از او خواستگاری کرده بود.
» نقشآفرینیها و بایدها و نبایدها
نقشآفرینی زن در خانواده، چندان ارجمند است که بدون آن، «خانواده» بیمعناست. نه اینکه بدون وجود و حضور زن، خانواده شکل نمیگیرد؛ اینکه واضح است؛ بلکه نقشآفرینی او به خانواده معنا میبخشد.
برخی از نقشآفرینیهای زن در خانواده، فطری و غریزی است که دست آفریدگار حکیم آنها را در سرشت او نهاده است و برخی دیگر آموختنی است. آن سرشتیها را باید پرورش داد و شکوفا کرد و آن آموختنیها را باید آموخت. و نیز در عرصة زندگی خانوادگی، بایدها و نبایدهایی هست که مراعات آنها در خوشبختی همسران تأثیر دارد و مراعات نکردنشان شوربختی به بار میآورد.
اکنون برخی از جلوههای ریحانگی زن در زندگی خانوادگی را نظاره میکنیم و پارهای از بایدها و نبایدها را برای ریحانگان بیان مینماییم. با دقّت، همراهیمان کنید.
» جِلوِههای ریحانگی زن
زن و ریحانگی او، جلوههای گوناگونی دارد: آن زمان که کودک است، محبوبۀ دلربای پدر و مادر است و دل و جان ایشان را مینوازد. در نوجوانی، جلوۀ زیبا و معصومانهاش، علاوه بر والدین، دیگران را نیز شیفته میکند. به دورۀ جوانی که میرسد، رعنایی دلبر میشود که از فرط دلبری، حریم میگیرد تا آسیب نبیند. آنگاه که جوانمردی به طلب وی بر میآید و نازش را میخرد و نیازمندانه خواستگاریاش میکند تا همدم او شود، ریحانه در جوان مینگرد؛ اگر او را مرد دلخواهش یافت و شایستۀ همسری خویش دید، نازکنان وی را میپذیرد. آنگاه است که این سخن خداوند تجسّم مییابد:
«وَ مِن آیاتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِن أَنفُسِکُم أَزواجاً لِتَسکُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً وَ رَحمَةً»؛[1]
و از آیت هاى خداوند (و از نشانگان حکمت او) آن است که براى شمایان، از جنس خودتان، همسرانى آفرید تا نزدشان بیاسایید و میانتان مودّت و رحمت (و مهربانى و عطوفت) نهاد.
آنگاه فاختههای عاشق، همآشیانه میشوند و ناگهان زندگی حیاتی تازه مییابد و جهانی دیگر آغاز میشود.
راستی که آفرینش این دُردانۀ هستی و مسیر تکاملی او، چه زیبا و حکیمانه است!

آقا جواد؛ هدیه امام جواد!
» نوشته ای از خانم الهام خسروی (کارشناس برنامه ریزی شهری. طلبه حوزه)، همسر آقای جواد فهیمی
اشاره
این پست را با پست پیشین، با هم بخوانید. وصال این فاخته ها شبیه هم است؛ معجزه گون. حاصل دعای مستجاب.
همه چی از روزهایی اول محرم شروع شد؛ محرم سال 1391. برای عزاداری سیدالشهدا در مراسم مسجد دانشگاه شرکت می کردم و حال و هوای عجیبی داشتم. یه بی قراری ای تو دلم بود که هرکار می کردم آروم نمی شدم. تو همون روزهای بی قراری بود که بهم خبردادن میتونم برای سفرکربلا ثبت نام کنم. اصلا باورم نمی شد. با این حال رفتم دنبال کارهای پاسپورت و...خلاصه تو اون بی قراری ها چمدانم رو بستم و روز 19 اسفند عازم سفرکربلا شدم .
اون روزها من درگیر یک ماجرای خواستگاری بودم و این قضیه خیلی منو مستاصل کرده بود. وقتی راهی سفر شدم از خدا خواستم توی این سفر عنایتی بشه و اهل بیت هم واسطه بشن تا من کسی رو که میخوام پیدا کنم. ازخدا خواستم هرکدوم از اهل بیت که بهم عنایت کردن و دعایم رامستجاب کردن نشونه ای بهم بدن.

» نوشته ای از آقای جواد فهیمی (مهندس عمران. طلبه حوزه). نوشته همسرشان نیز در پست بعدی می آید. ان شاءالله.
اشاره
این پست را با پست بعدی، با هم بخوانید. با همدیگر ارتباط دارند.
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس خداوندی که همسران را برای آرامش یافتن هم آفرید.
چهار سالی بود که در تکاپوی پیدا کردن همسری مناسب بودم تا جایی که ذهنم دائما درگیر آن بود.
روزی از روزهای خدا صحبت از سفر کربلا شد. یک بار مشرف شده بودم اما مگر میل به سفر کربلا فرو مینشیند؟
مایل بودم بروم اما هزینه سفر را نداشتم. پدرم که در نوبت پیشین هزینه سفرم را پرداخته بود از پرداخت مجدد هزینه امتناع کرد. به ناچار به گروهی که راهی کربلا بود جواب منفی دادم. اما برادرم هزینه سفر را تقبل کرد و من به همراه او راهی سفر کربلا شدم.
از هر فرصتی برای درخواست دعا از همسفران برای یافتن همسر استفاده میکردم تا جایی که دیگر همه میدانستند که وقتی التماس دعا دارم منظورم چیست!
محبوب ترین کس نزد امیر مؤمنان علیه السلام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. از این رو و به مناسبت شهادت امام علی علیه السلام، این متن را که در وصف محبوب ترین او است، به پیشگاهش تقدیم می کنیم؛ شادمانی دل او و تسلای دل ما:

» پرسشی و پاسخی
یکی از خوانندگان وبلاگمان، بعد از خواندن این مطلب، پرسشی کرد و پاسخی گرفت:
پرسش
سلام.
منم این مشکلو دارم. هنوز 2 ماه نشده که عروسی کرده ایم. هفته ای 2 بار رابطه داریم. تصورم زندگی عاشقانه تری بود. شوهرم اکثرا تا دیروقت سرکاره. چند شب پیش واقعا دیگه عاجز شدم و صراحتا اعلام نارضایتی کردم که چرا اینقدر سرد برخورد میکنه. به شدت ناراحت شد و گفت انتظار داره یه بارم من شروع کنم. اما وقتی خسته و کوفته میره بخوابه چکارکنم؟...
نوشته ای از استاد رضا بابایی
آنچه در سر داری یگذار؛ آنچه در دل داری بردار. رمضان آمده است؛ «فرصت سبز حیات». آمده است تا از آن روی دیگر زمان پرده بردارد. رمضان، نوبت دلدادگی است و ایستگاه فراغت برای جان های خسته از دویدن و نرسیدن.
لحظه های گرم و تشنه اش، یادگار روزهایی است که از سر گذراندیم، اما همچنان دل در گرو آن داریم.
رمضان، ظهور خدا در هیاهوی زندگی است. هیچ گاه خدایی را که می پرستی یا انکار می کنی، چنین آشکارا در میان نمی بینی که در رمضان دیدنی است. رمضان، گره ای است که خدا بر طناب زمان می زند تا پیمودن آن آسان تر باشد. رمضان، ماه روزه نیست تنها؛ ماه شب های دل افروز است؛روزهای آهسته دویدن در پی نان و آب است. ای آهستگی مقدس، اینک گهواره خدا.
تقدیم به ساحت امام عصر(عج الله فرجه) به مناسبت میلاد ایشان
» بخشی از حکمت 150 نهج البلاغه
کسی از امیرمومنان (علیه السلام) خواست تا وی را پند دهد و موعظت فرماید. مولای اندرزگویان(علیه السلام) تمنای او را پذیرفت و وی را موعظتی بلیغ فرمود:
چونان کسی مباش که:
» نثار مولایم، ماه هاشمیان، حضرت ابوفاضل عباس ـ سلام الله علیه ـ و هدیه برای برادران جانبازم.
به میمنت روز جانباز.
نامه نگاری های فهیمه و علی در روز های آتشبارن و با حالتی آتشناک آغاز شد.
آنان چند روز پیش از عملیات بیت المقدس ـ که به آزادی خرمشهر انجامید ـ کارهای مقدماتی نامزدی شان را سامان دادند و علی عزم دیار عاشقان کرد و هنوز لباس بزم نپوشیده، لباس رزم پوشید.
فرصتی برای عقد رسمی و جشن نبود. علی، پیش از رفتن به جبهه، گفت: